تبليغاتX
مثل تنهايي شب


مثل تنهايي شب

آرزویی زیباتر از تو سراغ ندارم!!

به اين تست شك نكنيد. اين آخرين و استانداردترين تست شخصيت شناسى است كه اين روزها در اروپا بين روانشناسان در جريان است. پاسخهايش هم اصلاً كاردشوارى نيست. كافى است كمى به خودتان رجوع كنيد. يك كاغذ و قلم هم كناردستتان باشد و جوابي را كه انتخاب مي كنيد يادداشت كنيد كه بتوانيدامتيازهايى كه گرفته ايد جمع بزنيد. حاضريد؟ پس شروع كنيد:

1) چه موقع از روز بهترين و آرام ترين احساس را داريد؟
الف _ صبح،
ب- عصر و غروب،
ج _ شب

۲) معمولاً چگونه راه مى رويد؟
الف _ نسبتاً سريع، با قدم هاى بلند،
ب- نسبتاً سريع، با قدمهاى كوتاه ولى تند و پشت سر هم،
ج _ آهسته تر، با سرى صاف روبرو،
د _ آهسته و سربه زير، ه- - خيلى آهسته

۳) وقتى با ديگران صحبت مى كنيد؛
الف _ مى ايستيد و دست به سينه حرف مى زنيد،
ب- دستها را در هم قلاب مى كنيد،
ج _ يك يا هر دو دست را در پهلو مى گذاريد،
د _ دست به شخصى كه با او صحبت مى كنيد، مى زنيد،
و ه-_ با گوش خود بازى مى كنيد، به چانه تان دست مى زنيد يا موهايتان را صاف مىكنيد

۴) وقتى آرام هستيد، چگونه مى نشينيد؟
الف _ زانوها خم و پاها تقريباً كنار هم،
ب- چهارزانو،
ج _ پاى صاف و دراز به بيرون،
د _ يك پا زير ديگرى خم

۵) وقتى چيزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واكنش نشان مى دهيد؟
الف _ خنده اى بلند كه نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده،
ب _ خنده، اما نه بلند،
ج _ با پوزخند كوچك،
د _ لبخند بزرگ،
ه_ لبخند كوچك

۶) وقتى وارد يك ميهمانى يا جمع مى شويد؛
الف _ با صداى بلند سلام و حركتى كه همه متوجه شما شوند، وارد مى شويد
ب _ با صداى آرامتر سلام مى كنيد و سريع به دنبال شخصى كه مى شناسيد، مى گرديد
ج _ در حد امكان آرام وارد مى شويد، سعى مى كنيد به نظر سايريننياييد

۷) سخت مشغول كارى هستيد، بر آن تمركز داريد، اما ناگهان دليلى يا شخصى آن را قطع مى كند؛
الف _ از وقفه ايجاد شده راضى هستيد و از آن استقبال مى كنيد
ب _ بسختى ناراحت مى شويد
ج _ حالتى بينابين اين ۲ حالت ايجاد مى شود

۸) كداميك از مجموعه رنگ هاى زير را بيشتر دوست داريد؟
الف- قرمز يا نارنجى
ب- سياه
ج- زرد يا آبى كمرنگ
د- سبز
ه- آبى تيره يا ارغوانى
و- سفيد
ز- قهوه اى، خاكسترى، بنفش

۹) وقتى در رختخواب هستيد (در شب) در آخرين لحظات پيش از خواب، در چه حالتى دراز مى كشيد؟
الف- به پشت
ب- روى شكم (دمر)
ج- به پهلو و كمى خم و دايره اى
د- سر بر روى يك دست
ه- سر زير پتو يا ملافه...

۱۰) آيا شما غالباً خواب مى بينيد كه:
الف- از جايى مى افتيد.
ب- مشغول جنگ و دعوا هستيد.
ج- به دنبال كسى يا چيزى هستيد.
د- پرواز مى كنيد يا در آب غوطه وريد.
ه- اصلاً خواب نمى بينيد.
و- معمولاً خواب هاى خوش مى بينيد


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 22:20 توسط دنيا | |

تو می روی آرام
من از پی ات غمگین
قدم به راه جنون گذاشته ام سنگین
تو می روی آرام
چه ساده و چه صبور
مرا نمی بینی که گشته ام رنجور
تو می روی آرام
چه با وقار و متین
تنی به سرخی تو به خط جاده نگین
تو می روی آرام
فرشته ای انگار
دل رمیده ی ما شده اسیر نگار
تو می روی آرام
در این شب یلدا
دراین شب باران شبی به رنگ خدا
گهی نظر به منُ
گهی به عشق کنی
نه عاشقم شویُ نه ترک عشق کنی
گهی به ره نگری
گهی به سوی خدا
تو عازم حرمی چه حاجتی به گناه
در این کشاکش راه
ز دوریت بیمار
به عشق دیدن تو نگاه تیره و تار
نشسته ام در سوگ
نگاه مات و کبود
سکوت سرد زمین گواه این غم بود..

امین شجاع

نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 22:16 توسط دنيا | |

" به چه می خندی تو؟به مفهوم غم انگیز جدایی؟ به چه چیز ؟ به شکست دل من یا به پیروزی خویش ؟ به چه می خندی تو؟ به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟به چه می خندی تو؟به دل ساده من می خندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست؟خنده دار است بخند!!!!!!!!!!!! نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد .................... کاش هرگز ............ "
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 من دیگه غزل نمی گم واسه تو اشکامو هدر نمی دم واسه تو تو دقیقه های تلخ انتظار چی میدونی چی کشیدم واسه تو من می خوام دیگه فراموشت کنم تو بمون با اون غرور لعنتی قبل رفتنم ولی بزار بگم خیلی سنگی ، خیلی بی محبتی "
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 شب که مي رسد به خودم وعده مي دهم که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت... صبح که فرا مي رسد و نمي توانم بگويم رسيدن شب را بهانه ميکنم... و باز شب مي رسد و صبحي ديگر...و من هيچ وقت نمي توانم حقيقت را به تو بگويم... بگذار ميان شب و روز باقي بماند که چه قدر..دوستت دارم... ـ----ـ-ـ-
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام مرا که چونان تشعشع مهري است از درون من براي تو را بپذير

نمي دانم چرا زندگي اين گونه است

مرا به ژرفاي درونش مي کشاند

گاه رهايم مي کند و گاه درونش حل مي کند

مي ايستم و نظاره مي کنم و گوش فرا مي دهم

سخني نمي گويد

نگاهم نمي کند

مي گريم و فغان مي کنم

 نوازشم نمي کند

بي اختيار به راه خويش مي روم

کسي صدايم مي کند

اين بار هم به حرمت نفسهايي که مي کشم مي ايستم

اما اين بار هم کسي نبود

مي دانم که صداي تو هميشه در من فرياد مي کشد

با تني خسته و نفسي بريده و اشکي چکيده بر صورتم باز هم به راه خويش مي خزم

در امتداد حزن آلود اين زيستن چيست ؟

در انتهاي خويشتنم کيست؟

مرا جسم و جاني نيست

بي حرکت خفته ام دراين درياي متلاطم

مرا از اين امواج سر کش ديوانه وار نجات ده

مرا به ساحلي آرام ببر

و تا ابد بر من بتاب

چونان خورشيدي که تنم را گرم مي کند

و چونان تبسمي که مرا غرق مي کند

و چونان بوسه اي که مرا در عطش داغش ذوب مي کند

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 22:39 توسط دنيا | |

001
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 22:21 توسط دنيا | |

01
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 21:37 توسط دنيا | |

لا لا لا لا نخواب سودی نداره
همون بهتر که بشماری ستاره
همون بهتر که چشمات وا بمونه
که ماه غصه اش نشه تنها بیداره

لا لا لا لا نخواب باز هم سفر رفت
نمیدونم به کارون یا خزر رفت
فقط دردم اینه مثل همیشه بدون اطلاع و بی خبر رفت

لا لا لا لا نخواب میدونه جنگه
دست هر کی میبینی یه تفنگه
یه عمره دور چشماش گشتم اما نفهمیدم که اون چشما چه رنگه

لا لا لا لا نخواب زندونه دنیا سر ناسازگاری داره با ما
بشین باز هم دعا کن واسه اون که ما رو اینجا گذاشت تنهای تنها

لا لا لا لا نخواب اون راه دوره خدا میدونه که حالش چه جوره
توی خلوت میگم اینجا کسی نیست خداییش که دلم خیلی صبوره

لا لا لا لا نخواب تیره است چراغم مثل اتشقشان میمونه داغم
به جون گلدونا کم غصه ای نیست
هزار شب شد هزار شب شد نیومد باز سراغم

لا لا لا لا نخواب خواب که دوا نیست
دل دیوونه داشتن که خطا نیست
میگن دست از سرش بردار نمیشه اخه عاشق شدن که دست ما نیست

لا لا لا لا نخواب تنها میمونم کاش اون قدر چشماتو بدونم
چرا چشمات پر خشم عزیزم مگه من مثل اون نامهربونم

لا لا لا لا نخواب ماه رو نگاه کن
من اسفند رو میارم تو دعا کن
بگو برگرده پیش ما بمونه کتاب حافظ رو بردار و وا کن

لا لا لا لا نخواب سرما تو راهه همیشه عمر خوشبختی کوتاهه
میگن با یه فرشته اونو دیدن دروغه جون دریا اشتباهه

لا لا لا لا نخواب تلخ جدایی کمر خم میشه زیر بی وفایی
تو بیدار باش همه تو خواب نازن برای کی بخونم پس لالایی

لا لا لا لا نخواب تنهایی زرده اگه طولانی شه مثل یه درده اگه چشم انتظار باشی که
هیچی دروغ میگی به دل که بر میگرده

لا لا لا لا نخواب اشکت زلاله مثل بارون پای نخل وصاله
من و تو هم شب و هم قلب و کشتیم ولی اون چی ؟ چقدر اون بی خیاله

لا لا لا لا نخواب دنیا خسیسه واسه کم ادمی خوب مینویسه
یکی لبهاش تو خوابم غرق خنده است یکی پلکاش تو خوابم خیسه خیسه

لا لا لا لا نخواب عاشق یه سیبه همیشه سرخ و تب دار و غریبه
تا اون بالاست رسیده است اما تنهاست پایین هم که بیوفته بی نصیبه

لا لا لا لا نخواب اینجا سیاهی پر اما تو تنگه قصه ماهی


مربم حیدرزاده

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 19:12 توسط دنيا | |

روش کار : قبل از اينکه به قسمت پاسخ ها برويد به سوالات زير پاسخ دهيد و بر روي کاغذ ياداشت کنيد سپس به قسمت پايين مقاله و پاسخها مراجعه کنيد .
پرسش هاي زير را بخوانيد و موقعيت هاي داده شده را در ذهن خود به تصوير بکشيد و اولين تصويري را که به ذهنتان مي آيد،يادداشت کنيد.سعي کنيد سوال ها را بيش از حد، بررسي نکنيد.اين آزمون، نوعي آزمون روانشناسي است، و پاسخ هاي داده شده به پرسش ها، مستقيما با ارزشها و ايده هايي که شما در زندگي شخصي داريد، مرتبط هستند.قلم وکاغذ برداريد و جوابها را يادداشت کنيد.

1_در جنگل ، در حال قدم زدن با شخصي هستيد، شخص همراه شما کيست؟
2_باز هم در جنگل، قدم مي زنيد. حيواني را مي بينيد.ميتوانيد بگوييد چيست؟
3_چه تعامل يا ارتباطي بين شما و آن حيوان ايجاد مي شود؟
4_به اعماق جنگل مي رويد.وارد محوطه اي بدون درخت مي شويد و در مقابل خود، خانه رويايي و ايده آلي را که در ذهن داشتيد مي بينيد آنرا توصيف کنيد؟
5_آيا دور خانه شما نرده يا توري وجود دارد؟
6_وارد خانه مي شويد. به اتاق ناهارخوري مي رويد و ميز ناهار خوري را مي بينيد..توضيح دهيد روي ميز و دور و بر آن چه مي بينيد؟
7_ از در پشت خانه خارج مي شويد. بر روي چمنها يک فنجان قرارگرفته است.جنس فنجان از چيست(سراميک،شيشه،کاغذ،چيني و . . .)؟
8_با فنجان چه مي کنيد؟
9_در حاشيه و اطراف خانه قدم مي زنيد و خود را کنار آب مي بينيد، آبي که مي بينيد چه نوع است(دريا،اقيانوس،نهر،رودخانه،درياچه و . . .)؟
10_چگونه از روي آب مي گذريد؟
teste ravanshenasi teste iq تست روانشناسی تست آی کیو روانشناسی


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 19:6 توسط دنيا | |

015
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 18:18 توسط دنيا | |

۱- به تماشاي غروب آفتاب بنشينيد.
2- بيشتر بخنديد.
3- کمتر گله کنيد.
4- با تلفن کردن به يک دوست قديمي، او را غافلگير کنيد.
5- هديه‌هايي که گرفته‌ايد را بيرون بياوريد و تماشا کنيد. شايد برايتان قابل استفاده باشند.
6- دعا کنيد..
7- در داخل آسانسور با آدمها صحبت کنيد.
8- هر از گاهي نفس عميق بکشيد.
9- لذت عطسه کردن را حس کنيد.
10- قدر اين که پايتان نشکسته است را بدانيد.
11- زير دوش آواز بخوانيد.
12- با بقيه فرق داشته باشيد.
13- کفشهايتان را عوضي پايتان کنيد و به خودتان بخنديد.
14- به دنياي بالاي سرتان خيره شويد.
15- با حيوانات بازي کنيد.
16- کارهاي برنامه‌ريزي نشده انجام دهيد. براي انجام آن در همين آخر هفته برنامه‌ريزي کنيد!
17- براي کاري برنامه‌ريزي کنيد و آن را درست طبق برنامه انجام دهيد. البته کار مشکلي است!
18- از تناقضات لذت ببريد.
19- دستان خود را در آسمان تکان دهيد.
20- در حوض يا استخري که ماهي دارد شنا کنيد، کنار آنها......
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 19:58 توسط دنيا | |

تو كه مي‌داني

من تنها از گوشه چشم تو بال مي‌كشم

به آسمان پر راز و آواز دنيا

من ردپاي مادينه‌هاي غريزه را

بر شن‌هاي ساحل تنت

پي نخواهم گرفت

من بانوي بي‌ردپاي درياي دل توام

و هيچ‌كس نخواهد فهميد

كه من عبور كرده‌ام

در سايه‌سار فانوس عشق

ما پاره‌هاي گسسته عشقيم

و روز پيوستن ما

جهان يكپارچه خواهد شد


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 19:54 توسط دنيا | |

donya00


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 21:9 توسط دنيا | |

1- جلوی گریه خود را نگیرید و گه گاهی گریه كنید.
2- دست كم روزی 15 دقیقه را در سكوت بگذرانید و به نیازهای واقعی خود و نیز چیزهایی كه دارید فكر كنید. سكوت عصاره‌ ی آرامش است، با زور نمی‌ توان آن را ایجاد كرد، باید زمانی كه فرا رسید آن را بپذیرید.. اگر برایتان امکان دارد دست كم روزی یك ساعت، تنها به اتاقی بروید و در را به روی خود ببندید.
3- افراد آرام به خود می ‌گویند كه برای تغییر گذشته كاری نمی ‌توان كرد، آنگاه از فكر ادامه زندگی لذت می ‌برند.
4- وقتی احساس می ‌كنید كه سرتان پر از فكرهای جور و واجور است و جای خالی در آن نیست، با قدم زدن، آنها را پاك كنید.
5- اگر نتوانید كسی را ببخشید، افكار خشمگین‌ تان شما را برای همیشه با این افراد مرتبط خواهد كرد. شاد كردن دیگران، باعث آرامش می ‌شود.
6- آرامش را از كودكان بیاموزید، ببینید كه چگونه در همان لحظه‌ ای كه هستند، زندگی می‌ كنند و لذت می ‌برند.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 22:6 توسط دنيا | |

من
زمین و آسمان را  کهکشان را دوست دارم             
من پل رنگین کمان را  آفتاب مهربان رادوست دارم
ابرهای پر ز باران کوهساران ماهتاب و لاله زاران
 
من تمام مردم خوب جهان را دوست دارم
عاشقان ناتوان را عشق های بی امان را
 من تمام شاپرکهای جهان را دوست دارم
 
دوستی های نهان را  خنده های ناگهان را
 بوسه های صادق و سرشارمان را
 من تمام درد های تلخ و شیرین جهان را  دوست دارم
 
مادران را  
قلبهای پاکشان را
اشکهای نابشان را
دستهای گرمشان را
حرفهای از صمیم قلبشان را
شوروشوق چشمشان را
من تمام ساکنان قلبهای عاشقان را دوست دارم
 
من دروغ بچگان را
شیطنتهای همیشه بکرشان را
رازشان را
پاکی احساسشان را
خنده های شادشان را
بادبادکهای قشنگ و نازشان را
دستهای کوچک وپربارشان را
هر نگاه خالی از نیرنگشان را
اعتماد خالی از تردیدشان را
من تمام شیطنتهای جهان را دوست دارم
 
سایه های کاج های مهربان را
بید مجنون ها و برگ نازشان را
سروها و قامت رعنایشان را
نخلها و ارتفاع نابشان را
تاکها و مستی انگورشان را
سر کشی های شراب و ...
راستی من تمام درختان انگور جهان را دوست دارم

 

نازهای معشوقان زمان را
دل شکستنهای بی منظورشان را
بوسه های گرمشان را
قهرهای تلخشان را
آشتیهای زود هنگامشان را
عشقهای آتشین و پر رنگشان را
قلبهای بی تاب و تنگشان را
آشنایی های پرلبخند شان را
و خداحافظی های پر اشکشان را
گریه های شوقشانرا
ضربه های قلبشان را
حرفهای بی حد و مرزشان را
من تمام عشق های جاودان را  دوست دارم
لیلی و مجنونمان را
خسرو و شیرینمان را
کوه کن فرهادمان را....
 
یادم آ مد من خدا را وخودم را وجهان را
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
می پرستم.....
تا ابد هر جا که هستم
************************
خسته

خسته ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بال های استعاری
لحظه های كاغذی را روز و شب تكرار كردن
خاطرات بایگانی، زندگی های اداری
آفتاب زرد وغمگین، پله های رو به پایین
سقف های سرد و سنگین، آسمان های اجاری
عصر جدول های خالی، پارك های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمكت های خماری
رونوشت روزها را روی هم سنجاق كردم:
شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من، صفحه باز حوادث
درستون تسلیت ها، نامی از مایادگاری
***********************
زندگی

لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه و گل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر می کنی
کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد اوگل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!

                                                                        قیصر امین پور

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 22:2 توسط دنيا | |

مهم نيست که خسته ام...
                                                    مهم اينه که باد، بارون، آسمون مال منه
مهم نيست که غمگينم...
                                                    مهم اينه که الان پر از تجربه ام
مهم نيست که يدونه غصه دارم...
                                                    مهم اينه که يه عالمه بهانه دارم براي لبخند زدن
مهم نيست دلم شکسته...
                                                    مهم اينه که خدا درون دلهاي شکسته ست
مهم نیست که شکست خوردم...
                                                    مهم اینه که حالا آماده ی موفقیت

donyamashog

تازه از راه رسیده بودم

پر از غربت سالهایی که با خویش زمزمه می کردم

پر از خستگی هایی که بر دوش می کشیدم

آسمان صاف و بی نهایت بود

و چشمان خسته من پر از حس دلواپسی

جاده ها پر از حس همیشگی

و من خسته تر از آن که انتظاری تازه را تاب بیاورم

در امتداد جاده گام بر می داشتم

طنین گامهای سنگینم

دلواپسی های جاده را تشدید می کرد

به خود نهیب می زدم که شاید این همه انتظار را مقصدی باشد

اما هیچ چیز نبود تا این همه انتظار را نوید دهد

گونه های آسمان پر از سرخی شعرم بود

و جاده ها پر از فریادهای خاموشی که مرا می آزارد

باید می رفتم

به پایان این همه انتظار می رسیدم...

تازه از راه رسیده ام

با کوله باری از عشق...

به دور دست ها می نگرم...

هنوز هم باید رفت

" اي دل اي دل، بيا و باز به زخمم نمك بزن امشب براي غربت من ني لبك بزن اي دل ، بگو چشم به راه كه مانده اي محو حضور گاه به گاه كه مانده اي احساس آمدست كه تسخيرمان كند ابهام مي رود كه زمينگيرمان كند ما با تمام پنجره ها عهد بسته ايم هر شب كنار خلوت آنها نشسته ايم ني را بزن كه بغض من و شب شكسته است ني را بزن كه پنجره عشق بسته است كه پنجره عشق بسته است "

" من سکوت را دوست دارم به خاطر اُبهت بی پایانش.... فریاد را می­پرستم به خاطر انتقام گم­گشته در عصیانش......... فردا را دوست دارم به خاطر غلبه­اش بر فلک کَجمَدار ....... پائیز را می­پرستم به خاطر عدم احتیاج ! عدم اعتنایش به بهار .... آفتاب را دوست دارم به خاطر وسعت روحش ! که شب ناپدید می­شود تا ماه فراموش کند حقیقت تلخی را از او نور می­گیرد.... زندگی : ایده­ال من است و من آن را تقدیس­ می­کنم ! به خاطر اینکه روزی هزار بار نابودش می­کنند اما هرگز نمی­میرد ! "

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 21:20 توسط دنيا | |

از زبان خودشان بشنویم.....

خانم ها و آقایون کم کم با هم موافق می شوند کـه بر سر مسائل مهم با هم مخالفند. به عنوان مثال، آقایون به هیچ وجه هنگام تماشای سریال "نـرگس" گریه نمی کنند و خانم ها هم هیچ گاه زمان تماشای "لورل و هاردی" نمی خندند.

اما اگر بخواهیم با دید وسیع تری به قضیه نگاه کنیم، خانم ها و آقایون آنقدرها هم که وانمود می کنند، متفاوت از یکدیگر نیستند. اگر کمی بیشتر به این موضوع فکر کنید، متوجه می شوید که خواستگاه نیازهای هر دوی آنها به طور بنیادین از تمایلات انسانی نشئت می گیرد: کمی علاقه، مقداری مهر و محبت، اندکی تنهایی، تا حدودی شراکت، و نهایتا استقلال.

مشکل اساسی زمانی شکل می گیرد که زن و مرد احساس می کنند به هیچ وجه قادر به درک یکدیگر نیستند، و با این حساب دست از تلاش کردن بر می دارند؛ باید بگویم که چنین تصمیمی، شما را به هیچ کجا نخواهد برد و نتیجه مطلوبی در بر نخواهد داشت. بنابراین برای اینکه کارها را برای آقایون آسان کنیم، در این قسمت به 10 مطلبی که خانم ها با زبان خودشان گفته اند که تمایل دارند آقایون در مورد آنها بدانند اشاره می کنیم؛ و اما خبر خوشی که جا دارد در اینجا اضافه کنم این است که: خانم ها آنقدرها که آقایون تصور می کنند نیازمند، پرحرف و مرموز نیستند؛ خدا را شکر؛ پس چرا یک پرینت از روی این مقاله نمی گیرید و پهلوی سی دی "لورل هاردی" همسرتان نمی گذارید؟!


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 18:18 توسط دنيا | |

بانوی تنهاچطوري بانو، چه مي‌كني

تو كه مي‌داني پيشه هميشه دل مني

و گوشه پنهان تنهايي‌ام

هر شب بر سينه تو

به خواب آرزو مي‌رود

ديگر نپرس چرا صدايت گرفته است

قناري‌هاي قفسي

در گريه حنجره‌هاشان

هميشه خواب آواز مي‌بينند

ديگر نپرس، كجايي دختر

گم‌شده‌اي انگار در هاي‌هاي دل بي‌قرار خويش

مي‌داني كه من مقيم هميشه حوالي كوچه بي‌پايان رويايي هستم

كه مثل زلال خواهشي بي‌پژواك يك ديوار حتي به سوي آرزوي تو بال مي‌كشد


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 17:58 توسط دنيا | |

شاید برای همه شما پیش آمده باشد که وقتی از عطری استفاده می کنید در نهایت خوشبویی که دارد گاهی زود بوی آن رفته  و در اصطلاح می پرد و انگار نه انگار که عطری استفاده شده است،در این مقاله قصد داریم تا نکاتی را بیاموزیم که بوی عطر شاید کمی دیرتر بپرد.البته باید توجه داشت که ماندگاری عطر به خود عطر و مواد تشکیل دهنده آن نیز ربط دارد..
 
حفظ پوست سالم و افزایش بوی عطر

1- پوست سالم رمز استفاده موفق از محصولات آرایشی و زیبایی است.ابتدا مطمئن بشوید که پوست شما پیش از استفاده از عطر کاملا شسته و تمیز است..

2- توجه کنید که چه نوع مواد بهداشتی پوست و بدن باعث می شود که بدن شما بوی تندی داشته باشد. اگر از عطر برای این منظوراستفاده می کنید که بوی بدن شما را بپوشاند، این بو وعطر به مدت طولانی نمی ماند و سرانجام بوی بدن شما بر عطر غلبه می کند
  3- اگر بوی بدن شما به شکلی است که اثر عطر را از بین می برد، قبل از به کار بردن عطر از محصولات بهداشتی و آرایشی مناسب استفاده کنید.
 
4- دقت کنید که عطر را در جایی که ماده بوبر یا ضد عرق استفاده کرده اید، به کار نبرید. بوبرهایی با رایحه ملایم بوی عطر شما را نمی پوشاند، بلکه آن را افزایش می دهند. بوبرها هر نوع بوی عرق را از بین می برند و باعث می شوند که رایحه عطر به خوبی بدن شما را خوشبو کند.

5- قبل از استفاده از عطر مطمئن شوید که خراش و زخم روبازی بر روی پوست خود ندارید، زیرا ترکیب عطر با مایعات بدن باعث ایجاد بوی نامطبوع می شود.

ایجاد رطوبت برای طولانی ترکردن زمان عطر

1- عطرها در محیط مرطوب ماندگاری بیشتری دارند. قبل از استفاده از عطر، ابتدا حالت پوست خود را ارزیابی کنید؛ آیا پوسته پوسته و خشک است یا مرطوب و سلامت است.

2- اگر پوست شما خشک است، از یک کرم مرطوب کننده استفاده کنید تا به ایجاد رطوبت و نرمی پوست شما کمک کند. توجه داشته باشید که کرمی انتخاب کنید که مشابه بوی عطر شما باشد.

3- پیش از استفاده از عطر، اجازه بدهید تا کرم نرم کننده به خوبی توسط پوستتان جذب بشود.

4- مطمئن بشوید که قسمتهای حساس بدنتان مرطوب شده است. اصلی ترین بخش های بدن برای پاشیدن عطر مچ، گردن و پشت زانوی شما است.

5- عطر را بر روی بدن خود بپاشید و اطمینان حاصل کنید که در قسمتهای اصلی قرار گرفته است تا ماندگاری بیشتری داشته باشد.

۶- یادتان باشد که عطر را پیش از پوشیدن لباس به خود بزنید. اگرچه ممکن قسمتهای اصلی که یادآور شدیم با لباس پوشیده شود، اما هنگامی که عطر را مستقیما به روی پوست خود بزنید، عطر ماندگاری بیشتری نسبت به زمانی که به روی لباس خود بزنید، خواهد داشت.

7- اگر پوستی دارید که پس از زدن کرم مرطوب کننده، خشک باقی می ماند؛ باید عطر را در طول روز و شب در نقاط مختلف بدن تکرار کنید؛ زیرا پوست خشک عطر را می مکد و رایحه آن را زودتر از بین می برد.

8- طبیعتا بوهای تند بیشتر از بوهای ملایم ماندگاری دارند. پس در انتخاب عطر خود دقت کنید.

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 20:47 توسط دنيا | |

زمانی می رسد که تصور می کنی همه چیز به پایان رسیده است،در حالی که آن زمان،نقطه آغاز است!
لحظاتی خود را رها کن،آنگاه در تنهایی خود را بیاب!
از کسانی مباش که از گناه دیگران ترسناکند و از عاقبت گناه خود غافل!
کاری را که فکر می کنید درست است فراموش نکنید و به محض آنکه احساس کردید کارتان اشتباه است از آن دست بکشید!
بزرگترین درس اشتباهات این است که آنها را فقط یک بار انجام دهیم!
ایمان به قضا و قدر،غم و غصه را بر طرف می کند!
بهترین شیوه انجام کار بزرگ و ظاهرا غیرممکن،تقسیم آن به کارهای کوچک است!
مواظب خودت باش،وقتی خورشید به زمین نگاه می کند،می تواند بگوید:این بیکاره ای است که خوابیده!
کسی که از هیچ کس عیب جوئی نکرده در شمار عذرخواهان در نمی آید!آن را که ادب نباشد خرد نباشد!


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 20:31 توسط دنيا | |

قاصدکگر چه در دورترين شهر جهان محبوسم
از همين دور ولی روی تو را می بوسم

گر چه در سبزترين باغ ولی خاموشم
گر چه در بازترين دشت ولی محبوسم

خلوت ساکت يک جوی حقيرم بی تو
با تو گسترده گی پهنه اقيانوسم

ای به راهت لب هر پنجره يک جفت نگاه
من چرا اين قدر از آمدنت مايوسم؟
***
اين غزل حامل پيغام خصوصی من است
مهربان باشی با قاصدک مخصوصم !

گر چه تکرار نبايد بکنم قافيه را
به خصوص آن غلط فاحش نامحسوسم-

بار ديگر می گويم تا يادت نرود
مهربان باشی با قاصدک مخصوصم

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 20:15 توسط دنيا | |

 " وداع  گابریل گارسیا مارکز نویسنده معاصر آمریکای جنوبی از زندگی بعد از اعلان رسمی و تأیید سرطان وی "

اگر خداوند برای لحظه ای فراموش می کرد که من عروسکی کهنه ام و قطعه کوچکی زندگی به من ارزانی می‌داشت،

شاید همه آنچه را که به ذهنم می رسید را بیان نمی‌‌داشتم، بلکه به همه چیزهائی که بیان می‌کردم فکر می کردم.

اعتبار همه چیز در نظر من، نه در ارزش آنها که در معنای نهفته آنهاست.

کمتر می‌خوابیدم و دیوانه‌وار رویا می دیدم، چرا که می‌دانستم هر دقیقه‌ای که چشمهایمان را برهم می‌گذاریم٬ شصت ثانیه نور را از کف می‌دهیم، شصت ثانیه روشنایی.

هنگامی که دیگران می‌ایستند٬ من قدم برمی‌داشتم و هنگامی که دیگران می‌خوابیدند بیدار می ماندم.

هنگامی که دیگران لب به سخن می‌گشودند٬ گوش فرا می‌دادم و بعد هم از خوردن یک بستنی شکلاتی چه حظّی که نمی بردم .
اگر خداوند ذره‌ای زندگی به من عطا می‌کرد٬ جامه‌ای ساده به تن می کردم.

نخست به خورشید خیره می شدم و کالبدم و سپس روحم را عریان می‌ساختم.
خداوندا٬اگر دل در سینه ام همچنان می تپید تمامی تنفرم را بر تکه یخی می‌نگاشتم و سپس طلوع خورشیدت را انتظار می کشیدم.


روی ستارگان با رویاهای "وان گوگ" وار ٬ شعر "بندیتی" (شاعر معاصر اروگوئه ای) را نقاشی می کردم و با صدای دلنشین "سرات" (خواننده ای معروف اهل اسپانیا) ترانه عاشقانه‌ای به ماه پیشکش می‌کردم .

با اشکهایم گلهای سرخ را آبیاری می کردم تا زخم خارهایشان و بوسه گلبرگ ها‌یشان در اعماق جانم ریشه زند.
خدواوندا ٬اگر تکه‌ای زندگی می‌داشتم ٬ نمی‌گذاشتم حتی یک روز از آن سپری شود بی‌آنکه

به مردمانی که دوستشان دارم ٬ نگویم که "عاشقتتان هستم"

آن گونه که به همه مردان و زنان می‌باوراندم که قلبم در اسارت (یا سیطره) محبت آنهاست.
اگر خداوند فقط و فقط تکه‌ای زندگی در دستان من میگذارد٬ در سایه‌سار عشق می‌آرمیدم. به انسانها نشان می دادم که در اشتباهند که گمان کنند وقتی پیر شدند دیگر نمی توانند دلدادگی کنند و عاشق باشند.
آه خدایا! آنها نمی دانند زمانی پیر خواهند شد که دیگر نتوانند عاشق شوند.

به هر کودکی دو بال هدیه می دادم٬ رهایشان می کردم تا خود بال گشودن و پرواز را بیاموزند.

به پیران می‌آموزاندم که مرگ نه با سالخوردگی که با نسیان از راه می‌رسد.

آه انسانها، از شما چه بسیار چیزها که آموخته‌ام.

من یاد گرفته‌ام که همه می‌خواهند درقله کوه زندگی کنند٬ بی آنکه به خوشبختی آرمیده در کف دست خود نگاهی انداخته باشند.

چه نیک آموخته‌ام که وقتی نوزاد برای نخستین بار مشت کوچکش را به دورانگشت زمخت پدر میفشارد او را برای همیشه به دام خود انداخته است.

دریافته ام که یک انسان تنها زمانی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پائین چشم بدوزد که ناگزیر است او را یاری رساند تا روی پای خود بایستد.

من از شما بسی چیزها آموخته ام و اما چه حاصل٬ که وقتی اینها را در چمدانم می‌گذارم که در بستر مرگ خواهم بود ..

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 20:17 توسط دنيا | |

www.donyamashog.blogfa.com من میگم منو شکستن
چشم فانوسم رو بستن
تو میگی خدا بزرگه
ماه امید شب من
من میگم آخه دلم بود
اون که افتاده به خاکه
تو میگی سرت سلامت
آینه ها زلال و پاکه
اینه که فاصله ها رو
نمیشه با گریه پر کرد
یکیمون بهارسرخوش
یکیمون پائیز پر درد
من میگم فاصله مرگه
بین دستای تو تا من
تو میگی زندگی اینه
حاصل عشق تو تا من
من میگم حالا بسوزم
یا که با غصه بسازم
تو میگی فرقی نداره
من که چیزی رو نمی بازم
من میگم اینجا رو باختی
عمری که رفته نمی یاد
تو میگی قصه همین بود
تو یه برگی تو این باد 
غصه ای ندارم وقتی تو میخونی . درد دلم رو میخونی .انگار از حرفای نگفته ام خبر داری .وای که آهنگ صدات آرام بخش روز و شبم شده. بازم بخون سیاوش بازم بخون !!!!!!!!!!!!!!

دردهام .غصه هام  رو از روزگارم پاک کن و دنیای گمشده ام رو بیادم بیار سیاوش

نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 20:1 توسط دنيا | |

دلیل گریه هام شاید واسه غربتیه که دارم ، شایدم واسه شستن گناهام باشه ، نمیدونم احتمالاً هم به خاطر این باشه که وقتی عظمت خدارو حس می کنم احساس حقارت می کنم .

خدا یی که تو قلبم جا دادم ، از این نبوده که بخوام خلوت تنهاییامو باهاش پر کنم ؛ خدا به خاطر این تو قلبمه چون که بهش نیاز دارم ، مثل همه ی آدمای دنیا ؛

می خوام وقتی اشک می ریزم ، هر قطره اشک اسم الله رو روی گونه هام حک کنه ، می خوام وقتی اشک به انتهای زندگیش می رسه رد پا بذاره و دوباره متولد بشه.

دیروز وقتی داشتم با هیبت از کنار زندگی رد می شدم ، فکر می کردم زندگی همون خداییه که باید تو قلبم باشه ،ولی اشتباه می کردم چون وقتی ازش گذشتم از چشمم افتاد ؛

بعد با کسی تا جایی همسفر شدم ، خیال کردم دیگه حتما خوده خودشه ؛

ولی وقتی وسط راه منو رها کرد فهمیدم که اینم نیست ؛

از اون روز به بعد هیچ چیز و هیچ کس را با خدا اشتباه نمی گیرم .

خدای من آنست که روحش در من جاریست ؛ فقط اوست که گریه هایم را می بیند ؛

او صدایم را می شنود ، گناهان صغیره و کبیره ی مرا می بخشد ،

او را چه دوست داشته باشم چه نداشته باشم دوستم دارد ، همیشه با من است ،

خدایی که نزدیکتر از رگ گردن به من است. خدایا رحمتت را در اشکهایم قرار بده
  

شبنم جان دلي بود

هجوم باغ گلي بود

صداي سرخ دلي بود

بارش بوسه به لب‌هاي تمناي دلي بود

نمي‌دانم!

هديه عشق به دامان بت بتكده‌اي بود

راحت سينه او بستر گرم سر و گيسوي پريشانكده‌اي بود

كودكي در نگهش صافي شفاف دل مي‌زده‌اي بود

نمي‌دانم!

هر چه بود

او نفس عاشق دريازده‌اي بود

نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 19:38 توسط دنيا | |

مهربانا!

میدانم که تا تو راهی نیست.

 میدانم که آسمان فیض و رحمتت همه جا بر سرم سایه دارد.

 میدانم که دستهای سبزت همیشه پشت و پناهم است.

 میدانم که تو ، تنها تو نگران لغزشهای ناتمام من هستی.

 اما نمیدانم 

چرا هرروز که میگذرد از تو دورتر میشوم؟

دلم را به دست آب می سپارم و سبزی روحم را به شیرینی ناپایدار و فریبنده ی گناهان.

 کمکم کن!

 من این لذتها را به بهای دوری از تو نمی خواهم. من تو را میخواهم.

                          تنها تو را...ای مهربانترین مهربانان!

  دستي نيست تا

نگاه خسته ام را نوازشي دهد.

اينجا ،باران نمي بارد...

فانوسهاي شهر، خاموش و مُرده اند

دست هاي مهرباني ،فقيرتر از من اند...!

نامردمان عشق نديده ،

خنجر کشيده اند بر تن برهنه   و بي هويتم !

دلم مي خواهد آنقدر بنويسم

تا نفسهايم تمام شود.

آنقدر دفترهاي کهنه را سياه کنم ،

تا سَرَم   ، فرياد کنند.

مي خواهم امشب ،

شاعر نو نويس کوچه ها شوم.

بوي غربت کوچه ها

امان بُريده است...!

مي خواستم واژه اي پيدا کنم تا ...

دلتنگي کهنه و بي خاصيتم را

عرضه کند ،

ولي

واژه ها باز هم غريبي مي کنند.

مي خواستم ،

کاغذي بيابم منت نگذارد ،

تنش را بدستانم بسپارد ،

تا نوازشش دهم ،

ما ، اعتمادي نيست...!

اين لحظه ها ي لعنتي ،

باز هم مرا عذاب مي دهند...

اين دقيقه هاي بي وفا ،

بي وجدانترين ِ عالم اند...!

دستي نيست تا

دستهاي خسته ام را

گرم کند...

نگاهي نيست ،

تا مرا اميد دهد...

نفسي نمانده تا به آن تکيه کنم.

اينجا،

آخرين ايستگاه عاشقيست...!

نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 19:44 توسط دنيا | |

آن گونه که ذهن میترکد  میپاشد  متلاشی میشود

قامت واژه حتی خم نمیشود

امااین بار  بگذار ببارم

 بگذار بگریم

فقط بگریم

نه شعر میشوم نه واژه

نه رنگ نه حتی یک خط

رودر روی حزن دلتنگی ات

و نا محدود پاییز چشم هایت

میترکد این سلولهای نیم زندهء مردهء مسلول

کجای این ناکجای وانفسا بریزم طرح دلتنگی ات

وای از دست این واژه های مکرر پوسیده

" دلم گرفته  دلم سخت گرفته"

دلت گرفته دلت سخت گرفته

من کجای بطن تو چشم بر هم زدم

کجای گرمای تنت ریشه ام دوید

کجای دریای چشم ها یت

مهمان خانه های شنی شدم

من کجای تو این همه هیچم

من چرای این همه تو هیچم

من همه تو چرا این همه هیچم

چرااین همه  هیچ همه تو مرا این همه هیچ   نمی فهمد

از سر انگشتانت میبارم د ل ت ن گ ی تلخ تلخ

من کجای این همه هیچ وول میزنم این همه خود را خالی هیج

کجای این همه خود بی مفهوم ناگزیر از خود برای تو

میخواهم دیوانه باشم

بیا دیوانه باشیم

این جور این همه هیچ ساده تر میگذرد

تنها دیوانگی برای این همه دلتنگی جا دارد شاید

تنها دلتنگی برای این همه دیوانگی شاید

هر روز سلام

هر روز به امید دیداری زود

هر روز  من خیلی دیرم  خیلی دور

هر روز تو را به خدا میسپارم

هر روز خود را به خدا میسپارم

 من کجای هر روز این خود آ را میسپارم به تو

هر روز من خیلی دیرم  خیلی دور

بیا دیوانه شویم

این جور ما هم ساده تر میگذریم

نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 19:1 توسط دنيا | |

عشق من!‌ بي‌قرارم!‌ تو اما...
من تو را دوست دارم، تو اما ...
من فراموشي خاطراتم
احتمالاً‌ غبارم، تو اما...
هيچ‌كس اين طرف‌ها ندارد
هيچ كاري به كارم، تو اما...
گوش كن، من رگ خشك باغم
من كجا جويبارم، تو اما...
برگ زردم، بله، ‌مي‌پذيرم
پوچ و بي‌اعتبارم، تو اما...
چهره دردناك و تبسم؟
خنده‌اي مستعارم، تو اما...
بي‌پناهم، سپر هم ندارم
چشم اسفنديارم،‌ تو اما...
صورتم سرخ ... آري، قشنگ است
از درون هم انارم، تو اما...
فصل‌ها از بهارم گذشتند
خب، تمام است كارم، تو اما...
گفتمت: فصل خوبي است،

گفتي:خسته‌ام، كار دارم، تو اما...

* * *‌
باز در چشم من خيره ماندي
باز بي‌اختيارم، تو اما...
قلعه‌اي ماسه‌ام روي ساحل
سخت ناپايدارم، تو اما...
زخم، پاشيده شب را به جانم
مرگ دنباله‌دارم، تو اما...
بي تو اي ماه!‌ اي ماه!‌ اي ماه!‌
ظلمت روزگارم، تو اما...
شيهه‌ اسب من را خريدند
اين هم از افتخارم، تو اما...
ابر در ابر در ابر در ابر
در خودم سوگوارم، تو اما...
آخرين سرفه يك مسافر
سوت سرد قطارم، تو اما...
من خودت را به تو مي‌سپارم
جز تو چيزي ندارم، تو اما...

تو را می سپارم به نور تا برقصد به سازد

                                   تو را می سپارم به برف تا ببارد به نازت

             تو را می سپارم به خورشید

                                              تا که بی منت بتابد برآن گیسوان سیاهت

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 2:8 توسط دنيا | |

سلام.عید شما مبارک مجدداْ.یک آلبوم گلچین آپ کردم که امیدوارم خوشتون بیاد . منتظر نظراتتون هستم .


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 1:48 توسط دنيا | |

عیدفطر

عید فطر ضیافتی است برای پایان این میهمانی !

عید فطر پاداش  افطارهای خالصانه و بجاست !

عید فطر قبولی انفاقهای به قصد قربت است !

عید فطر پایان نامه دوره ایثار و گذشت است !

امیر المومنین حضرت علی علیه السلام می فرمایند :

ای مردم ! این روز ، روزی است که نیکوکاران در آن پاداش می گیرند و زیانکاران و

 تبهکاران در آن مایوس و نامید می گردند و این روز شباهتی زیاد به روز قیامت دارد

خداوندا !   از تو می طلبم آنچه بندگان شایسته ات از تو خواستند

و به تو پناه می برم از آنچه بندگان خالصت به تو پناه می برند

نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 0:38 توسط دنيا | |

در مني و اينهمه زمن جدا
با مني و ديده ات بسوي غير
بهر من نمانده راه گفتگو
تو نشسته گرم گفتگوي غير

غرق غم دلم بسينه مي طپد
با تو بي قرار و بي تو بي قرار
واي از آن دمي كه بي خبر زمن
بركشي تو رخت خويش ازين ديار

سايه توام بهر كجا روي
سر نهاده ام به زير پاي تو
چون تو در جهان نجسته ام هنوز
تا كه بر گزينمش بجاي تو

شادي و غم مني بحيرتم
خواهم از تو ... در تو آورم پناه
موج وحشيم كه بي خبر ز خويش
گشته ام اسير جذبه هاي ماه

گفتي از تو بگسلم ... دريغ و درد
رشته وفا مگر گسستني است؟
بگسلم ز خويش و از تو نگسلم
عهد عاشقان مگر شكستني است؟

ديدمت شبي بخواب و سرخوشم
وه ... مگر بخواب ها به بينمت
غنچه نيستي كه مست اشتياق
خيزم وز شاخه ها بچينمت

شعله مي كشد به ظلمت شبم
آتش كبود ديدگان تو
ره مبند ... بلكه ره برم بشوق.
در سراچه غم نهان تو

فروغ فرحزاد

نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 21:1 توسط دنيا | |

donyamashogخانمهاچطور برای رابطه جنسی با همسرتان پیش قدم شوید:
اکثر مردها دوست دارند بدانند که جذاب و خواستنی هستند و برداشتن قدم اول برای سکس با آنها این اطمینان را به آنها می دهد. متاسفانه، اینکار برای خیلی از خانم ها سخت است. می توانید با دنبال کردن مراحلی که در این مقاله برایتان عنوان می کنیم، اولین قدم ها برای سکس با همسرتان را بردارید.
دستورالعمل
قدم اول: تمایلات جنسی خود را بپذیرید. برای خانمها طبیعی است که به اندازه مردها از سکس لذت ببرند. خودتان را یک موجود جنسی بدانید و برحسب احساساتتان عمل کنید. حداقل نصف زمانهایی که حس و میل به سکس داشتید، خودتان برای برقراری رابطه با همسرتان پا پیش بگذارید.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 20:43 توسط دنيا | |

ای آنکه شگفتی های عظمتت پایان نپذ یرد

ما را از الحاد درعظمت خود باز دار.

ای آنکه گنجینه های رحمتت نابود نمی گردد

برای ما در رحمت خود بهره ای قرار ده.

ای انکه در مقابل منزللت منزلت ها کوچک است

ما را در نزد خود گرامی بدار.

 خدایا! ما را به بخشش خود از بخشش بخشندگان بی نیاز کن،

تا با وجود اعطای تواز کسی خواهش نکنیم،

وبا احسان تو از کسی نترسیم.

نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 0:11 توسط دنيا | |

01
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 0:2 توسط دنيا | |

آواز عاشقانه ی مادر گلو شکست

حق با سکوت بود ،صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده دردلم

آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد،کس به داغ دل باغ ،دل نداد

ای وای،های های عزا در گلو شکست

"بادا "مباد گشت "مباد ا"به باد رفت

"آیا "زیاد رفت و"چرا "در گلو شکست

فرصت گذشت وحرف دلم نا تمام ماند

نفرین وآفرین ودعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خدا حافظی کنم

بغضم امان نداد وخدا ... در گلو شکست

 روحش شاد قیصر امین پور

نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 16:14 توسط دنيا | |

سر تا پای‌ خودم‌ را كه‌ خلاصه‌ می‌كنم، می‌شوم‌ قد یك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ كه‌ ممكن‌ بود یك‌ تكه‌ آجر باشد توی‌ دیوار یك‌ خانه، یا یك‌ قلوه‌ سنگ‌ روی‌ شانه‌ یك‌ كوه، یا مشتی‌ سنگ‌ریزه، ته‌ته‌ اقیانوس؛ یا حتی‌ خاك‌ یك‌ گلدان‌ باشد؛ خاك‌ همین‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره.

یك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ ممكن‌ است‌ هیچ‌ وقت، هیچ‌ اسمی‌ نداشته‌ باشد و تا همیشه، خاك‌ باقی‌ بماند، فقط‌ خاك.

اما حالا یك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ وجود دارد كه‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌ بكشد، ببیند، بشنود، بفهمد، جان‌ داشته‌ باشد. یك‌ مشت‌ خاك‌ كه‌ اجازه‌ دارد عاشق‌ بشود، انتخاب‌ كند، عوض‌ بشود، تغییر كند.

وای، خدای‌ بزرگ! من‌ چقدر خوشبختم. من‌ همان‌ خاك‌ انتخاب‌ شده‌ هستم. همان‌ خاكی‌ كه‌ با بقیه‌ خاك‌ها فرق‌ می‌كند. من‌ آن‌ خاكی‌ هستم‌ كه‌ توی‌ دست‌های‌ خدا ورزیده‌ شده‌ام‌ و خدا از نفسش‌ در آن‌ دمیده. من‌ آن‌ خاك‌ قیمتی‌ام. حالا می‌فهمم‌ چرا فرشته‌ها آن‌قدر حسودی شان‌ شد.

اما اگر این‌ خاك، این‌ خاك‌ برگزیده، خاكی‌ كه‌ اسم‌ دارد، قشنگ‌ترین‌ اسم‌ دنیا را، خاكی‌ كه‌ نور چشمی‌ و عزیز دُردانه‌ خداست. اگر نتواند تغییر كند، اگر عوض‌ نشود، اگر انتخاب‌ نكند، اگر همین‌ طور خاك‌ باقی‌ بماند، اگر آن‌ آخر كه‌ قرار است‌ برگردد و خود جدیدش‌ را تحویل‌ خدا بدهد، سرش‌ را بیندازد پایین‌ و بگوید: یا لَیتَنی‌ كُنت‌ تُراباً. بگوید: ای‌ كاش‌ خاك‌ بودم...

این‌ وحشتناك‌ترین‌ جمله‌ای‌ است‌ كه‌ یك‌ آدم‌ می‌تواند بگوید. یعنی‌ این‌ كه‌ حتی‌ نتوانسته‌ خاك‌ باشد، چه‌ برسد به‌ آدم! یعنی‌ این‌ كه...

خدایادستمان‌ را بگیر و نیاور آن‌ روزی‌ را كه‌ هیچ‌ آدمی‌ چنین‌ بگوید.خدایا تنهایم نزار

نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 22:48 توسط دنيا | |

اندازه یک حبّه قند است
گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما
حل می شود آرام آرام
بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم
و روحمان سر می کشد آن را
آن چای شیرین را
شیطان زهرآگین ِدیرین را
آن وقت او
خون می شود در خانه تن
می چرخد و می گردد و می ماند آنجا
او می شود من

***

طعم دهانم تلخ ِتلخ است
انگار سمی قطره قطره
رفته میان تاروپودم
این لکه ها چیست؟
بر روح ِ سرتاپا کبودم!
ای وای پیش از آنکه از این سم بمیرم
باید که از دست خودت دارو بگیرم
ای آنکه داروخانه ات
هر موقع باز است
من ناخوشم
داروی من راز و نیاز است
چشمان من ابر است و هی باران می آید
اما بگو
کِی می رود این درد و کِی درمان می آید؟

***
شب بود اما
صبح آمده این دوروبرها
این ردپای روشن اوست
این بال و پرها

***
لطفت برایم نسخه پیچید:
یک شیشه شربت، آسمان
یک قرص ِخورشید
یک استکان یاد خدا باید بنوشم
معجونی از نور و دعا باید بنوشم


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 22:46 توسط دنيا | |

01
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 22:24 توسط دنيا | |

01
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 21:57 توسط دنيا | |

تو از قلب پاکم خبر نداشتی
تو عالم یه رنگی که مارو کاشتی
نگو که این جدایی کار خدا بود
مشکل فقط همین بود دوستم نداشتی

هر وقت می خواستم بگم یه باوفا باش
تو این همه غریبه یه آشنا باش
دلم تو سینه داد زد این التماسه
فکر غرور این دل محض خدا باش


نه جای قهر گذاشتی نه جای آشتی
گفتی هواتو دارم اما نداشتی

نه اینکه تو عشقت من کم آوردم
مشکل فقط همین بود دوستم نداشتی


شاید در این بازی قلبت بشه راضی مارو شکستی
حالا که می سوزم از آتش عشقت خاموش نشستی
در غایت خوبی تو چیزی کم نذاشتی
مشکل فقط همین بود دوستم نداشتی

نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 17:48 توسط دنيا | |

01
ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 1:25 توسط دنيا | |

بغل کردن مطمئناً احساس خیلی خوبی به شما می بخشد و شواهد نشان می دهد تاثیرات بسیار خوبی هم بر سلامتی ما دارد. در تحقیقی که در دانشگاه کارولینای شمالی انجام گرفت، محققان دریافتند که بغل کردن هورمون "اکسیتوسین" را افزایش داده و خطر ابتلا به بیماری های قلبی را کاهش می دهد
درواقع، وقتی زوجین 20 ثانیه همدیگر را بغل می کنند، سطح اکسیتوسین در بدنشان که طی تولد بچه و شیردهی آزاد می شود، بالا می رود. افرادیکه در روابط عاشقانه هستند، بیشترین افزایش اکسیتوسین را دارند.

ضمناً سطح هورمون استرس، کورتیزول، هم در خانم ها همراه با فشارخون پایین آمد. دکتر کارن گورون یکی از محققین این تحقیق می گوید، "هرچه حمایت عاطفی بیشتر باشد، این افزایش میزان اکسیتوسین نیز نیز هم در مرد و هم در زن بیشتر خواهد شد. اما اهمیت اکسیتوسین و اثرات محافظت کننده آن دربرابر بیماریهای قلبی، میتواند برای خانم ها بیشتر باشد."

دکتر کارمین گریفیت، سخنگوی بنیاد قلب بریتانیا، می گوید، "دانشمندان علاقه زیادی به این مسئله نشان می دهند که احساسات مثبت می تواند برای سلامتی مفید باشد. این تحقیق نشان میدهد که ساپرت عاطفی، مثلاً به شکل در آغوش کشیدن های عاشقانه می تواند تاثیرات مثبتی بر سلامت قلب داشته باشد. "


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:47 توسط دنيا | |

افراد موفق می دانند که باید هر روزشان مفید و پربار باشد و به همین دلیل سعی میکنند از هر روزشان بیشترین استفاده ممکن را ببرند، چه در جهت رشد فردی یا کاری خود. ابزاری که برای انگیزه دادن به خودشان استفاده می کنند، برنامه روزانه شان است. وقتی عادت کنید که برای هر روزتان برنامه داشته باشید، روی کارها تمرکز بیشتری داشته و اولویت های آن روز را خوب می فهمید. با این روش احتمال انجام شدن کارها خیلی بیشتر است .

- برای هر روزتان از شب قبل برنامه ریزی کنید

20-15 دقیقه را هر شب صرف برنامه ریزی برای روز آینده کنید. متخصصین می گویند یک دقیقه برنامه ریزی، در 10 دقیقه وقت شما در اجرای کار صرفه جویی می کند. اگر برای برنامه ریختن تا روز بعد صبر کنید، ممکن است خیلی اتفاقات بیفتد که فکرتان را منحرف کند و نتوانید روی برنامه تمرکز داشته باشید. وقتی از روز قبل برنامه تان را آماده داشته باشید، می توانید هر اتفاق دیگری که در طول روز افتاده را در نظر گرفته و به برنامه تان اضافه و کم کنید. همچنین وقتی شب قبل برنامه ریزی می کنید، باعث می شوید که ذهن ناخودآگاهتان در طول شب روی این برنامه ها کار کند و بعد که صبح بیدار شدید، می دانید که دقیقاً چه کار باید بکنید و دیگر وقتتان را برای اینکه ببینید چه باید بکنید یا نکنید هدر نمی دهید.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:23 توسط دنيا | |

چه مي‌شود اگر بيايي

و فاصله خط بزني

و سرود رود را

به بزم آبي دريا

مهمان كني

و در چينهاي شتابان دامنش

نفس‌نفس ستاره بريزي و

مهتابي‌ام كني
**************************

چه میشود می امدی کنارم ! چه میشد کنارم می ماندی ! قصه زندگی ام تلخ تلخ!

شیرینی با تو بودن فراموشی تمام غصه هام!

کاش فرشته ها ناجی ما میشدند و خدا......

نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 19:45 توسط دنيا | |

تو چه ساده ای و من ، چه سخت
تو پرنده ای و من ، درخت.
آسمان همیشه مال توست
ابر، زیر بال توست
من ، ولی همیشه گیر کرده ام.
تو به موقع می رسی و من،
سال هاست دیر کرده ام.

***
خوش به حال تو که می پری!
راستی چرا
دوست قدیمی ات _ درخت را _
با خودت نمی بری؟

***
فکر می کنم
توی آسمان
جا برای یک درخت هست.
هیچ کس در بزرگ باغ آفتاب را
روی ما نبست.
یا بیا و تکه ای از آسمان برای من بیار
یا مرا ببر
توی آسمان آبی ات بکار.

***
خواب دیده ام
دست های من
آشیانه تو می شود.
قطره قطره قلب کوچکم
آب و دانه تو می شود.
میوه ام:
سیب سرخ آفتاب.
برگ های تازه ام:
ورق ورق
نور ناب.

***
خواب دیده ام
شب، ستاره ها
از تمام شاخه های من
تاب می خورند.
ریشه های تشنه ام
توی حوض خانه خدا
آب می خورند.

***
من همیشه
خواب دیده ام، ولی ...
راستی ، هیچ فکر کرده ای
یک درخت
توی باغ آسمان
چقدر دیدنی ست!
ریشه های ما اگرچه گیر کرده است
میوه های آرزو، ولی
رسیدنی ست.

نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 19:34 توسط دنيا | |

خدایا ! دلم باز امشب گرفته
بیا تا کمی با تو صحبت کنم
بیا تا دل کوچکم را
خدایا فقط با تو قسمت کنم
***
خدایا ! بیا پشت آن پنجره
که وا می شود رو به سوی دلم
بیا،پرده ها را کناری بزن
که نورت بتابد به روی دلم
***
خدایا! کمک کن به من
نردبانی بسازم
و با آن بیایم به شهر فرشته
همان شهر دوری که بر سردر آن
کسی اسم رمز شما را نوشته
***
خدایا! کمک کن
که پروانه شعر من جان بگیرد
کمی هم به فکر دلم باش
مبادا بمیرد
***
خدایا! دلم را
که هر شب نفس می کشد در هوایت
اگرچه شکسته
شبی می فرستم برایت

نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 19:15 توسط دنيا | |

پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت.

 
وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟  و همه دانشجویان موافقت کردند.

 
سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛  سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند. بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".

 
بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.

 
در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود. اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشينتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده."

پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.  همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.

.....

اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."

یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟

پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست،

 

همیشه در زندگي شلوغ هم ، جائي برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست!
------------ --------- --------- --------- --------- -
در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ولی در نماز پایان است شاید این بدین معناست که پایان نماز آغاز دیدار است. (دکتر علی شریعتی)

نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 1:6 توسط دنيا | |

خدایا اگر خوارى مرا خواسته بودى راهنمائیم نمى کردى

 

و اگر رسوائیم را مى خواستى تندرستیم نمى دادى.

 

خدایا گمان ندارم که مرا بازگردانى در مورد حاجتى که

 

عمر خویش را در خواستن آن از تو سپرى کردم.

 

خدایا ستایش خاص توست ستایش ابدى جاویدان

 

همیشگى که فزون شود ولى کم نگردد بدان نحو که

 

دوست دارى و خوشنود شوى.

 

خدایا اگر مرا به جنایتم مأخوذ دارى

 

من هم تو را به عفوت بگیرم

 

و اگر به گناهم بگیرى من هم تو را به آمرزشت بگیرم.

 

و اگر به دوزخم ببرى بدوزخیان اعلام مى کنم که

 

من تو را دوست دارم ...


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 16:18 توسط دنيا | |


Design By : Night Skin