________ تولد دوباره ___________
.....................آرزویی زیباتر از تو سراغ ندارم...........................
به اين تست شك نكنيد. اين آخرين و استانداردترين تست شخصيت شناسى است كه اين روزها در اروپا بين روانشناسان در جريان است. پاسخهايش هم اصلاً كاردشوارى نيست. كافى است كمى به خودتان رجوع كنيد. يك كاغذ و قلم هم كناردستتان باشد و جوابي را كه انتخاب مي كنيد يادداشت كنيد كه بتوانيدامتيازهايى كه گرفته ايد جمع بزنيد. حاضريد؟ پس شروع كنيد: 1) چه موقع از روز بهترين و آرام ترين احساس را داريد؟ ۲) معمولاً چگونه راه مى رويد؟ ۳) وقتى با ديگران صحبت مى كنيد؛ ۴) وقتى آرام هستيد، چگونه مى نشينيد؟ ۵) وقتى چيزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واكنش نشان مى دهيد؟ ۶) وقتى وارد يك ميهمانى يا جمع مى شويد؛ ۷) سخت مشغول كارى هستيد، بر آن تمركز داريد، اما ناگهان دليلى يا شخصى آن را قطع مى كند؛ ۸) كداميك از مجموعه رنگ هاى زير را بيشتر دوست داريد؟ ۹) وقتى در رختخواب هستيد (در شب) در آخرين لحظات پيش از خواب، در چه حالتى دراز مى كشيد؟ ۱۰) آيا شما غالباً خواب مى بينيد كه: امین شجاع من دیگه غزل نمی گم واسه تو اشکامو هدر نمی دم واسه تو تو دقیقه های تلخ انتظار چی میدونی چی کشیدم واسه تو من می خوام دیگه فراموشت کنم تو بمون با اون غرور لعنتی قبل رفتنم ولی بزار بگم خیلی سنگی ، خیلی بی محبتی " شب که مي رسد به خودم وعده مي دهم که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت... صبح که فرا مي رسد و نمي توانم بگويم رسيدن شب را بهانه ميکنم... و باز شب مي رسد و صبحي ديگر...و من هيچ وقت نمي توانم حقيقت را به تو بگويم... بگذار ميان شب و روز باقي بماند که چه قدر..دوستت دارم... ـ----ـ-ـ- سلام مرا که چونان تشعشع مهري است از درون من براي تو را بپذير نمي دانم چرا زندگي اين گونه است مرا به ژرفاي درونش مي کشاند گاه رهايم مي کند و گاه درونش حل مي کند مي ايستم و نظاره مي کنم و گوش فرا مي دهم سخني نمي گويد نگاهم نمي کند مي گريم و فغان مي کنم نوازشم نمي کند بي اختيار به راه خويش مي روم کسي صدايم مي کند اين بار هم به حرمت نفسهايي که مي کشم مي ايستم اما اين بار هم کسي نبود مي دانم که صداي تو هميشه در من فرياد مي کشد با تني خسته و نفسي بريده و اشکي چکيده بر صورتم باز هم به راه خويش مي خزم در امتداد حزن آلود اين زيستن چيست ؟ در انتهاي خويشتنم کيست؟ مرا جسم و جاني نيست بي حرکت خفته ام دراين درياي متلاطم مرا از اين امواج سر کش ديوانه وار نجات ده مرا به ساحلي آرام ببر و تا ابد بر من بتاب چونان خورشيدي که تنم را گرم مي کند و چونان تبسمي که مرا غرق مي کند و چونان بوسه اي که مرا در عطش داغش ذوب مي کند لا لا لا لا نخواب باز هم سفر رفت لا لا لا لا نخواب میدونه جنگه لا لا لا لا نخواب زندونه دنیا سر ناسازگاری داره با ما لا لا لا لا نخواب اون راه دوره خدا میدونه که حالش چه جوره لا لا لا لا نخواب تیره است چراغم مثل اتشقشان میمونه داغم لا لا لا لا نخواب خواب که دوا نیست لا لا لا لا نخواب تنها میمونم کاش اون قدر چشماتو بدونم لا لا لا لا نخواب ماه رو نگاه کن لا لا لا لا نخواب سرما تو راهه همیشه عمر خوشبختی کوتاهه لا لا لا لا نخواب تلخ جدایی کمر خم میشه زیر بی وفایی لا لا لا لا نخواب تنهایی زرده اگه طولانی شه مثل یه درده اگه چشم انتظار باشی که لا لا لا لا نخواب اشکت زلاله مثل بارون پای نخل وصاله لا لا لا لا نخواب دنیا خسیسه واسه کم ادمی خوب مینویسه لا لا لا لا نخواب عاشق یه سیبه همیشه سرخ و تب دار و غریبه لا لا لا لا نخواب اینجا سیاهی پر اما تو تنگه قصه ماهی روش کار : قبل از اينکه به قسمت پاسخ ها برويد به سوالات زير پاسخ دهيد و بر روي کاغذ ياداشت کنيد سپس به قسمت پايين مقاله و پاسخها مراجعه کنيد . 1_در جنگل ، در حال قدم زدن با شخصي هستيد، شخص همراه شما کيست؟ من تنها از گوشه چشم تو بال ميكشم به آسمان پر راز و آواز دنيا من ردپاي مادينههاي غريزه را بر شنهاي ساحل تنت پي نخواهم گرفت من بانوي بيردپاي درياي دل توام و هيچكس نخواهد فهميد كه من عبور كردهام در سايهسار فانوس عشق ما پارههاي گسسته عشقيم و روز پيوستن ما جهان يكپارچه خواهد شد 1- جلوی گریه خود را نگیرید و گه گاهی گریه كنید. نازهای معشوقان زمان را خسته ام از آرزوها، آرزوهای شعاری لب زخنده بستن است قیصر امین پور تازه از راه رسیده بودم پر از غربت سالهایی که با خویش زمزمه می کردم پر از خستگی هایی که بر دوش می کشیدم آسمان صاف و بی نهایت بود و چشمان خسته من پر از حس دلواپسی جاده ها پر از حس همیشگی و من خسته تر از آن که انتظاری تازه را تاب بیاورم در امتداد جاده گام بر می داشتم طنین گامهای سنگینم دلواپسی های جاده را تشدید می کرد به خود نهیب می زدم که شاید این همه انتظار را مقصدی باشد اما هیچ چیز نبود تا این همه انتظار را نوید دهد گونه های آسمان پر از سرخی شعرم بود و جاده ها پر از فریادهای خاموشی که مرا می آزارد باید می رفتم به پایان این همه انتظار می رسیدم... تازه از راه رسیده ام با کوله باری از عشق... به دور دست ها می نگرم... هنوز هم باید رفت " اي دل اي دل، بيا و باز به زخمم نمك بزن امشب براي غربت من ني لبك بزن اي دل ، بگو چشم به راه كه مانده اي محو حضور گاه به گاه كه مانده اي احساس آمدست كه تسخيرمان كند ابهام مي رود كه زمينگيرمان كند ما با تمام پنجره ها عهد بسته ايم هر شب كنار خلوت آنها نشسته ايم ني را بزن كه بغض من و شب شكسته است ني را بزن كه پنجره عشق بسته است كه پنجره عشق بسته است " " من سکوت را دوست دارم به خاطر اُبهت بی پایانش.... فریاد را میپرستم به خاطر انتقام گمگشته در عصیانش......... فردا را دوست دارم به خاطر غلبهاش بر فلک کَجمَدار ....... پائیز را میپرستم به خاطر عدم احتیاج ! عدم اعتنایش به بهار .... آفتاب را دوست دارم به خاطر وسعت روحش ! که شب ناپدید میشود تا ماه فراموش کند حقیقت تلخی را از او نور میگیرد.... زندگی : ایدهال من است و من آن را تقدیس میکنم ! به خاطر اینکه روزی هزار بار نابودش میکنند اما هرگز نمیمیرد ! " از زبان خودشان بشنویم..... خانم ها و آقایون کم کم با هم موافق می شوند کـه بر سر مسائل مهم با هم مخالفند. به عنوان مثال، آقایون به هیچ وجه هنگام تماشای سریال "نـرگس" گریه نمی کنند و خانم ها هم هیچ گاه زمان تماشای "لورل و هاردی" نمی خندند. اما اگر بخواهیم با دید وسیع تری به قضیه نگاه کنیم، خانم ها و آقایون آنقدرها هم که وانمود می کنند، متفاوت از یکدیگر نیستند. اگر کمی بیشتر به این موضوع فکر کنید، متوجه می شوید که خواستگاه نیازهای هر دوی آنها به طور بنیادین از تمایلات انسانی نشئت می گیرد: کمی علاقه، مقداری مهر و محبت، اندکی تنهایی، تا حدودی شراکت، و نهایتا استقلال. مشکل اساسی زمانی شکل می گیرد که زن و مرد احساس می کنند به هیچ وجه قادر به درک یکدیگر نیستند، و با این حساب دست از تلاش کردن بر می دارند؛ باید بگویم که چنین تصمیمی، شما را به هیچ کجا نخواهد برد و نتیجه مطلوبی در بر نخواهد داشت. بنابراین برای اینکه کارها را برای آقایون آسان کنیم، در این قسمت به 10 مطلبی که خانم ها با زبان خودشان گفته اند که تمایل دارند آقایون در مورد آنها بدانند اشاره می کنیم؛ و اما خبر خوشی که جا دارد در اینجا اضافه کنم این است که: خانم ها آنقدرها که آقایون تصور می کنند نیازمند، پرحرف و مرموز نیستند؛ خدا را شکر؛ پس چرا یک پرینت از روی این مقاله نمی گیرید و پهلوی سی دی "لورل هاردی" همسرتان نمی گذارید؟! تو كه ميداني پيشه هميشه دل مني و گوشه پنهان تنهاييام هر شب بر سينه تو به خواب آرزو ميرود ديگر نپرس چرا صدايت گرفته است قناريهاي قفسي در گريه حنجرههاشان هميشه خواب آواز ميبينند ديگر نپرس، كجايي دختر گمشدهاي انگار در هايهاي دل بيقرار خويش ميداني كه من مقيم هميشه حوالي كوچه بيپايان رويايي هستم كه مثل زلال خواهشي بيپژواك يك ديوار حتي به سوي آرزوي تو بال ميكشد 1- پوست سالم رمز استفاده موفق از محصولات آرایشی و زیبایی است.ابتدا مطمئن بشوید که پوست شما پیش از استفاده از عطر کاملا شسته و تمیز است.. 2- توجه کنید که چه نوع مواد بهداشتی پوست و بدن باعث می شود که بدن شما بوی تندی داشته باشد. اگر از عطر برای این منظوراستفاده می کنید که بوی بدن شما را بپوشاند، این بو وعطر به مدت طولانی نمی ماند و سرانجام بوی بدن شما بر عطر غلبه می کند 5- قبل از استفاده از عطر مطمئن شوید که خراش و زخم روبازی بر روی پوست خود ندارید، زیرا ترکیب عطر با مایعات بدن باعث ایجاد بوی نامطبوع می شود. ایجاد رطوبت برای طولانی ترکردن زمان عطر 1- عطرها در محیط مرطوب ماندگاری بیشتری دارند. قبل از استفاده از عطر، ابتدا حالت پوست خود را ارزیابی کنید؛ آیا پوسته پوسته و خشک است یا مرطوب و سلامت است. 2- اگر پوست شما خشک است، از یک کرم مرطوب کننده استفاده کنید تا به ایجاد رطوبت و نرمی پوست شما کمک کند. توجه داشته باشید که کرمی انتخاب کنید که مشابه بوی عطر شما باشد. 3- پیش از استفاده از عطر، اجازه بدهید تا کرم نرم کننده به خوبی توسط پوستتان جذب بشود. 4- مطمئن بشوید که قسمتهای حساس بدنتان مرطوب شده است. اصلی ترین بخش های بدن برای پاشیدن عطر مچ، گردن و پشت زانوی شما است. 5- عطر را بر روی بدن خود بپاشید و اطمینان حاصل کنید که در قسمتهای اصلی قرار گرفته است تا ماندگاری بیشتری داشته باشد. ۶- یادتان باشد که عطر را پیش از پوشیدن لباس به خود بزنید. اگرچه ممکن قسمتهای اصلی که یادآور شدیم با لباس پوشیده شود، اما هنگامی که عطر را مستقیما به روی پوست خود بزنید، عطر ماندگاری بیشتری نسبت به زمانی که به روی لباس خود بزنید، خواهد داشت. 7- اگر پوستی دارید که پس از زدن کرم مرطوب کننده، خشک باقی می ماند؛ باید عطر را در طول روز و شب در نقاط مختلف بدن تکرار کنید؛ زیرا پوست خشک عطر را می مکد و رایحه آن را زودتر از بین می برد. 8- طبیعتا بوهای تند بیشتر از بوهای ملایم ماندگاری دارند. پس در انتخاب عطر خود دقت کنید. زمانی می رسد که تصور می کنی همه چیز به پایان رسیده است،در حالی که آن زمان،نقطه آغاز است! گر چه در سبزترين باغ ولی خاموشم خلوت ساکت يک جوی حقيرم بی تو ای به راهت لب هر پنجره يک جفت نگاه گر چه تکرار نبايد بکنم قافيه را بار ديگر می گويم تا يادت نرود " وداع گابریل گارسیا مارکز نویسنده معاصر آمریکای جنوبی از زندگی بعد از اعلان رسمی و تأیید سرطان وی " اگر خداوند برای لحظه ای فراموش می کرد که من عروسکی کهنه ام و قطعه کوچکی زندگی به من ارزانی میداشت، شاید همه آنچه را که به ذهنم می رسید را بیان نمیداشتم، بلکه به همه چیزهائی که بیان میکردم فکر می کردم. اعتبار همه چیز در نظر من، نه در ارزش آنها که در معنای نهفته آنهاست. کمتر میخوابیدم و دیوانهوار رویا می دیدم، چرا که میدانستم هر دقیقهای که چشمهایمان را برهم میگذاریم٬ شصت ثانیه نور را از کف میدهیم، شصت ثانیه روشنایی. هنگامی که دیگران میایستند٬ من قدم برمیداشتم و هنگامی که دیگران میخوابیدند بیدار می ماندم. هنگامی که دیگران لب به سخن میگشودند٬ گوش فرا میدادم و بعد هم از خوردن یک بستنی شکلاتی چه حظّی که نمی بردم . نخست به خورشید خیره می شدم و کالبدم و سپس روحم را عریان میساختم. با اشکهایم گلهای سرخ را آبیاری می کردم تا زخم خارهایشان و بوسه گلبرگ هایشان در اعماق جانم ریشه زند. به مردمانی که دوستشان دارم ٬ نگویم که "عاشقتتان هستم" آن گونه که به همه مردان و زنان میباوراندم که قلبم در اسارت (یا سیطره) محبت آنهاست. به هر کودکی دو بال هدیه می دادم٬ رهایشان می کردم تا خود بال گشودن و پرواز را بیاموزند. به پیران میآموزاندم که مرگ نه با سالخوردگی که با نسیان از راه میرسد. آه انسانها، از شما چه بسیار چیزها که آموختهام. من یاد گرفتهام که همه میخواهند درقله کوه زندگی کنند٬ بی آنکه به خوشبختی آرمیده در کف دست خود نگاهی انداخته باشند. چه نیک آموختهام که وقتی نوزاد برای نخستین بار مشت کوچکش را به دورانگشت زمخت پدر میفشارد او را برای همیشه به دام خود انداخته است. دریافته ام که یک انسان تنها زمانی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پائین چشم بدوزد که ناگزیر است او را یاری رساند تا روی پای خود بایستد. من از شما بسی چیزها آموخته ام و اما چه حاصل٬ که وقتی اینها را در چمدانم میگذارم که در بستر مرگ خواهم بود .. دردهام .غصه هام رو از روزگارم پاک کن و دنیای گمشده ام رو بیادم بیار سیاوش دلیل گریه هام شاید واسه غربتیه که دارم ، شایدم واسه شستن گناهام باشه ، نمیدونم احتمالاً هم به خاطر این باشه که وقتی عظمت خدارو حس می کنم احساس حقارت می کنم . خدا یی که تو قلبم جا دادم ، از این نبوده که بخوام خلوت تنهاییامو باهاش پر کنم ؛ خدا به خاطر این تو قلبمه چون که بهش نیاز دارم ، مثل همه ی آدمای دنیا ؛ می خوام وقتی اشک می ریزم ، هر قطره اشک اسم الله رو روی گونه هام حک کنه ، می خوام وقتی اشک به انتهای زندگیش می رسه رد پا بذاره و دوباره متولد بشه. دیروز وقتی داشتم با هیبت از کنار زندگی رد می شدم ، فکر می کردم زندگی همون خداییه که باید تو قلبم باشه ،ولی اشتباه می کردم چون وقتی ازش گذشتم از چشمم افتاد ؛ بعد با کسی تا جایی همسفر شدم ، خیال کردم دیگه حتما خوده خودشه ؛ ولی وقتی وسط راه منو رها کرد فهمیدم که اینم نیست ؛ از اون روز به بعد هیچ چیز و هیچ کس را با خدا اشتباه نمی گیرم . خدای من آنست که روحش در من جاریست ؛ فقط اوست که گریه هایم را می بیند ؛ او صدایم را می شنود ، گناهان صغیره و کبیره ی مرا می بخشد ، او را چه دوست داشته باشم چه نداشته باشم دوستم دارد ، همیشه با من است ، خدایی که نزدیکتر از رگ گردن به من است. خدایا رحمتت را در اشکهایم قرار بده شبنم جان دلي بود هجوم باغ گلي بود صداي سرخ دلي بود بارش بوسه به لبهاي تمناي دلي بود نميدانم! هديه عشق به دامان بت بتكدهاي بود راحت سينه او بستر گرم سر و گيسوي پريشانكدهاي بود كودكي در نگهش صافي شفاف دل ميزدهاي بود نميدانم! هر چه بود او نفس عاشق دريازدهاي بود میدانم که تا تو راهی نیست. میدانم که آسمان فیض و رحمتت همه جا بر سرم سایه دارد. میدانم که دستهای سبزت همیشه پشت و پناهم است. میدانم که تو ، تنها تو نگران لغزشهای ناتمام من هستی. اما نمیدانم چرا هرروز که میگذرد از تو دورتر میشوم؟ دلم را به دست آب می سپارم و سبزی روحم را به شیرینی ناپایدار و فریبنده ی گناهان. کمکم کن! من این لذتها را به بهای دوری از تو نمی خواهم. من تو را میخواهم. تنها تو را...ای مهربانترین مهربانان! دستي نيست تا نگاه خسته ام را نوازشي دهد. اينجا ،باران نمي بارد... فانوسهاي شهر، خاموش و مُرده اند دست هاي مهرباني ،فقيرتر از من اند...! نامردمان عشق نديده ، خنجر کشيده اند بر تن برهنه و بي هويتم ! دلم مي خواهد آنقدر بنويسم تا نفسهايم تمام شود. آنقدر دفترهاي کهنه را سياه کنم ، تا سَرَم ، فرياد کنند. مي خواهم امشب ، شاعر نو نويس کوچه ها شوم. بوي غربت کوچه ها امان بُريده است...! مي خواستم واژه اي پيدا کنم تا ... دلتنگي کهنه و بي خاصيتم را عرضه کند ، ولي واژه ها باز هم غريبي مي کنند. مي خواستم ، کاغذي بيابم منت نگذارد ، تنش را بدستانم بسپارد ، تا نوازشش دهم ، ما ، اعتمادي نيست...! اين لحظه ها ي لعنتي ، باز هم مرا عذاب مي دهند... اين دقيقه هاي بي وفا ، بي وجدانترين ِ عالم اند...! دستي نيست تا دستهاي خسته ام را گرم کند... نگاهي نيست ، تا مرا اميد دهد... نفسي نمانده تا به آن تکيه کنم. اينجا، آخرين ايستگاه عاشقيست...! قامت واژه حتی خم نمیشود امااین بار بگذار ببارم بگذار بگریم فقط بگریم نه شعر میشوم نه واژه نه رنگ نه حتی یک خط رودر روی حزن دلتنگی ات و نا محدود پاییز چشم هایت میترکد این سلولهای نیم زندهء مردهء مسلول کجای این ناکجای وانفسا بریزم طرح دلتنگی ات وای از دست این واژه های مکرر پوسیده " دلم گرفته دلم سخت گرفته" دلت گرفته دلت سخت گرفته من کجای بطن تو چشم بر هم زدم کجای گرمای تنت ریشه ام دوید کجای دریای چشم ها یت مهمان خانه های شنی شدم من کجای تو این همه هیچم من چرای این همه تو هیچم من همه تو چرا این همه هیچم چرااین همه هیچ همه تو مرا این همه هیچ نمی فهمد از سر انگشتانت میبارم د ل ت ن گ ی تلخ تلخ من کجای این همه هیچ وول میزنم این همه خود را خالی هیج کجای این همه خود بی مفهوم ناگزیر از خود برای تو میخواهم دیوانه باشم بیا دیوانه باشیم این جور این همه هیچ ساده تر میگذرد تنها دیوانگی برای این همه دلتنگی جا دارد شاید تنها دلتنگی برای این همه دیوانگی شاید هر روز سلام هر روز به امید دیداری زود هر روز من خیلی دیرم خیلی دور هر روز تو را به خدا میسپارم هر روز خود را به خدا میسپارم من کجای هر روز این خود آ را میسپارم به تو هر روز من خیلی دیرم خیلی دور بیا دیوانه شویم این جور ما هم ساده تر میگذریم گفتي:خستهام، كار دارم، تو اما... * * * تو را می سپارم به برف تا ببارد به نازت تو را می سپارم به خورشید تا که بی منت بتابد برآن گیسوان سیاهت سلام.عید شما مبارک مجدداْ.یک آلبوم گلچین آپ کردم که امیدوارم خوشتون بیاد . منتظر نظراتتون هستم . عید فطر ضیافتی است برای پایان این میهمانی ! عید فطر پاداش افطارهای خالصانه و بجاست ! عید فطر قبولی انفاقهای به قصد قربت است ! عید فطر پایان نامه دوره ایثار و گذشت است ! امیر المومنین حضرت علی علیه السلام می فرمایند : ای مردم ! این روز ، روزی است که نیکوکاران در آن پاداش می گیرند و زیانکاران و تبهکاران در آن مایوس و نامید می گردند و این روز شباهتی زیاد به روز قیامت دارد خداوندا ! از تو می طلبم آنچه بندگان شایسته ات از تو خواستند و به تو پناه می برم از آنچه بندگان خالصت به تو پناه می برند غرق غم دلم بسينه مي طپد سايه توام بهر كجا روي شادي و غم مني بحيرتم گفتي از تو بگسلم ... دريغ و درد ديدمت شبي بخواب و سرخوشم شعله مي كشد به ظلمت شبم فروغ فرحزاد ما را از الحاد درعظمت خود باز دار. ای آنکه گنجینه های رحمتت نابود نمی گردد برای ما در رحمت خود بهره ای قرار ده. ای انکه در مقابل منزللت منزلت ها کوچک است ما را در نزد خود گرامی بدار. خدایا! ما را به بخشش خود از بخشش بخشندگان بی نیاز کن، تا با وجود اعطای تواز کسی خواهش نکنیم، وبا احسان تو از کسی نترسیم.
الف _ صبح،
ب- عصر و غروب،
ج _ شب
الف _ نسبتاً سريع، با قدم هاى بلند،
ب- نسبتاً سريع، با قدمهاى كوتاه ولى تند و پشت سر هم،
ج _ آهسته تر، با سرى صاف روبرو،
د _ آهسته و سربه زير، ه- - خيلى آهسته
الف _ مى ايستيد و دست به سينه حرف مى زنيد،
ب- دستها را در هم قلاب مى كنيد،
ج _ يك يا هر دو دست را در پهلو مى گذاريد،
د _ دست به شخصى كه با او صحبت مى كنيد، مى زنيد،
و ه-_ با گوش خود بازى مى كنيد، به چانه تان دست مى زنيد يا موهايتان را صاف مىكنيد
الف _ زانوها خم و پاها تقريباً كنار هم،
ب- چهارزانو،
ج _ پاى صاف و دراز به بيرون،
د _ يك پا زير ديگرى خم
الف _ خنده اى بلند كه نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده،
ب _ خنده، اما نه بلند،
ج _ با پوزخند كوچك،
د _ لبخند بزرگ،
ه_ لبخند كوچك
الف _ با صداى بلند سلام و حركتى كه همه متوجه شما شوند، وارد مى شويد
ب _ با صداى آرامتر سلام مى كنيد و سريع به دنبال شخصى كه مى شناسيد، مى گرديد
ج _ در حد امكان آرام وارد مى شويد، سعى مى كنيد به نظر سايريننياييد
الف _ از وقفه ايجاد شده راضى هستيد و از آن استقبال مى كنيد
ب _ بسختى ناراحت مى شويد
ج _ حالتى بينابين اين ۲ حالت ايجاد مى شود
الف- قرمز يا نارنجى
ب- سياه
ج- زرد يا آبى كمرنگ
د- سبز
ه- آبى تيره يا ارغوانى
و- سفيد
ز- قهوه اى، خاكسترى، بنفش
الف- به پشت
ب- روى شكم (دمر)
ج- به پهلو و كمى خم و دايره اى
د- سر بر روى يك دست
ه- سر زير پتو يا ملافه...
الف- از جايى مى افتيد.
ب- مشغول جنگ و دعوا هستيد.
ج- به دنبال كسى يا چيزى هستيد.
د- پرواز مى كنيد يا در آب غوطه وريد.
ه- اصلاً خواب نمى بينيد.
و- معمولاً خواب هاى خوش مى بينيد
:ادامه مطلب:![]()
من از پی ات غمگین
قدم به راه جنون گذاشته ام سنگین
تو می روی آرام
چه ساده و چه صبور
مرا نمی بینی که گشته ام رنجور
تو می روی آرام
چه با وقار و متین
تنی به سرخی تو به خط جاده نگین
تو می روی آرام
فرشته ای انگار
دل رمیده ی ما شده اسیر نگار
تو می روی آرام
در این شب یلدا
دراین شب باران شبی به رنگ خدا
گهی نظر به منُ
گهی به عشق کنی
نه عاشقم شویُ نه ترک عشق کنی
گهی به ره نگری
گهی به سوی خدا
تو عازم حرمی چه حاجتی به گناه
در این کشاکش راه
ز دوریت بیمار
به عشق دیدن تو نگاه تیره و تار
نشسته ام در سوگ
نگاه مات و کبود
سکوت سرد زمین گواه این غم بود..
![]()
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ![]()
![]()
![]()
همون بهتر که بشماری ستاره
همون بهتر که چشمات وا بمونه
که ماه غصه اش نشه تنها بیداره
نمیدونم به کارون یا خزر رفت
فقط دردم اینه مثل همیشه بدون اطلاع و بی خبر رفت
دست هر کی میبینی یه تفنگه
یه عمره دور چشماش گشتم اما نفهمیدم که اون چشما چه رنگه
بشین باز هم دعا کن واسه اون که ما رو اینجا گذاشت تنهای تنها
توی خلوت میگم اینجا کسی نیست خداییش که دلم خیلی صبوره
به جون گلدونا کم غصه ای نیست
هزار شب شد هزار شب شد نیومد باز سراغم
دل دیوونه داشتن که خطا نیست
میگن دست از سرش بردار نمیشه اخه عاشق شدن که دست ما نیست
چرا چشمات پر خشم عزیزم مگه من مثل اون نامهربونم
من اسفند رو میارم تو دعا کن
بگو برگرده پیش ما بمونه کتاب حافظ رو بردار و وا کن
میگن با یه فرشته اونو دیدن دروغه جون دریا اشتباهه
تو بیدار باش همه تو خواب نازن برای کی بخونم پس لالایی
هیچی دروغ میگی به دل که بر میگرده
من و تو هم شب و هم قلب و کشتیم ولی اون چی ؟ چقدر اون بی خیاله
یکی لبهاش تو خوابم غرق خنده است یکی پلکاش تو خوابم خیسه خیسه
تا اون بالاست رسیده است اما تنهاست پایین هم که بیوفته بی نصیبه
مربم حیدرزاده![]()
پرسش هاي زير را بخوانيد و موقعيت هاي داده شده را در ذهن خود به تصوير بکشيد و اولين تصويري را که به ذهنتان مي آيد،يادداشت کنيد.سعي کنيد سوال ها را بيش از حد، بررسي نکنيد.اين آزمون، نوعي آزمون روانشناسي است، و پاسخ هاي داده شده به پرسش ها، مستقيما با ارزشها و ايده هايي که شما در زندگي شخصي داريد، مرتبط هستند.قلم وکاغذ برداريد و جوابها را يادداشت کنيد.
2_باز هم در جنگل، قدم مي زنيد. حيواني را مي بينيد.ميتوانيد بگوييد چيست؟
3_چه تعامل يا ارتباطي بين شما و آن حيوان ايجاد مي شود؟
4_به اعماق جنگل مي رويد.وارد محوطه اي بدون درخت مي شويد و در مقابل خود، خانه رويايي و ايده آلي را که در ذهن داشتيد مي بينيد آنرا توصيف کنيد؟
5_آيا دور خانه شما نرده يا توري وجود دارد؟
6_وارد خانه مي شويد. به اتاق ناهارخوري مي رويد و ميز ناهار خوري را مي بينيد..توضيح دهيد روي ميز و دور و بر آن چه مي بينيد؟
7_ از در پشت خانه خارج مي شويد. بر روي چمنها يک فنجان قرارگرفته است.جنس فنجان از چيست(سراميک،شيشه،کاغذ،چيني و . . .)؟
8_با فنجان چه مي کنيد؟
9_در حاشيه و اطراف خانه قدم مي زنيد و خود را کنار آب مي بينيد، آبي که مي بينيد چه نوع است(دريا،اقيانوس،نهر،رودخانه،درياچه و . . .)؟
10_چگونه از روي آب مي گذريد؟
teste ravanshenasi teste iq تست روانشناسی تست آی کیو روانشناسی
:ادامه مطلب:![]()
2- بيشتر بخنديد.
3- کمتر گله کنيد.
4- با تلفن کردن به يک دوست قديمي، او را غافلگير کنيد.
5- هديههايي که گرفتهايد را بيرون بياوريد و تماشا کنيد. شايد برايتان قابل استفاده باشند.
6- دعا کنيد..
7- در داخل آسانسور با آدمها صحبت کنيد.
8- هر از گاهي نفس عميق بکشيد.
9- لذت عطسه کردن را حس کنيد.
10- قدر اين که پايتان نشکسته است را بدانيد.
11- زير دوش آواز بخوانيد.
12- با بقيه فرق داشته باشيد.
13- کفشهايتان را عوضي پايتان کنيد و به خودتان بخنديد.
14- به دنياي بالاي سرتان خيره شويد.
15- با حيوانات بازي کنيد.
16- کارهاي برنامهريزي نشده انجام دهيد. براي انجام آن در همين آخر هفته برنامهريزي کنيد!
17- براي کاري برنامهريزي کنيد و آن را درست طبق برنامه انجام دهيد. البته کار مشکلي است!
18- از تناقضات لذت ببريد.
19- دستان خود را در آسمان تکان دهيد.
20- در حوض يا استخري که ماهي دارد شنا کنيد، کنار آنها......
:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()
2- دست كم روزی 15 دقیقه را در سكوت بگذرانید و به نیازهای واقعی خود و نیز چیزهایی كه دارید فكر كنید. سكوت عصاره ی آرامش است، با زور نمی توان آن را ایجاد كرد، باید زمانی كه فرا رسید آن را بپذیرید.. اگر برایتان امکان دارد دست كم روزی یك ساعت، تنها به اتاقی بروید و در را به روی خود ببندید.
3- افراد آرام به خود می گویند كه برای تغییر گذشته كاری نمی توان كرد، آنگاه از فكر ادامه زندگی لذت می برند.
4- وقتی احساس می كنید كه سرتان پر از فكرهای جور و واجور است و جای خالی در آن نیست، با قدم زدن، آنها را پاك كنید.
5- اگر نتوانید كسی را ببخشید، افكار خشمگین تان شما را برای همیشه با این افراد مرتبط خواهد كرد. شاد كردن دیگران، باعث آرامش می شود.
6- آرامش را از كودكان بیاموزید، ببینید كه چگونه در همان لحظه ای كه هستند، زندگی می كنند و لذت می برند.
:ادامه مطلب:![]()
زمین و آسمان را کهکشان را دوست دارم
من پل رنگین کمان را آفتاب مهربان رادوست دارم
ابرهای پر ز باران کوهساران ماهتاب و لاله زاران
من تمام مردم خوب جهان را دوست دارم
عاشقان ناتوان را عشق های بی امان را
من تمام شاپرکهای جهان را دوست دارم
دوستی های نهان را خنده های ناگهان را
بوسه های صادق و سرشارمان را
من تمام درد های تلخ و شیرین جهان را دوست دارم
مادران را
قلبهای پاکشان را
اشکهای نابشان را
دستهای گرمشان را
حرفهای از صمیم قلبشان را
شوروشوق چشمشان را
من تمام ساکنان قلبهای عاشقان را دوست دارم
من دروغ بچگان را
شیطنتهای همیشه بکرشان را
رازشان را
پاکی احساسشان را
خنده های شادشان را
بادبادکهای قشنگ و نازشان را
دستهای کوچک وپربارشان را
هر نگاه خالی از نیرنگشان را
اعتماد خالی از تردیدشان را
من تمام شیطنتهای جهان را دوست دارم
سایه های کاج های مهربان را
بید مجنون ها و برگ نازشان را
سروها و قامت رعنایشان را
نخلها و ارتفاع نابشان را
تاکها و مستی انگورشان را
سر کشی های شراب و ...
راستی من تمام درختان انگور جهان را دوست دارم
دل شکستنهای بی منظورشان را
بوسه های گرمشان را
قهرهای تلخشان را
آشتیهای زود هنگامشان را
عشقهای آتشین و پر رنگشان را
قلبهای بی تاب و تنگشان را
آشنایی های پرلبخند شان را
و خداحافظی های پر اشکشان را
گریه های شوقشانرا
ضربه های قلبشان را
حرفهای بی حد و مرزشان را
من تمام عشق های جاودان را دوست دارم
لیلی و مجنونمان را
خسرو و شیرینمان را
کوه کن فرهادمان را....
یادم آ مد من خدا را وخودم را وجهان را
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
می پرستم.....
تا ابد هر جا که هستم
************************
خسته
شوق پرواز مجازی، بال های استعاری
لحظه های كاغذی را روز و شب تكرار كردن
خاطرات بایگانی، زندگی های اداری
آفتاب زرد وغمگین، پله های رو به پایین
سقف های سرد و سنگین، آسمان های اجاری
عصر جدول های خالی، پارك های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمكت های خماری
رونوشت روزها را روی هم سنجاق كردم:
شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من، صفحه باز حوادث
درستون تسلیت ها، نامی از مایادگاری
***********************
زندگی
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه و گل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر می کنی
کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد اوگل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است! ![]()
مهم اينه که باد، بارون، آسمون مال منه
مهم نيست که غمگينم...
مهم اينه که الان پر از تجربه ام
مهم نيست که يدونه غصه دارم...
مهم اينه که يه عالمه بهانه دارم براي لبخند زدن
مهم نيست دلم شکسته...
مهم اينه که خدا درون دلهاي شکسته ست
مهم نیست که شکست خوردم...
مهم اینه که حالا آماده ی موفقیت

![]()
:ادامه مطلب:![]()
چطوري بانو، چه ميكني
:ادامه مطلب:![]()
حفظ پوست سالم و افزایش بوی عطر
3- اگر بوی بدن شما به شکلی است که اثر عطر را از بین می برد، قبل از به کار بردن عطر از محصولات بهداشتی و آرایشی مناسب استفاده کنید.
4- دقت کنید که عطر را در جایی که ماده بوبر یا ضد عرق استفاده کرده اید، به کار نبرید. بوبرهایی با رایحه ملایم بوی عطر شما را نمی پوشاند، بلکه آن را افزایش می دهند. بوبرها هر نوع بوی عرق را از بین می برند و باعث می شوند که رایحه عطر به خوبی بدن شما را خوشبو کند.![]()
لحظاتی خود را رها کن،آنگاه در تنهایی خود را بیاب!
از کسانی مباش که از گناه دیگران ترسناکند و از عاقبت گناه خود غافل!
کاری را که فکر می کنید درست است فراموش نکنید و به محض آنکه احساس کردید کارتان اشتباه است از آن دست بکشید!
بزرگترین درس اشتباهات این است که آنها را فقط یک بار انجام دهیم!
ایمان به قضا و قدر،غم و غصه را بر طرف می کند!
بهترین شیوه انجام کار بزرگ و ظاهرا غیرممکن،تقسیم آن به کارهای کوچک است!
مواظب خودت باش،وقتی خورشید به زمین نگاه می کند،می تواند بگوید:این بیکاره ای است که خوابیده!
کسی که از هیچ کس عیب جوئی نکرده در شمار عذرخواهان در نمی آید!آن را که ادب نباشد خرد نباشد!
:ادامه مطلب:![]()
گر چه در دورترين شهر جهان محبوسم
از همين دور ولی روی تو را می بوسم
گر چه در بازترين دشت ولی محبوسم
با تو گسترده گی پهنه اقيانوسم
من چرا اين قدر از آمدنت مايوسم؟
***
اين غزل حامل پيغام خصوصی من است
مهربان باشی با قاصدک مخصوصم !
به خصوص آن غلط فاحش نامحسوسم-
مهربان باشی با قاصدک مخصوصم ![]()
اگر خداوند ذرهای زندگی به من عطا میکرد٬ جامهای ساده به تن می کردم.
خداوندا٬اگر دل در سینه ام همچنان می تپید تمامی تنفرم را بر تکه یخی مینگاشتم و سپس طلوع خورشیدت را انتظار می کشیدم.
روی ستارگان با رویاهای "وان گوگ" وار ٬ شعر "بندیتی" (شاعر معاصر اروگوئه ای) را نقاشی می کردم و با صدای دلنشین "سرات" (خواننده ای معروف اهل اسپانیا) ترانه عاشقانهای به ماه پیشکش میکردم .
خدواوندا ٬اگر تکهای زندگی میداشتم ٬ نمیگذاشتم حتی یک روز از آن سپری شود بیآنکه
اگر خداوند فقط و فقط تکهای زندگی در دستان من میگذارد٬ در سایهسار عشق میآرمیدم. به انسانها نشان می دادم که در اشتباهند که گمان کنند وقتی پیر شدند دیگر نمی توانند دلدادگی کنند و عاشق باشند.
آه خدایا! آنها نمی دانند زمانی پیر خواهند شد که دیگر نتوانند عاشق شوند. ![]()
من میگم منو شکستن
چشم فانوسم رو بستن
تو میگی خدا بزرگه
ماه امید شب من
من میگم آخه دلم بود
اون که افتاده به خاکه
تو میگی سرت سلامت
آینه ها زلال و پاکه
اینه که فاصله ها رو
نمیشه با گریه پر کرد
یکیمون بهارسرخوش
یکیمون پائیز پر درد
من میگم فاصله مرگه
بین دستای تو تا من
تو میگی زندگی اینه
حاصل عشق تو تا من
من میگم حالا بسوزم
یا که با غصه بسازم
تو میگی فرقی نداره
من که چیزی رو نمی بازم
من میگم اینجا رو باختی
عمری که رفته نمی یاد
تو میگی قصه همین بود
تو یه برگی تو این باد
غصه ای ندارم وقتی تو میخونی . درد دلم رو میخونی .انگار از حرفای نگفته ام خبر داری .وای که آهنگ صدات آرام بخش روز و شبم شده. بازم بخون سیاوش بازم بخون !!!!!!!!!!!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
من تو را دوست دارم، تو اما ...
من فراموشي خاطراتم
احتمالاً غبارم، تو اما...
هيچكس اين طرفها ندارد
هيچ كاري به كارم، تو اما...
گوش كن، من رگ خشك باغم
من كجا جويبارم، تو اما...
برگ زردم، بله، ميپذيرم
پوچ و بياعتبارم، تو اما...
چهره دردناك و تبسم؟
خندهاي مستعارم، تو اما...
بيپناهم، سپر هم ندارم
چشم اسفنديارم، تو اما...
صورتم سرخ ... آري، قشنگ است
از درون هم انارم، تو اما...
فصلها از بهارم گذشتند
خب، تمام است كارم، تو اما...
گفتمت: فصل خوبي است،
باز در چشم من خيره ماندي
باز بياختيارم، تو اما...
قلعهاي ماسهام روي ساحل
سخت ناپايدارم، تو اما...
زخم، پاشيده شب را به جانم
مرگ دنبالهدارم، تو اما...
بي تو اي ماه! اي ماه! اي ماه!
ظلمت روزگارم، تو اما...
شيهه اسب من را خريدند
اين هم از افتخارم، تو اما...
ابر در ابر در ابر در ابر
در خودم سوگوارم، تو اما...
آخرين سرفه يك مسافر
سوت سرد قطارم، تو اما...
من خودت را به تو ميسپارم
جز تو چيزي ندارم، تو اما...
تو را می سپارم به نور تا برقصد به سازد ![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
با مني و ديده ات بسوي غير
بهر من نمانده راه گفتگو
تو نشسته گرم گفتگوي غير
با تو بي قرار و بي تو بي قرار
واي از آن دمي كه بي خبر زمن
بركشي تو رخت خويش ازين ديار
سر نهاده ام به زير پاي تو
چون تو در جهان نجسته ام هنوز
تا كه بر گزينمش بجاي تو
خواهم از تو ... در تو آورم پناه
موج وحشيم كه بي خبر ز خويش
گشته ام اسير جذبه هاي ماه
رشته وفا مگر گسستني است؟
بگسلم ز خويش و از تو نگسلم
عهد عاشقان مگر شكستني است؟
وه ... مگر بخواب ها به بينمت
غنچه نيستي كه مست اشتياق
خيزم وز شاخه ها بچينمت
آتش كبود ديدگان تو
ره مبند ... بلكه ره برم بشوق.
در سراچه غم نهان تو ![]()
خانمهاچطور برای رابطه جنسی با همسرتان پیش قدم شوید:
اکثر مردها دوست دارند بدانند که جذاب و خواستنی هستند و برداشتن قدم اول برای سکس با آنها این اطمینان را به آنها می دهد. متاسفانه، اینکار برای خیلی از خانم ها سخت است. می توانید با دنبال کردن مراحلی که در این مقاله برایتان عنوان می کنیم، اولین قدم ها برای سکس با همسرتان را بردارید.
دستورالعمل
قدم اول: تمایلات جنسی خود را بپذیرید. برای خانمها طبیعی است که به اندازه مردها از سکس لذت ببرند. خودتان را یک موجود جنسی بدانید و برحسب احساساتتان عمل کنید. حداقل نصف زمانهایی که حس و میل به سکس داشتید، خودتان برای برقراری رابطه با همسرتان پا پیش بگذارید.
:ادامه مطلب:![]()
![]()
| قالب : پيچك |





