تبليغاتX
________ تولد دوباره ___________


________ تولد دوباره ___________

.....................آرزویی زیباتر از تو سراغ ندارم...........................

آيا احساس تنهايي، غمگيني و ترديد مي كنيد؟ تقريباً همه در مواقعي اين احساس ها را دارند. امكان اين وجود دارد كه توسط اين احساس ها گير افتاده و در دام آن ها گرفتار شويد. اما شما گرفتار نخواهيد شد! شما مي توانيد بر غمگيني ها و افسردگي غلبه كنيد. در اينجا بعضي از راه هاي مقابله معرفي مي شوند. روشي خاص و يا تركيبي از روش ها كه در مورد هر كسي كاربرد داشته باشد وجود ندارد. از طريق تجربه خواهيد فهميد كه كدام يك به شما بيشتر كمك مي كند.
:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 20:33 توسط دنيا | |

این سوی زندگی من و تو هستیم و آن سوی دیگر سر نوشت !

این سو دستها در دست هم است و آن سو عاقبت این عشق !

به راستی آخر این داستان چگونه است ؟ تلخ یا شیرین ؟

سهم من و تو جدایی است یا برابر است با تولد زندگی مان ؟

چه زیباست لحظه ای که من به

سهم خویش رسیده باشم و تو نیز به ارزوی خود !

چه زیباست لحظه ای که سر نوشت

با دسته گلی سرخ به استقبال ما خواهد آمد!

چه تلخ است لحظه جدایی ما و چه غم انگیز است لحظه خداحافظی ما !

این سوی زندگی ما در تب و تاب یک دیدار می باشیم ....

و آن سوی زندگی یک علامت سوال در آخر قصه من و تو دیده می شود !

آیا ما به هم میرسیم یا نمیرسیم ؟

سرانجام این داستان به کجا ختم خواهد شد ؟

نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 20:28 توسط دنيا | |

هر چیزی به دلیلی رخ می دهد. برای هر علتی معلولی هست ،و برای هر 

معلولی،علت یا علتهای بخصوصی وجود دارد ،چه از آنها اطلاع دا شته باشید   

 چه نداشته باشید. چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد.

 در زندگی هر کاری را که بخواهید می توانید انجام دهید به شرط آنکه :

  تصمیم بگیرید که دقیقا چه  می خواهید .

   همان کاری بکنید که کسانی که  در این راه موفق شده اند انجام داده اند.

 

   رمز موفقیت دو چیز است :

 

   اول تعیین اهداف و برنامه ریزی برای آنها.

   دوم مشخص کردن انگیزها .

                                                           (برایان تریسی )

   یک زندگی خوب و درخشان مجموعه ای از هزاران تلاش و ایثاری است که

   هیچکس از آن با خبر نیست.

   مرادن بزرگ از ارتفاعاتی که فتح کرده اند حفاظت می کنند ،جاهای که یک شبه

   به آن نرسیده اند ،اما هنگام شب در حالی که همرانشان خفته اند باز هم به تلاش

   خود  برای پیشروی ادامه می دهند .

                                                           (  هنری  وادزورث  لانگفلو)

 

   موفقیت و خوشبختی  هنگامی بدست می آید که کاری را  که انجام آن لذت می برید

   بی عیب و نقص انجام دهید

   تعیین کننده کیفیت زندگی شما این است که تا چه حد به کمال در زندگی  اهمیت

   می دهید و برای رسیدن به آن تا چه اندازه خود را مسئول و متعهد می دانید

                                                           (وینس لمباردی،مربی فوتبال)

 

   شاید بگی حرفای بالا  ماله توی کتاباس اما نه خود این اشخاص به موفقیت رسیدن

  ویا  اینکه بگی خوب اون مشکلاتش به اندازه من نیست اون توی یه کشور جهان

  اوله و...  می خوام بگم تو اونجاشم مشکلات هست،فقر ،بیکاری ،و....

   آره اینم قبول دارم که به نسبت شاید کمتر. اما آیا اونا همشون مشکلاتشون کمه

   نه دوست خوبم اینو بدون و باور کن فقط تو نیستی که مشکل داری ،همه ما ها

   مشکلاتی داریم هر کی به یه شکل یکی مسکن ،یکی ازدواج ،یکی وام ،

   یکی بیماری ،و...هزاران مشکل هست پس بهانه نگیر اینکه احساس کنی تو از

   همه بیشتر مشکل داری اشتباه می کنی واین سدی برای پیشرفت میشه .

 

   حتی پولدار ترین آدما که شاید ماهانه میلیونها تومن به حسابشون اضافه بشه

   که تو مخ ما نگجه اونا هم مشکل دارن میدونی فرق اون با تو اینه که 

   اون نمی تونه به کسی بگه چون هرچی باشه یه پول داره اگه شده باید وانمود کنه

   که پولدارترین و خوشبخت ترین آدم دنیاست و لی تو میتونی دردتو به یکی بگی

   و اما !

   اما همه چیز پول نیست به نظرت پولدارترین آدمای دنیا  وقتی  به یه بیماری

   که درمانش غیر ممکن باشه مبتلا بشن شاید پیشگیری کنن بهترین بیمارستان برن

   آیا

   میتونه پولاشون بدن وسلامتی بخرن؟  آیا میتونن به خدا پول بدن و عمر بگیرن ؟

   پس سلامتی یه سرمایه و نعمت محسوب میشه

    اونی که مشکل اقتصادی نداره مشکلات دیگه داره متاسفانه تو جامعه ما

   همش دقدقه پوله  به همین خاطر بحث اقتصادی رو گفتم

  آخه ما اولین آرزوهمامون با پول حل میشه  چه میدونم بهترین خونه،بهترین  ماشین ،

   خلاصه همه آرزوهامون صفت برتری دارن بهترین.....

   ولی من فکر میکنم آرزوهای برتر آرزو های هستن که با پول بدست نمیان

   و اینکه هر کسی به اونا فکر نمیکنه .به هر حال تو می تونی موفق باشی

     تو کل کن به خدا فکرتو کار بنداز برنامه داشته باش برنامه  خیلی مهمه

    اینو از خودت بپرس ؟

     اصلا چرا خدا ما رو حیون  خلق نکرد حتما یه چیزی می دونسته حتما

   یه چیزی در درون ما هست یه حکمتیه.  کاری نیست که نشه انجام نداد

   به عنوان مثال

    یه مسابقه تلفنی یا اس ام اسی از تلویزیون پخش میشه چرا تو نباید شرکت

   کنی توهم امتحان کن یه اس ام اس بزن از کجا معلوم اون جایزه ماله تو نباشه

   نا امید نباش و اینو نگو که من نمی تونم و شانس ندارم از این جور حرفا نزن

 

   خیلی حرف زدم ببخشید اگه جای بد حرفو رسوندم یا خارج ازادب یا  ادبیات بود

 

    پس تو می تونی موفق باشی فقط خودت باید بخوای و به خدا تو کل کنی

    یادت باشه سلامت باش چون با سلامتی می تونی به هدفها و موفقیتت برسی

   موفق باش چون با موفقیتت می تونی به اشخاصی کمک کنی و خودت به موفقیت

   بزرگتری دست پیدا  میکنی ،چون بابت کمکی که کردی ،خدا کمکت  میکنه

   شاد باش ،چون میگذره چه غمگین باشی ،چه شاد، پس بهتره که با شادی و خوشی

   بگذرونی

      سلامت و شاد و موفق باشید در پناه یکتای بی همتا 

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 14:9 توسط دنيا | |

سلام . امیدوارم ایام به کامتان باشه . امیدوارم از البومی که براتون گذاشتم خوشتون بیاد . منتظر نظراتتون هستم .بیشتر مایل هستید چه مطالبی آپ بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 13:47 توسط دنيا | |

 يكي از مهمترين عوامل شكست در زندگي زناشويي پيروي متعصبانه از نقشهاي قراردادي و قالبي ديكته شده از سوي جامعه ميباشد. اين نقشها به قرار زير است:

1- نقش مردان: مستقل، حكمفرما و كنترل گر- نان آور خانواده - تصميم گيرنده اصلي خانواده.

2- نقش زنان: منفعل، حساس و پشتيبان در روابط اجتماعي - خانه داري - بچه داري و پرورش كودك...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 23:54 توسط دنيا | |

هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد،
 تو او را خراب کردی،
خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم،
تو دلم را شکستی،
 عشق هر کسی را که به دل گرفتم،
 تو قرار از من گرفتی،
هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم،
در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی،
برای دلم امنیتی به وجود آورم،
تو یکباره همه را برهم زدی
و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی،
تا هیچ آرزویی در دل نپرورم
هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم....
تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم
و به جز تو آرزویی نداشته باشم،
و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم،
و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم..
خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم." 
 شهید چمران

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 21:47 توسط دنيا | |

ماه اگه تو رو ببينه کلي منت ميکشه
 جلوي آينه نرو آينه خجالت ميکشه
 
 پيش گلدونا نرو به چشمات عادت ميکنن
 همين الانم دارن به من حسادت ميکنن
 
 نرو بيرون از خونه آدما عاشقت بشن
 نميدونن چقدر راهه تا لايقت بشن
 
 ديگه دوست پيدا نکن يه وقت منو گم ميکني
  بعد ميگم شايد داري بهم ترحم ميکني
 
 به کسي نگاه نکن آدما طاقت ندارن
 عاشق چشات ميشن ولي محبت ندارن
 
 وقتي مهموني ميري موتو پريشون نکني
 بچه هاي مردمو يه وقتي مجنون نکني
 
 حوصلت که سر ميره نرو کنار پنجره
 که نگن دوباره اين واسه کسي منتظره
 
 هرکي گفت دوست داره يه وقت باور نکني
 هرچي کاشتم توي اين سالا تو پرپر نکني
 
 واسه هيچ کسي غير من يه وقت ناز نکني
 دوتا بال دادن بهت يه موقع پرواز نکني
 
 تو مسير زندگي يه وقتي تنهام نذاري
 نرسيدم به نگاه عاشقت جام نذاري
 
 تو به باغچه آب نده امشب شايد گل بکنه
 فردا که نيستي نمي تونه تحمل بکنه
 
 زير بارون نريا ظرفيتش خيلي کمه
 فکر نکن هرکي مي گه عاشقه مثل منه
 
 ماه اگه دلش شکست يه وقت نري کمک
 نکنه يادت بره تنهاييهاي پسرک
 
 هوس گردش دنيا نکني نري سفر
 که منم مجبور بشم بهت بگم منو ببر
 
 فانوس چشماتو تو کوچه ها روشن نکني
 قلباي آدمارو مثل دل من نکني
 
 عاشق کسي نشي يه وقت من از يادت نرم
 نکنه ديگه نري سراغ شعر دفترم
 
 بودنت با من واسه قلب تو دردسر نشه
 شعراي من پيش چشماي تو بي اثر نشه
 
 نکنه با حرف عاشقانه اذيتت کنم
 تو رو وادار به شکفتن محبتت کنم
 
 کاش ميشد فقط يه بار چه توي خواب چه بيداري
 واسه دلخوشيم يه جور ميگفتي دوسم داري
 
 کاش ميشد اسم منو بيشتر از اين صدا کني
 من نگاهت ميکنم تو هم به من نگاه کني
 
 به گلا نگا نکن بذار که زندگي کنن
 بذا با خيال عشقت رفع تشنگي کنن
 
 به سوالاي عجيب آدما جواب ندي
 از کسي نامه نگيري منو باز عذاب ندي
 
 اگر از من کسي رو ديدي که مهربونتره
 اسمشو که مي ياري برق از نگاهت مي پره
 
 ولي خسته كه شدي بيا دلم منتظره
 دلتو بهش بده اگردیدی عاشق تر

donyamashogdo0nya

نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 23:57 توسط دنيا | |

ما را باش خيال مي کرديم هميشه يکي را داريم يکي که به وقت گريه سر روی شانه هاش بذاريم. ما را باش خيال مي کرديم که يکي به فکرمان هست ميان اين همه وحشت توي اين کوچه بن بست. ما را باش دل به کي بستيم چشم به راه کي نشستيم. ما که واسه خاطر تو قرق ماه را شکستيم وقتي خورشيد حقيقت از خواب قصه برآشفت تازه فهميدم چه آسان چشم تو به من دروغ گفت. هاج و واج رد نگاتو به گلاي قالي دوختي بگو اون همه عشقو به چه قيمتي فروختي؟ تو به فکر من نبودي توي گرگ و ميش مهتاب
---------------------------------------------

ديگر براي ساختن حادثه مجالي نيست
ديگر براي زندگي حس و حالي نيست
من براي با تو بودن به هر دري زدم
ديگر براي به تو بودن راهكاري نيست
سر و پا عشق هستم عشق به تو اما
ديگر آن عشق بيش از اين علامت سوالي نيست
دلم شد گهواره خون از دوري تو
ديگر از دوري تو در من جاني نيست
شب و هر شب دعا كردم بهر وصال
ديگر بهر وصال جز دعا مرا كاري نيست
اميد داشتم . اميد رسيدن به تو
ديگر بي تو و بي اميد جز مرگ مرا حال نيست
-------------------------

خودم را ساخته ام تا بگويم آنچه را باخته ام ، فراموش كرده ام . زندگي ام را به پاي كسي گذاشتم كه دوستش مي داشتم ولي او هيچ وقت مرا دوست نداشت و چگونه دوستش بدارم آگاه از اين كه هرگز برايش اهميتي ندارم ، به او حق مي دهم شايد او هم مانند من يكي را دوست داشته است... حال از خود مي پرسم : او را براي هميشه دوست خواهم داشت؟ افسوس كه چنين نخواهد بود! او را فراموش كرده ام . من زماني به خود نگريستم كه ديگر سينه ام شكافته ، قلبم افسرده و روحم سپرده شده بود . بايد صبر مي كردم تا زخم سينه ام با نمك خوب شود ، با قلبم چه كار مي كردم براي گرم شدن در آفتاب گذاشتمش اما آتش گرفت ، چاره اي نداشتم نيمي از خاكستر قلب سوخته ام را به آب و نيم ديگر را به خاك سپردم و به يادم ماند كه روحم ، روحم ، روح من هيچ موقع ، هيچ وقت و هيچ زماني از او جدا نشد . يادگار او سوالي است بي انتها : آيا صبر كنم بر او كه بر من صبر نكرد ؟

---------------------------

اینو یادت باشه : انسان باش و انسانیت کن....اگه خیلی برات سخته حداقل آدم بودن رو تمرین کن

------------------------

بودنت یه جور عذابم می ده... نبودنت یه جور...... تو این دنیای ناجور دوستت دارم بدجور

----------------------

هیچ وقت به چشمات راز دلت را نگو...چون راز نگه نمی دارد و گریه می کند....


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 23:55 توسط دنيا | |

do0nyamashog

درهاي زندگي بسته نيست همچنان كه ماه هيچگاه
بخواب نميرود
همچنان كه نفس تو از عشق آغاز ميشود و به گلي
در تپه هاي بهشت ميرسد.
درهاي زندگي  هميشه باز است همچنان كه آفتاب
هر روز در پيراهن تو ميتپد،پنجره قلبت را باز
بگذارعطري زيبا ميخواهند به ديرار تو بيايد.
دفتر چه خاطراتت را باز كن و سطر هاي سرد و
برهنه را بخوان،حتماً مرادرآخرين سطر خوااهي
يافت كه به همراه كبوتر ها به تو خيره شده ام.
مرا در ساقة يك شبدر گمنام و در ريشه هاي يك
گندم مهربان بخوان،من در بالهاي يك سينه سرخ
خانه دارم من هر روز به هوا و آبهايي كه در زير
پاي تو ميگذرند سلام ميفرستم من سالها بيش از
آنكه زمين با خورشيد دوست بوده با تو دوست
بوده ام اگر همه دفتر هاي جهان هم مال من باشند
نميتوانند حرفهايم را برايت بنويسنداگر همه
روز ها مال من باشند  اگر همه شبها را در كاسه
من بريزند  اگر همه درختان بخاطر من مداد شوند
باز هم نميتوانم گوشه اي از نگاه ترا بسرايم.
دلم در سينه ميتپد و حرفهايم از دهان تو بيرون
مي آيد من بي تو يك قطره اشك نارسم.
درهاي زندگي بسته نيست چون تو هر روز گلهاي
آفتابگردان را به احوالپرسي من ميفرستي
***********************************

نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 23:50 توسط دنيا | |

ايمان دارم که در اين سال بزرگترين حامي و پشتيبان من خداوند قادر است. پس هر زمان که اراده کنم. کائنات به فرمان او دست به دست يکديگر مي دهند تا خواسته هاي مرا تحقق بخشند.
دستاوردهاي امروز زندگي من. نتيجه افکار و باورهاي گذشته من است. پس در اين سال، دريچه ذهن خود را به سوي زيباترين انديشه ها مي گشايم. تا بهترين زندگي را براي خود خلق کنم.

دنياي من در خدمت من است. تا هر آنچه را مي خواهم و اراده مي کنم براي من مهيا کند. خداوند استعدادها و توانايي هاي بسياري در وجودم نهاده در اين سال با خود عهد مي بندم که آنها را بيابم، به کار گيرم و از زندگي لذت ببرم.

من زماني، کودک خردسال والدينم بودم و نيازمند محبتشان. پس همانگونه که آنها به من محبت ارزاني داشتند، من نيز دريغ نمي کنم باشد که احساس، ارزشمند سپاسگذاري را در خود بيدار کنم.

من شکوه آينده ام را در فرا روي خود مي بينم. پس هرگز خود را با کسي مقايسه نميکنم و بر اين باورم که توانايي، اينکه از همه بالاتر روم را دارم. من به خود افتخار مي کنم به آنچه که هستم و آنچه که خواهم بود.

در اين سال روز به روز بر دانش و تخصص خود اضافه مي کنم و در جهت افزايش مهارتهاي مختلف خود گام بر مي دارم. من از انسانهاي موفق الگو برداري مي کنم. پس براي موقعيتي که کائنات براي من فراهم مي کنند شايستگي کامل دارم.

پول و ثروتي که براي من مقدر شده منتظر اقدامات من هستند تا آزاد شده و به سوي من آيند.

در اين سال هر روز بيش از ديروز شاهد بارش رحمت و نعمتهاي الهي به سوي خود هستم و دست به هر کاري مي زنم با يک موفقيت کامل روبرو مي شوم.

در تبسم نيروي مثبتي نهفته است که مخاطب مرا از رضايت و خرسندي من با خبر مي کند. و اعتماد او را به طور ناخوداگاه جلب مي کند. لبخندهاي من براحتي ديگران را هم خوشحال مي کند تا آنها هم لبخند بزنند و احساس بهتري پيدا کنند. با لبخند زدنم به ديگران، شکوه و جلال من آشکار مي گردد.

من جوياي تکاملم و اکنون به لطف الهي توان ذاتي خود را که از او الهام گرفته فرا مي خوانم تا بينديشم و خلق کنم.

من مي دانم که هر تصويري به ضمير ناخوداگاهم بنشانم. روزي محقق خواهد شد پس هميشه به رفاه و سعادتي که در حال فزوني است مي انديشم.

نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 19:2 توسط دنيا | |

در تمام مسیر طولانی که خود را همراه آن کرده بودم
تسلیم دوست داشتنهایم شدم و هزاران بار بغض خود را در گلوی خود حبس کردم
تو در دلم جوانه زدی و زیستی اما به خواست من ,و حال من به این زیستن خاتمه میدهم
دل گمراهم بوی عطر عشق تو را ناخواسته و ندانسته به سوی من آورد
فکر میکردم در پاییز هم می توان جوانه زد اما این بار ساقه های محبت در دل من خشک و سیاه شدند
قلب عاشقانه ام را چه بی رخمانه سوراندی
لحظه های سبز و شیرین مرا چه ناعادلانه به سیاهی و تلخی کشاندی
همیشه بر آن بودم که از عشق زیبایم برای همگان بخونم
و فریاد برآرم که چگونه عاشق دوست داشتنت بودم
اما هرگز این خروش عشق را در دل من باور نداشتی
حالا دیگر شرمگین این دل خود شدم.... براستی چرا تورا ساختم ؟؟؟؟

نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 19:0 توسط دنيا | |

پذیرفتن ریسک های کوچک زندگی مانند نظر دادن در شغل، یا به تنهایی به سینما یا به سفر رفتن میتواند شجاعت شما را زیاد کند. تمرین چنین کارهای ترس شما را میکاهد و اعتماد به نفس و شادیتان را می افزاید.

 

1- برای خودتان سرمایه گذاری کنید!

زنان در وقت گذاشتن برای دیگران و تلاش برای برطرف کردن نیاز آنها تلاش بسیاری میکنند، اما صرف وقت یا پول برای خودشان شاید نوعی خوشگذرانی به چشم بیاید. اما سرمایه گذاشتن برای خود احساس سلامتی را در شما افزایش می دهد، ظاهر و درون شما را زیباتر می کند. چرا در کلاسهایی که برای شغل شما مفید است یا به شما در کشف علایقتان کمک میکند ثبت نام نمی کنید؟ این سرمایه گذاری حتی میتواند بسادگی خریدن یک دسته گل در هفته برای خودتان باشد...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 17:39 توسط دنيا | |

تکیه به شونه هام نكن من از خودت خسته ترم...

     مـا که بـه هم نمی رسیم , بسه دیگه بـذار بـرم..

           کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟...

                   حیف تو نیست, کنج قفس چادر غم سرت کنم؟...

   مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا...

       نـه برده ی حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها...

               تـو ایـن دو روز زنـدگـی , شبیـه مـن فـراوونـه...

                       یه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه...

        من عاشقم همین و بس , غصه نداره بی کسی...

                قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 17:36 توسط دنيا | |

سلام، آخرین خبری را که چند لحظه پیش فهمیدم به اطلاعتون می رسانم: عجیب دوستت دارم

-----------------------------------

برای نقد کردن چکی دیگر که روی آن نوشته بود: دوستت دارم؛ تمامی شهر را زیر پا گذاشتم. نمی دانم شاید روزی نمایشگاهی دایر کنم از این چکهای بی محل در وجه حامل


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 17:34 توسط دنيا | |

چـیـزهایــی که می خورید می تواند به زیباتر شدن شما کـمک کند. برنامه زیبایی خود را با صبحانه، ناهار و شام آغاز کنید.
● جوانتر به نظر بیایید
بـادام خـواص فـوق العـاده ی ضد پیری دارد. نه تنها حاوی مـیــزان زیادی ویتامین E است (می دانید که این ویتامین جـزء ویـتـامین هایی است که معمولاً پشت ظرف کِرِم هاو لوازم آرایشی از آن نام می بـرنـد)، بـلـکـه حـاوی میزان زیـادی اسـیـد چـرب هـم مـی بـاشـد (کـه بـه نــرم کــردن پوست کمک می کند)، همچنین حاوی آنتی اکسیدان سلنیم می باشد. اما حواستان باشد که زیاد از این ماده ی غذایی نخورید. درست است که خواص زیبایی و آرایشی زیادی دارد، اما میزان کالریش هم بالا است و ممکن است باعث چاقی شود...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 19:38 توسط دنيا | |

پشته هر چهره شهري است

كوچه هايش پر رمز پرراز

آسمانش چشم گاه باران،گاه آبي

وزماني پر پرواز كبوترهاست

باغ اين شهر پر از قاصدك است

همه اين جا منتظرند،چشم به راه

خاك اين شهر پراز خاطره سبز مسافرهاست

نقدي بايد زد،قصه بكر شنيدن دارد

پشت هر چهره شهري است

پرشمع،پرنذر

آرزوها بادبادكهايي رقصان در هوا سرگردان

فرصتي بايد

براي دل بستن،ديدن

پشت هر چهره شهري است

دروازه لبخند كجاست؟...

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 19:35 توسط دنيا | |

یکی می پرسد : اندوه تو چیست؟ سبب ساز سکوت مبهم تو کیست؟

برایش صادقانه می نویسم: برای آنکه باید باشد و نیست

 -----------------------------------

بودنت یک جور...نبودنت یک جور....در این دنیای جورباجور...دوستت دارم بدجور


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 19:33 توسط دنيا | |

مطمئناً شما هم تا حالا با یکی از آن پولدارهای همه چیز تمام برخورد داشته اید. بله درست است! حسادت داشتن به کسی که همه آن چیزهایی که شما می خواهید را یکجا دارد به هیچ کجا نمی رساندتان. از حسادت چه چیزی یاد می گیرید؟ مطلقاً هیچ چیز. درمقابل، اگر با خودتان بگویید که این آدمها حتماً در زندگیشان درست عمل کرده اند و بنابراین من هم باید زندگی آنها را برای خودم الگو قرار دهم، آنوقت است که یک چیز یاد گرفته اید.

با منفی بودن و حسودی کردن به پولدار بودن کسی، فقط دور خودتان سد درست میکنید. با قبول کردن این نوع عقاید، تضمین می کنید که هیچ وقت یکی از آن آدم های پولدار نمی شوید.....

امیدوارم خوب بوده باشه

نظر یادتون نره


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 19:56 توسط دنيا | |

حرف های زیادی برای گفتن دارم و حرف های زیادی برای نگفتن!!! تنهایی را حس می کنم. همیشه از عادت کردن متنفر بوده ام، همیشه ... ولی انگار دارم باز عادت می کنم. دارم یواش یواش به این عادت می کنم که از تنهایی خودم در بیایم. این را از دلتنگی هایم فهمیده ام. دلتنگی هایی که برای خواندن دارم، دلتنگی هایی که برای نوشتن دارم. برای همین نیز می ترسم، چون نمی خواهم عادت کنم و بعد از آن عادت دوباره خرق عادت کنم. درکم می کنی؟ می دانم که می کنی. برای همین دارم به تو و حرف هایت عا دت می کنم، ولی نمی خواهم "عادت" کنم.


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 19:33 توسط دنيا | |

زندگي راز بزرگي ست كه در ما جاري است. زندگي فاصله آمدن و رفتن ماست. زندگي وزن نگاهي ست كه در خاطره ها مي ماند. شايد اين حسرت بيهوده كه در دل داري شعله گرمي اميد تو را خواهد كشت. زندگي درک همين اکنون است. زندگي شوق رسيدن به همان فردائيست كه نخواهد آمد
----------------------------

عشق آتشي است كه با چند قطره آب خاموش ميشود پس هي نگو عاشقتم.....


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 19:23 توسط دنيا | |

تو این همه هیاهو خدا سهم من کو اینا همه که جفتن از دل به هم می گفتن یکی نشسته دیگری کنارش سر رو به شونه های اون سپردش یکی تو دستش داره شاخه گل می زنه بر زلف نگار سنبل یکی نشسته اون طرف چه رعنا دل میده و دل میگیره چه زیبا یکی شده خیره به چشمان یار غزل غزل ترانه گشته انگار کنار جوی آب صاف و زلال یکی لمیده دیگری بی ملال نغمه ی عاشق دگر به آواز سرود دل به گوش ماه تن ناز گوش پری خود کند آن دگر ز زینت عشق و محبت بهار رقص کند به ناز و عشوه آن یک دل برد از دلبر خود آن ملک تو این همه هیاهو خدا سهم من کو

do0onya

دردا كه باز بندي به پايم افكنده شد و مرا در پشت ميله هاي قفس قلبش اسير نمود

 گاهي آواي لطيفش به گوشم مي رسيد و از شنيدن آن سيراب مي شدم .

گاه تا سحر نمي خفتم تا شايد نورعشقي از او بر من بتابد

با ستارگان بيدار مي ماندم تا بتوانم شايد بوسه هاي شيرينش را حس كنم

 خود را در آغوش مهتاب جاي مي دادم و از دل شوريده و ديوانه ي خود ميگفتم.

مي گفتم كه چطور ناگهان به او تكيه كردم و حس كردم كه او همان كسي است

 كه دوستش دارم و مي تواند مامن آرامي براي من باشد

او را صدا زدم ،در انتظارش ماندم تا آسمان ابري دلش برايم صاف و آبي شود

در انتظارش ماندم تا شهد شيرين عشقش را بنوشم ،

چهره ي خورشيد شهر دلم چه اندوهگين بود. نمي دانستم اميدي هست يا نه ؟

نگاه خسته اش را خريداري كردم

در طوفان غرور و بي مهريش صبوري را پناهگاه خود ساختم

خواستم تا در زمين سخت دلش همچو شقايق عاشقي برويم ،

خواستم كه هرگز شرمگين اين دل پاكم نباشم تا آه عشق بار دگر بر او بوزد

رنگ درد را در خود ديدم ،درد بي مهري،درد خاموشي،درد جدايي

عاقبت در سكوتم ، در چشمان منتظرم ، در روياهاي آشفته ام ،

 در انتظارعميقي كه مرا احاطه كرده بود و در خيال اسيرم .

آفتابش رنگ شادي به خود گرفت

وغنچه ي نشكفته ي دلش كه مدتها بود نورعشق را

 به خود نديده بود بار دگر شكفته شد

خنده را بر لبانم نشاند ،گلدان خشك دلم را با شراب عشق زيباي خود آبياري نمود

با نسيم مهرباني اش صورتم را نوازش كرد

 و آشيانه ي دوست داشتنش را برايم مهيا كرد

آري او مرا بعد از مصائب فراواني پذيرفت

 و در كلبه ي تنهائيش مرا ميهمان خود كرد آشفتگي را از من ربود

 و گل اميد را با هزاران عشق و محبت به من هديه داد

 او ديگر شاهزاده ي اين قلب عاشقم شد 

او با مهرباني قدم بر سنگفرش دلم گذاشت

او ديگر محبوب آتشين و پرشرار من شد

ما از فصلهاي خشك گذر كرديم وبه گلستاني عطرآگين سلام كرديم

حال با يك نگاه با يك عشق با يك اميد در يك ساحل پائيزي در يك غروب زيبا

 درآن كلبه ي عاشقي نظاره گر اين دوست داشتن هستيم

درآستانه ي عشق پرشورت ايستاده ام  مهربانم و با تمام وجود مي گويم

 سلام عشق خفته ي من

به قلب تنها و متروك من خوش آمدي

نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 19:18 توسط دنيا | |

در كوير خلوت دلم با لباني تشنه راه دشواري را در پيش گرفتم

مي دانم كه نياز به جرعه آبي دارم تا خود را با آن سيراب نمايم

در قلبم غوغايي است غوغاي عشق تو

نگاهت برايم همچون رودخانه ايي است كه هرگز درآن ركودي نيست

مي خواهم كه مرا به حال خود وا مگذاري و مرا هميشه با خود همراه سازي

بگذار تا از احساسات شيرينت لبريز شوم

بگذار تا به وسعت قلب پرمهرت دست يابم

زلالي عشقت را از من مگير، انشاي چشمت را برايم بخوان

 تا با شنيدن آن سرشار از شادي شوم

دريچه ي نگاهت را به روي من مبند مگذار تا نگاههاي محبت آميزت انتها يابد

بگذار تا با دلي سير به تماشايت نشينم و از عمق نگاهت سيراب شوم

تو در پاسخ به عشقم هميشه سكوت را اختيار كردي

 و هرگز به خود اجازه ندادي كه از لبانت شكوفه هاي عشق و محبت بيرون بيايد

 و بوي عطر خوش آنان مرا مدهوش كند

ای رویای دیرینه ي من بگذار روییدن نرگس را در نگاهت ببینم

بگذار باران عشقت بر من ببارد تا من در زير اين باران زيبا خود را سيراب نمايم

بگذار تا برگهاي خسته ي پاييزان به رقص عاشقي در بيايند

 تو را قسم به مقدسات عالم که بگذار کویر دلت به دریا راهی یابد

بگذار برایت همچون زلیخای یوسف باشم

بگذار تا جاودانگي عشق را در خود ببينم

بگذارتا صدف درياي دل من باشي

كه مرواريد درونش برايم درخشش عشق زيباي تو را داشته باشد

مي خواهم در كنار تو به اوج ابرها برسم

 ای ستارگان آسمان همه بدانید و راز مرا همیشه با خود همراه سازید

 که من او را چگونه دوست داشتم

 ای آفتاب عالم تاب بدان که همچون تو همیشه سوزان و پر نور بودم

 اما هیچگاه ابر غرور و تکبر او نگذاشت تا انوار طلایی خود را بر او بگسترانم 

عشق من در مهتاب آسمان دلت شعله كشيد

پس پذيراي آن باش و پرده ي بي مهري را بر روي آن مكش

نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 19:12 توسط دنيا | |

اگر چنین هستید بیخیال ازدواج بشید

۱ ) اگر در خانواده پدري و زندگي مجردي خود، مسئوليت کاري را به عهده نمي گيريد يا در مسئوليت محوله تعلل مي ورزيد.

(تنبلي و بي مسئوليتي)

donya

 

زندگی تجربه تلخ فراوان دارد

دو سه تا کوچه و پس کوچه و یک عمر بیابان دارد....


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 18:57 توسط دنيا | |

عشق هرگز خشمگین نمی شود.ما معمولاً تمایل داریم تحمل پذیری را همانند یک عیب ونقص خانوادگی ، یک خصوصیت اخلاقی و یک انحراف طبیعی بدانیم . در حالی که در حقیقت باید آن را یک نقص و وفقدان واقعی شخصیت در انسان بدانیم . تحمل ناپذیری و پیشداوری همیشه در زندگی افرادی قرار داشته که خودشان را با فضیلت و تقوی به حساب می آورند .ما افراد بسیاری را می شناسیم که تقریباً کامل و بی عیب بوده ، اما ناگهان گمان می برند که در برخی چیزها یقین داشته ومطمئن هستند و دقیقاً به همین خاطر از راه راست فضیلت منحرف می شوند.ما هیچگونه میزان وترازویی برای وزن کردن گناه دیگران در اختیار نداریم و بدتر وبهتر بودن در حقیقت فقط کلماتی هستند از دفترچه های لغات . خطاها و گناهانی ظریف تر و اغوا کننده تر می توانند از گناهان ساده تر و واضحتر بسیار سنگین تر باشند. در مقابل چشمان آن چیزی که عشق می باشد ...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 18:43 توسط دنيا | |

به آبشار گفتم که تو کیستی ؟

 گفتا که اشک کوه

 گفتم از چه می گرید کوه

 گفتا آنزمان که ناله های درهمشکسته جداییها را میشنود

 و درددل های تنهایی که تنها پیش او می گرید

 و بغضهایی فروخورده که نزدش میشکنند

 قلب سنگیش آهسته میشکند

 میجوشد

 و آرام آرام.....

 آبشار میشود.....

donyamashog.blogfa

شبی در امتداد سحر  ...
شبی تاریک و پر از سکوت در اتاقم تنهاتر از همیشه... ناامید از فردایی روشن... بازم نقش چشمات در خیالم... تنها جایی که با همه بی قراریهام احساس آرامش میکنم... خاطرات با تو بودن در حال رفت وآمد در ذهنم هستن... هنوز چشم به راهتم دیونه... آخه چرا این نفسام تلخه واسم؟ ای کاش زودتر از موعود مقررم فرشته مرگ مرا به کام خویش می گرفت و این روح خسته را به آسمونا میبرد... هر جا که باشه دیگه بدتر از این جا که نیست... شاید این جوری یک بار بمیرم... ولی الان همه لحظاتم شده مردن و زنده شدن... بذار حداقل یک کم از قصه عشقمون بگم تا شاید خوابم ببره... یکی بود یکی نبود غیر خدا هیچکی نبود یکی عاشقی بود که یک معبودی داشت... عاشقه دل خوش به وجود معبودش بود و پرستش اون بالاترین عبادتش بود... نمیدونست که یک روز الهه اش میره دنبال سرنوشتش و اونو تنها میزاره... و هیچی جز یادش براش یادگاری نمیزاره... نشنیدم چی گفتی: یک کم تندتر بگو: چی! روزهای شاد هم داشتیم! خوبه! ولی میدونی چیه: این حرفتم باور میکنم آره روزهای شاد هم
داشتیم ولی این قدر روزای غمگین داشتیم که شادیهای کوچیکمون لا به لای دریای غمها گم
شدن

نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 18:41 توسط دنيا | |

جهان خسته است , تنم خسته است , دلم از این همه نیرنگ شکسته است , خدا هم شاید اینک خسته است و شاید هم رها کرده است این مردمان مردم نماها را
من اینجا بس غریبم غربتم را چاره ای نیست , پاسخی نیست , بالینی که سر بر آن فرود آرم وهرآنچه درون سینه ام تنگی کند بیرون بریزم اندکی آرامش یابم
محبت را سرایی نیست , سلامت را جوابی نیست , نگاهت را نگاه گرم مهرآمیز یاری نیست. من اینجا بس غریبم , غریبی آنچنان بر جان می تازد که جانم را برایش هیچ نایی نیست... میان این همه مردم کسی آیا نگاهم را نمی بیند؟! نگاهی خسته و گاهی پوشیده شده از اشک چندین ساله ام را آیا کسی نمی بیند؟! کسی باور نمی دارد رنجی هست, عذابی هست خشمی هست
 

...!!و شاید هم خدایی هست 

 

نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 19:39 توسط دنيا | |

سالها پيش كه كودك بودم

سر هر كوچه كسي بود كه چيني ها را

بند ميزد به عشق

و من آن روز به خود مي گفتم آخر اين هم شد كار؟

ولي امروز كه ديگرخبري از او نيست

نقش يك دل كه به روي چيني است

تركي دارد و من

در به در وكوي به كوي

پي بند زني مي گردم............ .

do0nya

دوستی یعنی ادم و بخاطر خودش خواستن
دوستی یعنی بدونه تا گذاشتن
دوستی یعنی از خودت گذشتن
دوستی یعنی شریک مشکلات و شادی و غم ادم بودن
دوستی یعنی خسته نشدن از هم
دوستی یعنی باهم یکی شدن
دوستی یعنی با هم خندیدن با هم اشک ریختن
دوستی یعنی رفیق نیمه راه نبودن
دوستی یعنی بهم شک نکردن
دوستی یعنی پشته هم رو خالی نکردن
دوستی یعنی با هم بی پروا شدن
دوستی یعنی بهم اعتماد کردن
دوستی یعنی بازیچه نبودن
دوستی یعنی بی توقع بودن
دوستی یعنی منت نگذاشتن
دوستی یعنی سنگ صبور هم شدن
دوستی یعنی تو عالم تنهایی هم دمش بودن
دوستی یعنی با اون ادم خالص شدن
دوستی یعنی وقتی نبینیش دلت براش تنگ شدن
دوستی یعنی بی ریا شدن
دوستی یعنی دنیا شون دنیای هم شدن
دوستی یعنی جایگزین پیدا نکردن
دوستی یعنی بخاطرش جون دادن
دوستی یعنی بخاطرش به اب و اتیش زدن  
دوستی یعنی یک روح در دو بدن شدن
دوستی یعنی دلش و نشکستن
دوستی یعنی برات مهم بودن
دوستی یعنی کمکش کردن بی هیچ چشم داشتی
دوستی یعنی چیزی که تو نفهمیدی یعنی چی
نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 21:13 توسط دنيا | |

مثالی برای دوستم میخک

کشیشی از پسر بچه ای پرسید:(می دانی تورا که آفرید؟)

پسر لحضه ای به فکر فرو رفت.سپس رو به بالا به صورت کشیش نگریست و گفت :(البته که می دانم.خداوند بخشی از مرا آفرید!.)

کشیش پرسید: (منظورت از «بخشی از مرا » چیست؟)

پسرک پاسخ داد:(خداوند مرا کوچولو آفرید.بقیه را خودم رشد کردم)

«رشد بقیه»و به عبارتی (رشد در مراحل بعدی زندگی) وظیفه مادام العمر هر مخلوقی است.

 اسرار الهی

آیا هرگز در باره قدرت دانه هندوانه اندیشیده اید؟نظاره گر قدرت و توان آن بوده اید؟

دانه ای از هندوانه قدرت آن را دارد که خود را از درون زمین به بیرون کشید و دربرون آن 200000برابر وزن خود وزن یابد.لحظه ای که قادر به توضیح این مطلب باشید که دانه هندوانه چگونه این همه مواد را در خود جمع می کند,چگونه رنگی ماورای تقلید بر سطح خود منقش می سازد,و سپس,چگونه لایه ای سپید رنگ بر پوسته درونی خود تشکیل می دهد,ودر درون آن قلبی سرخ فام,مرصع به دانه های سیاه به وخود می آورد,دانه هایی که هر یک,بار دیگر توانایی سر بر آوردن از زمین و بزرگ شدن تا 200000 برابر وزن جود را دارند...

(پس به توانایی های خود شک نکنیم و از آن خوب استفاده کنیم)  

نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 21:10 توسط دنيا | |

donyamashog.blogfa
:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 20:49 توسط دنيا | |

ای ستاره ی درخشان آسمان دلم

اشك سوزان چشمان مرا ببين ، بغض من در جاده هاي بي كسي گم شده

دوست ندارم همچون يك عروسك كوكي باشم

هرگز نمي خواهم كه در صندوقچه ي دلت مخفي بمانم

نمي خواهم در فشار هرزه ي نگاهها خرد شوم

من طالب پيوستن هستم ،من مي خواهم شاهد سپيده دم عشق باشم

من هم مي خواهم سرود عاشقانه سر دهم

رقص نيرنگ را نمي خواهم ،مرا پناه ده و از شبهاي پر عذاب مرا دور ساز

بگذار تا زائيده ي عالي ترين تصويرها باشم

بگذار تا معناي هستي را در يابم و معجزه ي عشق را ببينم

مي خواهم به آرامي به روي مخمل شب چشمهانم را بر هم گذارم

هجوم كابوسهاي شبانه را از من برهان

تيغ بي وفايي را به من نشان مده ...شوق پرواز را به من بياموز

 و جاي حسرت را برايم باقي مگذار

بگذار تا مرواريد دريايت شوم ،بگذار تا به نيستان دلت راه يابم

شكوه عشقت را از من دريغ نكن ،چهره ي تلخ جدايي را از من دور ساز

چشمان صاف و زلالت را برايم گل آلود نكن ،بر عشق پاكم نفرين نكن

مگذار كه نشكفته پرپر شوم

زندگي مرا وسعت بخش به حرفهاي دلم نگاه كن

برگ ريزان پائيزم را با تو مي خواهم چرا كه با بودن تو ديدني و زيبا مي شود

جاده ي تنهايي پائيزان فقط با بودن تو انتها می يابد

مي خواهم چشمانت را باز كني و مرا ببيني

 نمي خواهم روزي باشد كه ديگر من تمام شده باشم

آه كه چه شيرين است در اين برگ ريزان و در اين جاده ي تنهايي با تو همگام شدن

خدايا اگر قرار بود روزي شاهد باختنم باشم

پس چرا آتش عشقش را در وجودم شعله ور كردي ؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 21:18 توسط دنيا | |

قالب : پيچك