تبليغاتX
________ تولد دوباره ___________


________ تولد دوباره ___________

.....................آرزویی زیباتر از تو سراغ ندارم...........................

زن و شوهر زن نصف شب از خواب بیدار می‌‌شود و می‌‌بیند که شوهرش در رختخواب نیست، ربدشامبرش را می‌‌پوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین می‌‌رود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالی‌ که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی‌ که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود...
زن او را دید که اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و قهوه‌اش را می‌‌نوشید...
زن در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد آرام زمزمه کرد : "چی‌ شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟"
شوهرش نگاهش را از قهوه‌اش بر می‌‌دارد و میگوید : هیچی‌ فقط اون موقع ها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات می‌‌کردیم، یادته؟
 
زن که حسابی‌ تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد ا گفت: "آره یادمه..."
شوهرش به سختی‌ گفت:
_ یادته که پدرت ما رو وقتی‌ که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا کرد؟
_آره یادمه (در حالی‌ که بر روی صندلی‌ کنار شوهرش نشست...)
_یادته وقتی‌ پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان ؟!
_آره اونم یادمه...
مرد آهی می‌‌کشد و می‌‌گوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 17:34 توسط دنيا | |

گناهت را نمي بخشم نگاهت را نمي خواهم لبانت را نمي بوسم گل مسموم عشقت را نمي بويم دگر افسانه ي عشق ترا با كس نمي گويم دگر جادوي چشمانت به جانم بي اثر باشددگر آغوش گرمت بهر من مگشاي كه اين مجنون سرگردان زعشقت بي خبر باشد مرا عشق دگر باشد زماني گر تو محبوب من ِ بي خانمان بودي كنون ياري دگر محبوب تر باشد زماني گر تو هم آرام جان بودي كنون آرام جانم ديگري باشد چه شبها بي تو در درياي غمها غوطه ور گشتم چه شبها با خيالت از دو عالم بي خبر گشتم به دنبال تو ، من آواره بر هر كوي و در گشتم به اميد وفايت هر زمان آشفته تر گشتم نگاه گاه گاه تو قرار از من ربود آخرولي افسوس عهدم را شكستي بي وفا ! اما چه زود ، آخر ....!تو جانم را به سوزو ساز غمها آشنا كردي تو اول بار آغوش محبت بهر اين بيچاره وا كردي به طوفان بلا خود را رها كردي نگاهت رنگ عشق و مهرباني داشت دريغ از آن همه افسانه هاي تودريغ از آن همه شوقي كه افكندم به پاي تو شكستي عهد عشق آسماني را گل بي بوي عشقت را به دست ديگري دادي كه او نيز همچو من شود بيمار عشق تو ندانستي كه هرگز عاشقي چون من نخواهي داشت ندانستي كه هرگز ديگري چون من برايت سر نخواهد داد اگر يار جديدت سيم و زر دارد اگر ديبااگر الماس و ياقوت و گهر دارد اگر او زيور از من بيشتر دارد بدان !الماس شوق من بدان ! ياقوت اشك من بدان! رخسار زرد من بسي از گنج هايش قيمتي ارزنده تر دارد تو گر عشق مرا اين سان به باد نيستي دادي تو گر ويرانه كردي آشيانم را تو گر نشنيدي آواي فغانم را تو گردادي به طوفان جسم و جانم را بدان ! من هم دگر در آرزوي بوسه اي جان نمي بخشم نگاهت را نمي جويم لبانت را نمي بوسم دگر افسانه ي عشق ترا با كس نمي گويم اگر عمري وفا كردم پشيمانم تو را ديگر رها كردم پشيمانم پشـــــــــيمانم ....!!! "
**************************************************
" بايد آهسته نوشت با لب بسته نوشت با دل خسته نوشت گرم و پر رنگ نوشت روي هر سنگ نوشت تا بدانند همه تا بخوانند همه که اگر عشق نباشد دل نيست "
*****************************************************
" شادي را هديه كن حتي به آن كساني كه آنرا از تو گرفته اند عشق بورز به آنها كه آزارت داده اند دعا كن براي آنها كه دلت را شكستند و بخند كه خدا هنوز با ماست. "
*****************************************************
" انتظار واژه ی غریبی است ... واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست که با آن خو گرفته ام. که چه سخت است انتظار هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظارهای فرداهای من! خواهم ماند تنها در انتظار تو چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمیدانم؟ شاید روزی بخوانند بر تو، عشق مرا ... می دانم روزی خواهی آمد، می دانم ... گریان نمی مانم، خندانم! برای ورودت ای عشق. وقتی که به یادت می افتم، به یاد خاطراتت ... نامه هایت را مرور می کنم، یک بار ... نه ... بلکه صد بار وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ... و اشک شوق بر گونه هایم روانه میشوند ... تنها میگویم همیشه در قلب منی تو ... میدانم که باز خواهی گشت ... می دانم! به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی "
*****************************************************
وقتی به خود عشق بورزید، دیگران را هم دوست خواهید داشت‌. به همان وسعت و عمقی که بتوانید خود را دوست بدارید، تنها به همان وسعت و عمق می‌توانید دیگران را نیز دوست بدارید. هیچ کس نمی‌تواند چیزی را که مالک نیست‌، ببخشاید. برای بخشایش عشق‌، باید عشق داشته باشید. نیروی بی‌نهایتی از عشق در نهاد هر انسانی نهفته شده است که در انتظار شناسایی شدن و گسترش یافتن است‌. بنابراین به خاطر کوچکترین کار خوبی که انجام می‌دهید، خود را ستایش و تشویق کنید. شما باید عاشق جسم و روح خودتان باشید. برای رسیدن به این عشق‌، باید شناخت صحیحی از خویشتن داشته باشید. باید بدانید که «انسانید»، اشرف مخلوقاتید و تجلی شاهکار خداوند هستید. شما بر تمام این جهان تسلط دارید. هر صفتی را که در خدا هست‌، در شما هم وجود دارد، البته به شکل محدود. اگر خداوند مهربان و بخشنده است شما هم هستید. یادتان باشد که سادگی‌، همیشه متانت منش شما را تداعی می‌کند.
*****************************************************
" چه بیتابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری ...چه بیتابانه تو را طلب میکنم "

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 17:28 توسط دنيا | |

مدل مجلسي
:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 17:6 توسط دنيا | |

يك تاجر آمريكايى نزديك يك روستاى مكزيكى ايستاده بود كه يك قايق كوچك ماهيگيرى از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهى بود!
از مكزيكى پرسيد: چقدر طول كشيد كه اين چند تارو بگيرى؟
مكزيكى: مدت خيلى كمى !
آمريكايى: پس چرا بيشتر صبر نكردى تا بيشتر ماهى گيرت بياد؟
مكزيكى: چون همين تعداد هم براى سير كردن خانواده‌ام كافيه !
آمريكايى: اما بقيه وقتت رو چيكار ميكنى؟
مكزيكى: تا ديروقت ميخوابم! يك كم ماهيگيرى ميكنم!با بچه‌هام بازى ميكنم! با زنم خوش ميگذرونم! بعد ميرم تو دهكده مىچرخم! با دوستام شروع ميكنيم به گيتار زدن و خوشگذرونى! خلاصه مشغولم با اين نوع زندگى !
آمريكايى: من توي هاروارد درس خوندم و ميتونم كمكت كنم! تو بايد بيشتر ماهيگيرى بكنى! اونوقت ميتونى با پولش يك قايق بزرگتر بخرى! و با درآمد اون چند تا قايق ديگه هم بعدا اضافه ميكنى! اونوقت يك عالمه قايق براى ماهيگيرى دارى !
مكزيكى: خب! بعدش چى؟
آمريكايى: بجاى اينكه ماهى‌هارو به واسطه بفروشى اونارو مستقيما به مشترىها ميدى و براى خودت كار و بار درست ميكنى.... بعدش كارخونه راه ميندازى و به توليداتش نظارت ميكنى... اين دهكده كوچيك رو هم ترك ميكنى و ميرى مكزيكو سيتى! بعدش لوس آنجلس! و از اونجا هم نيويورك... اونجاس كه دست به كارهاى مهمتر هم ميزنى ....
مكزيكى: اما آقا! اينكار چقدر طول ميكشه؟
آمريكايى: پانزده تا بيست سال !
مكزيكى: اما بعدش چى آقا؟
آمريكايى: بهترين قسمت همينه! موقع مناسب كه گير اومد، ميرى و سهام شركتت رو به قيمت خيلى بالا ميفروشى! اينكار ميليونها دلار برات عايدى داره !

مكزيكى: ميليونها دلار؟؟؟ خب بعدش چى؟
آمريكايى: اونوقت بازنشسته ميشى! ميرى به يك دهكده ساحلى كوچيك! جايى كه ميتونى تا ديروقت بخوابى! يك كم ماهيگيرى كنى! با بچه هات بازى كنى !
با زنت خوش باشى! برى دهكده و تا ديروقت با دوستات گيتار بزنى و خوش بگذرونى!!!
***********************************
 اگر تمام شب را برای از دست دادن خورشیدگریه کنی لذت دیدن ستارهارانیز ازدست میدهی. "
 برای شنیدن صدایی که دوستش میداری همین لحظه هم بسیار دیر است، افسوس خواهی خورد زمانی را که آن سوی سیم ها کسی بی احساس میگوید: برقراری ارتباط با مشترک مورد نظر مقدور نمی باشد !!!!
**********************************
" عشق مثل آبه، می تونی توی دستات قایمش کنی، اما آخرش یه روز دستتو وا می کنی می بینی نیست! قطره قطره چکیده بی اینکه بفهمی.. فقط احساس می کنی کمی دستات نمناکن. این همون رطوبت خاطره هاست که بر جای مونده.. "
**********************************
تنها بازمانده يك كشتي شكسته به جزيره خالي از سكنه اي افتاد. او با دلي لرزان دعا كرد كه خدا نجاتش دهد. اگر چه روزها افق را به دنبال ياري رساني از نظر مي گذراند ولي كسي نمي آمد. سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها كلبه اي بسازد تا خود را از عوامل زيانبار محافظت كند و دارايي هاي اندكش را در آن نگه دارد. اما روزي كه براي جستجوي غذا بيرون رفته بود به هنگام برگشتن ديد كه كلبه اش در حال سوختن است و دودي از آن به سوي آسمان مي رود. متاسفانه بدترين اتفاق ممكن افتاده بود و همه چيز از دست رفته بود.از شدت خشم و اندوه در جا خشكش زد و فرياد زد: \"خدايا چطور راضي شدي با من چنين كاري كني؟\" صبح روز بعد با صداي بوق كشتي اي كه به ساحل نزديك مي شد از خواب پريد. كشتي اي آمده بود نجاتش دهد. مرد خسته از نجات دهنده گانش پرسيد: شما ها از كجا فهميديد من در اينجا هستم؟ آنها جواب دادن: ما متوجه علايمي كه با دود مي دادي شديم. هر آنچه از جانب خدا رسد خير مطلق اس "
*******************************************
امشب برای گریه ام یک شانه میخواهم که نیست در این خرابات جهان یک خانه میخواهم که نیست در غربت چشمان تو تنهاییم آواره شد در وصف این نامردمان یک واژه میخوام که نیست

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 23:28 توسط دنيا | |

رنگ چشمان تو
آه رنگ چشمان تو
اگر حتي به رنگ ماه نبودند
اگر حتي چونان بادي موافق
در هفته كهربايي‌ام وجود نمي‌داشتي
در اين لحظه زرد
كه خزان از ميان تن تاك‌ها بالا مي‌رود
من نيز
چون تاكي تكيده بودم
آه، اي عزيز‌ترين!
وقتي تو هستي
همه چيز هست- همه چيز
از ماسه‌ها تا زمان
از درخت تا باران
تا تو هستي
همه چيز هست
تا من باشم
****************************
نه... من دیگر نمی خندم
نه من دیگر بروی ناکسان هرگز نمی خندم
دگر پیمان عشق جاودانی
با شما معروفه های پست هر جایی نمی بندم
شما کاینسان در این پهنای محنت گستر ظلمت
ز قلب آسمان جهل و نادانی
به دریا و به صحرای امید و عشق بی پایان این ملت
تگرگ ذلت و فقر و پریشانی و موهومات می بارید
شما ،‌کاندر چمن زار بدون آب این دوران توفانی
بفرمان خدایان طلا ،‌ تخم فساد و یأس می کارید ؟
شما ، رقاصه های بی سر و بی پا
که با ساز هوس پرداز و افسونساز بیگانه
چنین سرمست و بی قید و سراپا زیور و نعمت
به بام کلبه ی فقر و بروی لاشه ی صد پاره ی زحمت
سحر تا شام می رقصید
قسم : بر آتش عصیان ایمانی
که سوزانده است تخم یأس را در عمق قلب آرزومندم
که من هرگز ، بروی چون شما معروفه های پست هر جایی نمی خندم
پای می کوبید و می رقصید
لیکن من ... به چشم خویش می بینم که می لرزید
می بینم که می لرزید و می ترسید
از فریاد ظلمت کوب و بیداد افکن مردم
که در عمق سکوت این شب پر اضطراب و ساکت و فانی
خبر ها دارد از فردای شورانگیز انسانی
و من ... هر چند مثل سایر رزمندگان راه آزادی

کنون خاموش ،‌در بندم
ولی هرگز به روی چون شما غارتگران فکر انسانی نمي خندم
********************************************
" زندگي شستن يك بشقاب است . زندگي يافتن سكه دهشاهي در جوي خيابان است . زندگي (( مجذور )) آينه است . زندگي گل به (( توان )) ابديت ، زندگي (( ضرب )) زمين د رضربان دل ها، زندگي (( هندسه )) ساده و يكسان نفس هاست . ***** هر كجا هستم ، باشم ، آسمان مال من است . پنجره ، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است . چه اهميت دارد گاه اگر مي رويند قارچ هاي غربت ؟ ***** من نمي دانم كه چرا مي گويند : اسب حيوان نجيبي است ، كبوتر زيباست . و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد. چشم ها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد واژه را بايد شست . واژه بايد خود باد ، واژه بايد خود باران باشد چتر را بايد بست ، زير باران بايد رفت . فكر را ، خاطره را ، زير باران بايد برد . با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت . دوست را ، زير باران بايد جست . زير باران بايد بازي كرد . زير باران بايد چيز نوشت ، حرف زد . نيلوفر كاشت ، زندگي تر شدن پي درپي، زندگي آب تني كردن در حوضچه (( اكنون )) است .*****و نترسيم از مرگ مرگ پايان كبوتر نيست . مرگ وارونه يك زنجره نيست . مرگ در ذهن اقاقي جاري است . مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد . مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن مي گويد . مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان . مرگ در حنجره سرخ ـ گلو مي خواند . مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است . مرگ گاهي ريحان مي چيند . مرگ گاهي ودكا مي نوشد . گاه در سايه نشسته است به ما مي نگرد . و همه مي دانيم ريه هاي لذت ، پر از اكسيژن مرگ است . ) در نبنديم به روي سخن زنده تقدير كه از پشت چپرهاي صدا مي شنويم . ***** كار ما نيست شناسايي (( راز )) گل سرخ . كار ما شايد اين است كه در (( افسون )) گل سرخ شناور باشيم  "

دنياي كوچك من

اگه بی تو تنــــــــــها  گوشه ای نشستم
تویی تو وجـــــــــــــــــــودم بی تو با تو هستم
اگه سبز سبزم تو هجـــــــــــــــــــــــــــــــــوم پاییز
ذره ذره من از تو شده لبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــریز
ای همیشه همـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم واسه درد دلهام
عطر تو همیشه جاری تو نفسهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام
ای که تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار و پودم از یاد تو بی تاب
با منی ولی باز دوری مثل مهتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاب
بی تو با تو بودن شده شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب و روزم
بی تو اما یادت با منه هنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوزم
تویی توی حرفام تویی تو نفسهـــــــــــــــــــام
ولی جای دستــــــــــات خالیه تو دستام
من به شوق و یاد بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارون
زنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــده ام وپژمرده نمیشم 
تشنه یه قطــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــره اما
زرد و دل آزرده نمیشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سخته وقتی تو غزلهــــــــــــــــــــــــــــــــــــا از من و تو واژه ای نیست
سختــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه بی تو با تو بودن
سختــــــــــــــــــــــــــــــــــــه اما چارهای نیست
بی تو با تو بودن شده شـــــــــــــب و روزم
بـــی تو اما یادت با منه هنـــــــــــــــــــــــــــــــوزم
تویی توی حـــــرفام تویی تو نفسهـــــــــــــــــــــــــــــــــــام
ولی جای دستـــــــــــات خالیـــــــــــــــــــــــه تو دستـــــــــــــــــــــــــــــام
 

دنياي كوچك من

تقدیـــــــــــــــــــم به نفســــــــــــــــــــم

آسمون به دریا گفت : این بالا خیلی خوبه ٬ همه جا رو میشه دید ٬ دریا گفت :

 این پایین از اون بالا هم بهتره ٬ چون فقط تو رو میشه دید ... تقدیم به آسمون قلبم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 19:26 توسط دنيا | |

مدل لباس
:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 19:2 توسط دنيا | |

01

بعد از اینکه فکر می کنی خودتو پیدا کردی تازه می بینی که یه گم شده ای، بین بودن و نبودن، بین فهمیدن و نفهمیدن و اون موقع است که خودتو می بینی ،کجا بودی؟به کجامی ری؟تو زمینی یا آسمون،اصلا زمین و آسمون تو چی ان؟ 

تو مثل یک بادبادکی، که نسیم می تونه به هر جایی پروازش بده و اینجاست که از خودت بدت میاد و احساس بی ارزش بودن و سست بودن می کنی و اون وقته که منتظر یه ناجی هستی و بهش اعتماد می کنی و بعد  می فهی که اونم تورو به خاطر همین سردرگمی انتخاب کرده بود......

خدایا بازم به تو رسیدم و می دونم که بی تو هیچم. می دونم خودت خواستی بادبادک باشم تا فقط به سمت خودت منو ببری پس حالا می خوام سبک تر شم و نخمو رها کنم تا به تو برسم

سلام خدایا من اومدم و مثل همیشه بعد از اینکه نفهمیدم ،اومدم پس ای آدم ها به من خرده نگیرید که چرا می گم نمیدونم،چون ندوستن کلید داناییه .پس به من خرده نگیرید که چرا به همچی وارونه نگاه می کنم چون وارونه نگاه کردن یعنی دیگران و فهمیدن

خدایا هزاران بار دوست دارم و ازت ممنونم

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 19:50 توسط دنيا | |

نمیتــــــــــــــــوانم عهـــــــــــــــــد کنم که تغییر نخواهم کرد
نمیتــــــــــــــــوانم عهـــــــــــــــــد کنم که خلقیات متفاوت نخواهم داشت
نمیتـــــــــــــــوانم عهــــــــــــــــــد کنم گاهی احساسات تو را جریحه دار نخواهم کرد
نمیتــــــــــــــوانم عهــــــــــــــــــد کنم که آشفته نخواهم شد
نمیتـــــــــــــوانم عهـــــــــــــــــــد کنم که همواره قوی خواهم بود
نمیتـــــــــــــوانم عهـــــــــــــــــــد کنم که قصوری نخواهم کرد
امــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا....
میتـــــــــــــــــــوانم عهــــــــــــــــــد کنم که همواره پشتیبان تو خواهم بود
میتـــــــــــــــــــوانم عهــــــــــــــــــد کنم که افکار و احساستم را با تو سهیم خواهم شد
میتـــــــــــــــــوانم عهـــــــــــــــــــــد کنم که تو را آزاد خواهم گذارد تا خودت باشی
میتــــــــــــــــــوانم عهــــــــــــــــــــد کنم که هر کاری بکنی درکت خواهم کرد
میتــــــــــــــــــوانم عهــــــــــــــــــــد کنم که با تو کاملا صادق خواهم بود
میتــــــــــــــــــوانم عهـــــــــــــــــــــد کنم که با تو خواهم گریست و خواهم خندید
میتـــــــــــــــــــوانم عهــــــــــــــــــــد کنم که کمکت خواهم کرد به هدفهایت برسی
امــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا....
بیش از همه میتـــــــــــــــــــــوانم عهــــــــــــــــــــد کنم که

دوســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــتت خواهم داشــــــــــــــــــــــــــــــت

دوستت دارم

ای تو با من آشنـــــــــــــــــــا، ناجی قلب عاشقـــــــــــــــــــــــــــــــم
ای تو پیدا شـــــــــــــــــــــــــده در، لحظه التهاب دل
ای تو در سکوت شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب، بهانه های هق هقم

کسی مثل تو توی حر نفســــــــــــــــــــــــــــــــــم، جاری نشــــــــــد
کسی جز تو به ســـــــــــــــــــــــــــرم، دست نوازش نکشید
کسی مثل تو منو به صبـــــــــــــــــــــــــح روشنایی نسپرد
کسی قلب منو مثل تو به گلستـــــــــــــــــــــــــــــــــــان نکشید 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 19:47 توسط دنيا | |

uha,vh01عاشورا02عاشورا 03عاشورا 04عاشورا 04عاشورا 06عاشورا 06عاشورا07عاشورا08عاشورا09عاشورا10
نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 18:6 توسط دنيا | |

شیطان می خواست كه خود را با عصر جدید تطبیق بدهد، تصمیم گرفت وسوسه‌های قدیمی و در انبار مانده‌اش را به حراج بگذارد. در روزنامه‌ای آگهی داد و تمام روز، مشتری ها را در دفتر كارش پذیرفت.
حراج جالبی بود: سنگ‌هایی برای لغزش در تقوا، آینه‌هایی كه آدم را مهم جلوه می‌داد، عینك‌هایی كه دیگران را بی‌اهمیت نشان می‌داد. روی دیوار اشیایی آویخته بود كه توجه همه را جلب می‌كرد: خنجرهایی با تیغه‌های خمیده كه آدم می‌توانست آن‌ها را در پشت دیگری فرو كند، و ضبط صوت‌هایی كه فقط غیبت و دروغ را ضبط می كرد.
شیطان رو به خریدارها فریاد می زد: "نگران قیمت نباشید! الان بردارید و هر وقت داشتید، پولش را بدهید."
یكی از مشتری‌ها در گوشه‌ای دو شیء بسیار فرسوده دید كه هیچكس به آن‌ها توجه نمی‌كرد. اما خیلی گران بودند. تعجب كرد و خواست دلیل آن اختلاف فاحش را بفهمد.
شیطان خندید و پاسخ داد: "فرسودگی‌شان به خاطر این است كه خیلی از آن ها استفاده كرده‌ام. اگر زیاد جلب توجه می كردند، مردم می‌فهمیدند چه طور در مقابل آن مراقب باشند. 
با این حال قیمت شان كاملاً مناسب است. یكی شان "شك" است و آن یكی "عقدة حقارت". تمام وسوسه‌های دیگر فقط حرف می‌زنند، این دو وسوسه عمل می كنند..
***********************************************
شبی یک کشتی، در حالی که دریا را می پیمود، گرفتار طوفان شد. کشتی چنان تکان می خورد که همه مسافران بیدار شدند. آنان وحشت زده از طوفان تعادل خود را از دست داده بودند. برخی از آنان فریاد می کشیدند و عده ای دعا می کردند. دختر 8 ساله  ناخدا کشتی نیز آنجا بود. سر و صدای بقیه او را از خواب بیدار کرد. از مادرش پرسید:مادر چه شده است؟
مادر گفت: طوفانی غیر منتظره کشتی را گرفتار کرده است.
کودک ترسید و پرسید: آیا پدر پشت سکان است؟
 مادرش پاسخ داد: بله پشت سکان است.
 دختر کوچک با شنیدن این پاسخ، دوباره به رختخواب برگشت و در عرض چند دقیقه به خواب فرو رفت.. باد همچنان می وزید و امواج خروشان پیش می آمدند. کشتی هنوز تکان می خورد، اما دخترک دیگر نمی ترسید. چرا که پدرش پشت سکان بود.
همچنان که در راه زندگی پیش می رویم با انواع هوای طوفانی، آرام سخت و ملایم مواجه می شویم. زمانی می رسد که می بایست  با مشکلات، خطر، رسوایی، اهانت، بیماری و مرگ مواجه شویم. لحظاتی که ترس بر ما چیره می شود، ما نباید فراموش کنیم که چنین تجربه هایی بدون هدف، برای ما اتفاق نمی افتد.. یکی از درسهای بزرگی که این رویدادهایی به ما می دهد روی کردن به خداوند و متکی بودن به او در هر شرایطی است. منظورم این نبود که فقط در زمان تنگی و مشکل خدا را یاد  کنیم. اما باید به خاطر داشته باشیم که خداوند همیشه همراه ما هست، اگر او را صدا کنیم.
خداوند تو سکاندار هستی و من نباید بترسم تو از من مراقبت می کنی.
از کتاب مزمور حضرت داوود: ای خدا مرا محافظت فرما، زیرا بر تو توكل می دارم.
ای خداوند بر تو توكل دارم؛ پس خجل نشوم تا به ابد. در عدالت خویش مرا نجات بده. گوش خود را به من فراگیر و مرا به زودی برهان. برایم صخره ای قوی و خانه­ای حصین باش تا مرا خلاصی دهی. زیرا صخره و قلعه من هستی. به خاطر نام خود مرا هدایت و رهبری فرما. مرا از دامی كه برایم پنهان كرده اند بیرون آور. زیرا قلعه من تو هستی. روح خود را به دست تو می سپارم. ای یهوه(یکی از نامهای خداوند)، خدای حق، تو مرا فدیه دادی. از آنانی كه از اباطیل پیروی می كنند نفرت می كنم. و اما من بر خداوند توكل می دارم. به رحمت تو وجد و شادی می كنم زیرا مشقت دیده و جانم را در تنگیها شناخته ای؛ مرا به دست دشمن اسیر نساخته ای؛ پایهای مرا بجای وسیع قائم گردانیده ای. ای خداوند بر من رحمت فرما زیرا در تنگی هستم. چشم من از غصه كاهیده شد، بلكه جانم و جسدم نیز. زیرا كه حیاتم از غم و سالهایم از ناله فانی گردیده است. قوتم از گناهم ضعیف و استخوانهایم پوسیده شد. نزد همه دشمنانم عار گردیده ام. خصوصاً نزد همسایگان خویش؛ و باعث خوف آشنایان شده ام. هر كه مرا بیرون بیند از من می گریزد. مثل مرده از خاطر فراموش شده ام و مانند ظرف تلف شده گردیده ام. زیرا كه بهتان را از بسیاری شنیدم و خوف گرداگرد من می باشد، زیرا بر من با هم مشورت می كنند و در قصد جانم تفكر می نمایند. و اما من بر تو ای خداوند توكل می دارم و گفته ام خدای من تو هستی. وقتهای من در دست تو می باشد. مرا از دست دشمنانم و جفا كنندگانم خلاصی ده. روی خود را بر بنده ات تابان ساز و مرا به رحمت خود نجات بخش. ای خداوند خجل نشوم چونكه تو را خوانده ام. شریران خجل شوند و در حفره خاموش باشند. لبهای دروغ گو گنگ شود كه به درشتی و تكبر و استهانت بر عادلان سخن می گوید. زهی عظمت احسان تو كه برای ترسندگانت ذخیره كرده ای و برای متوكّلانت پیش بنی آدم ظاهر ساخته ای. ایشان را در پرده روی خود از مكاید مردم خواهی پوشانید. ایشان را در خیمه ای از عداوت زبانها مخفی خواهی داشت متبارك باد خداوند كه رحمت عجیب خود را در شهر حصین به من ظاهر كرده است. و اما من در حیرت خود گفتم كه از نظر تو منقطع شده ام. لیكن چون نزد تو فریاد كردم آواز تضرع مرا شنیدی. ای جمیع مقدسان خداوند او را دوست دارید. خداوند ُامنا را محفوظ می دارد و متكبران را مجازات كثیر می دهد. قوی باشید و دل شما را تقویت خواهد داد، ای همگانی كه برای خداوند انتظار می كشید

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 22:7 توسط دنيا | |

تصاوير عاشورائي     تصاوير عاشورائي

تصاوير عاشورائي 03    تصاوير عاشورائي04

تصاوير عاشورائي05    تصاوير عاشورائي 05

تصاويرعاشورائي07    تصاوير عاشورائي 08

تصاوير عاشورائي 09    تصاوير عاشورائي 010
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 21:42 توسط دنيا | |

عشق يعني !!!!!!!!!عشق يعني گرفتن دست يكديگر در خيابان و خودنمايي كردن
ازدواج يعني دعوا كردن در خيابان و توجه همه را جلب كردن
عشق يعني خوردن عذا در بهترين رستوران
ازدواج يعني خوردن غذاي آماده در خانه
عشق يعني صحبت كردن درباره بچه دار شدن
ازدواج يعني صحبت كرند درباره چطور خلاص شدن از دست بچه ها
عشق يعني زود به رختخواب رفتن
ازدواج يعني زود خوابيدن
عشق باعث از دست رفتن اشتها ميشه
ازدواج باعث از دست رفتن قيافه ميشه
عشق يعني داشتن وقت
ازدواج يعني نداشتن وقت
عشق يعني برنامه ريزي براي آينده
ازدواج يعني خراب شدن آينده
عشق يعني سحرخيز بودن
ازدواج يعني خواب آلود بودن
عشق يعني دادن اولين الويت به معشوق
ازدواج يعني دادن آخرين الويت به معشوق
عشق يعني بلند پروازي
ازدواج يعني شكستن پر و بال
:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 19:36 توسط دنيا | |

مرد و زن سالگرد ازدواج
1) زن :عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.
2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟
*****
روز زن
1)زن : عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه
2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم اشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)
*******
روز مرد
1) زن :وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.
2) مرد:حالا اشکال نداره عزیزم سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی می یاد)
*****
40 روز بعد از تولد بچه
1) زن:وای مامانی بازم گرسنه هستی , (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی)
2)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم , راستی عزیزم شیر خشک چرا اینقدر خوشمزه است)
******
40 سال بعد
1)زن :عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم
2)مرد :یعنی دیگه کیک نخوریم
******
2 ثانیه قبل از مرگ
1) زن :عزیزم همیشه دوستت داشتم
2) مرد: گشنمه
*****
وصیت نامه
1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم ونثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!
2) مرد:شب هفتم قرمه سبزی بدید
*****
اون دنیا
1)زن : خطاب به فرشته ی مسول :خواهش می کنم ما را از هم جدانکنید , نه نه عزیزم , خدایا به خاطر من(((وسر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت )))
2)مرد :خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن

نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 19:28 توسط دنيا | |

زندگی یک فرصت محدود { ....... } است. توی این محدودیت چه چیزهایی می خوای برای خودت در نظر بگیری. مهمترین چیز خود تو هستی. می خوای تو سبد کوچک زندگی غم ‏‏‏‎‏‏؛ درد ؛رنجش ؛کینه و گلایه از دیگران ؛ افسوس ؛ حسد ؛ بخل ؛ تکبر؛ ریا و افکار منفی و بدبینی بگذاری یا . . .
یآ میخوای توی سبد عمرت عشق ؛ محبت و مهرورزی ؛ لبخند ؛ صداقت :گذشت و بخشش ؛ یکرنگی؛ مثبت بینی و انسانیت بگذاری .


آی آدمها که فکر می کنید سبد دلتون خیلی با ارزشه؛ یک بار هم که شده یک نگاه توش بیاندازید ..
باور کنید خدا یک فرصت خیلی کم داده تا روی این زمین گرد ؛ ویژگیهای او را که محبت و مهربانی گذشت و انصاف ؛ خیر اندیشی و شادی و عشق است را تمرین کنیم و خودمون رو برای ورود به مجلس خوبان آماده کنیم .

این فرصت همونقدره که جلوی آینه خودت را آرایش و پیرایش می کنی تا در میهمانی جلوه گر شوی از همین لحظه دست به کار شو . اولین لبخند را جلو آینه از ته دل بزن و خدا مهربونمون را شکر کن. حالا لبخند خودت را نثار خانواده و دوستانت کن. همیشه همه جا و همه وقت عزیزان من ، آدمهای روی زمین ، بیایید  هر روز صبح با خود عهد کنیم  که تا شب حداقل یک عمل مهر آمیز  انجام دهیم .  تا شب لبخند بر لبی بنشانیم و تا شب  دلی را شاد کنیم. بیایید هر صبح با سلامی برقرص آسمان تبسّم کنیم .دفتری اختیار کنیم و عمل خوب مهرورزی را هر روزه ثبت کنیم. مثل حسابداری کوچک زندگی، این معامله پر منفعت با خدا و انسانیت را جاودانه کنیم.

هر روز یک کار نیک انجام بده
***********
نگاه توست که رنگ دگر دهد به جها ن

اگر که دل بسپاری به  مهر ورزیدن

اگر که خو نکند دیده ات به بد  دیدن

امید توست که در خارزار، کوه ،کویر

اگر بخواهد ، صد   باغ ارغوان دارد .

دلت  به نور  محبت ، اگر بود  روشن

تو را همیشه چون گل ، تازه و جوان دارد

فریدون مشیری 

نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 19:22 توسط دنيا | |

رییس سازمان ملی جوانان گفت: از نظر ما بمب جنسی در کشور، خطرناک‌تر از بمب و موشک دشمن است!

بمب جنسي

نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 17:28 توسط دنيا | |

شيشه پنجره را باران شست
از دل من اما ... چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟!!!
آسمان سربي رنگ ... من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
مي پرد مرغ نگاهم تا دور ...
خواب روياي فراموشي هاست ... خواب را دريابم. من شكوفايي گلهاي اميدم را در رويا مي بينم
و ندايي كه به من مي گويد : گرچه شب تاريك است دل قوي دار سحر نزديك است
دل من در دل شب خواب پروانه شدن مي بيند. مهر در صحرا مان داس بدست خرمن خواب مرا مي چيند
ديده در آينه صبح تو را مي بيند.
تو گل سرخ مني تو گل ياس منی ... تو همان شبنم پاك سحري

شبنم

نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 23:57 توسط دنيا | |

girlفرضیه‌های متعددی در مورد اساس زیستی عاشق شدن وجود دارد. برخی می‌گویند كه عشق نتیجه اوج‌گیری میزان ماده فنیل اتیل آمین، مولكولی پیام‌دهنده در مغز است كه ساختمان شیمیایی مشابه آمفتامین دارد. برخی دیگر افكار ناخوانده عشق را به كاهش یافتن سیستم‌های سروتونین، یك ماده شیمیایی پیام‌رسان دیگر در مغز، نسبت می‌دهند اما داناتلا مارازیتی و دومنیكو كاناله، دو پژوهشگر از دانشگاه پیزا در ایتالیا، استدلال می‌كنند كه عاشق شدن عاطفه‌ای است كه به اضطراب و ترس مربوط است...
آنها معتقدند كه افراد اغلب در شرایط ترس‌آفرین پیوندهای قوی عاطفی و صمیمی‌ برقرار می‌كنند. مارازیتی و كاناله برای آزمودن نظراتشان در یك بررسی به مقایسه تعدادی فرد جوان كه به تازگی عاشق شده بودند با تعدادی فرد دیگر كه عاشق نبودند به‌عنوان شاهد پرداختند. پژوهشگران در هر كدام از اشخاص میزان هشت هورمون مختلف را در خون اندازه گرفتند. یافته اصلی آنها این بود كه میزان كورتیزول، یكی از هورمون‌های اصلی كه در هنگام استرس در بدن ترشح می‌شود، در گروه افراد عاشق بالاتر است. جالب توجه اینكه در مردان درگیر عشق میزان‌ تستوسترون ـ هورمون جنسی كه مسوول ایجاد میل جنسی، رفتار پرخاشگرانه در هر دو جنس مرد و زن است ـ كمتر از مردان غیرعاشق بود اما در زنان، عاشق شدن، میزان تستوسترون را افزایش داده بود. پژوهش‌های قبلی به وسیله مارازیتی و همكارانش نشان داده بود كه احساس عاشق بودن معمولا تا مدت معینی ادامه پیدا می‌كند بنابراین او و كاناله میزان هورمون‌ها را اندازه‌گیری كردند، یعنی تعدادی از گروه عاشقان چند ماه بعد، یعنی در زمانی كه هنوز رابطه‌شان را با معشوق حفظ كرده بودند اما گزارش می‌كردند كه آرام‌تر شده‌اند و دیگر به آن اشتغال خاطر ندارند. در این هنگام میزان هورمون‌های آنها به سطح عادی بازگشته بود. 
 چرا شبیه‌ها جذب هم می‌شوند؟
حتی شباهت‌های به ظاهر بی‌معنا ممكن است ما را به سوی خود جذب كنند. روزهای تولد مشابه، نام خانوادگی مشابه و حتی مشابهت حرف اول نام كوچك ممكن است افراد را برای یكدیگر جذاب‌تر كند. روان‌شناسان این امر را به خودپسندی پنهانی نسبت می‌دهند. جان‌ تی‌جونز، روان‌شناس در آكادمی‌ نظامی‌ آمریكا و همكارانش در مقاله‌ای كه در نشریه روان‌شناسی شخصیت و اجتماعی به چاپ رساندند هفت تحقیق را جمع‌بندی كردند كه در بررسی نقش این خودپسندی پنهانی در روابط میان فردی به عمل آورده بودند. آنها از سوابق اجدادی و سایر انواع اسناد استفاده كردند تا نشان دهند افراد با احتمال بیشتری با كسی ازدواج می‌كنند كه اسم كوچك یا اسم خانوادگی‌اش با اسم آنها مشابه باشد. برای مثال تجزیه و تحلیل فهرست شماره‌های تلفن نشان داد كه مردان با نام چارلز با احتمال بیشتری از حد شانس و اقبال با زنانی كه نام شارلوت دارند، ازدواج می‌كنند. همین امر در مورد مردان با نام رابرت و زنان با نام رابرتا، پل و پائولا و... هم صدق می‌كرد

نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 23:53 توسط دنيا | |

درسی که آرتور اشي به دنیا داد :

قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون ‎(Arthur Ashe) آرتور اشي به خاطر خون آلوده اي كه درجريان يك عمل جراحي درسال ۱۹۸۳دريافت كرد به بيماري ايدز مبتلا شد ودربسترمرگ افتاد او ازسراسر دنيا نامه هائي از طرفدارانش دريافت كرد‎.
يكي از طرفدارانش نوشته بود :  
چراخدا تورا براي چنين بيماري دردناكي انتخاب كرد؟
آرتور در پاسخش نوشت :  
دردنيا  ۵۰ ميليون كودك بازي تنيس را آغاز مي كنند 
۵ميليون ياد مي گيرند كه چگونه تنيس بازي كنند
۵۰۰هزارنفر تنيس رادرسطح حرفه اي يادمي گيرند
۵۰هزارنفر پابه مسابقات ‏مي گذارند ۵هزارنفر سرشناس مي شوند
۵۰ نفربه مسابقات ويمبلدون راه پيدامي كنند
۴نفربه نيمه نهائي مي رسند و دونفر به فينال
وآن هنگام كه جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم
هرگز نگفتم خدايا چرا من؟
وامروز هم كه ازاين بيماري رنج مي كشم هرگز نمي توانم بگويم خدايا چرا من؟

نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 23:49 توسط دنيا | |

 هیچ کس دچار کاستی نیست .پس نیازی به کامل شدن نیست .فقط لازم است با جان و دل زندگی کنی.ماازپیش به کمال رسیده ایم .ما از کمال به وجود آمدها ایم،بنابر این ممکن نیست ناقص باشیم .ما از نهایت زاده شده ایم .امواجی در دریای خدا هستیم. پس خدا هر کیفیتی داشته باشد،امواج نیز دارای همان کیفیت خواهندبود.اگر خدا کامل است،ما هم کاملیم.به کمال رسیدن موضوعی کاملا بی معناست.هیچ نیازی به کامل شدن نیست.همه از پیش کاملند.ولی تمام و کمال زندگی نمیکنیم،بلکه زندگی را با کمترین امکانات آن سپری میکنیم.مانه از همه نیروی خود ،بلکه فقط ازبخش اندکی که به گفته دانشمندان میزان آن بیشتراز هفت درصد نیست ،استفاده میکنیم.نودوسه درصد این نیرو دست نخورده باقی میماند.اما این نیرو همچنان باقی است ودر اختیار ما قرار دارد.اگرتو به گونه ای صددرصد زندگی کنی،از فرصت بزرگی که خداوند در اختیار تو قرار داده کمال استفاده را خواهی برد.وفقط در زندگی صددرصد است که دگرگونی رخ میدهد،قبل از آن هرگز.از این رو من تلاش میکنم تا تو را به عشق ورزیدن به زندگی باتمام شدت ممکن وگذراندن لحظه لحظه های زندگی با بیشترین شوروحال ممکن برانگیزم.اندک اندک پرده ای از جلوی چشمانت کنار خواهد رفت و خودت را کشف خواهی کرد.هر چقدر شدت بیشتری به خرج دهی خودت را بیشتر کشف خواهی کرد.(اشو) "
****************************************************
هر چند مال من نشدی ولی ازتو خیلی چیزها یاد گرفتم. یاد گرفتم به خاطر کسی که دوستش دارم باید دروغ بگم. یاد گرفتم هیچوقت هیچ کس ارزش شکستن غرورم را نداره. یاد گرفتم در زندگیم به اون که بفهمم چقدر دوستم داره هر روز دلش را به بهانه ای بشکنم. یاد گرفتم گریه های هیچ کس را باور نکنم یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندهم. یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم.
donya

نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 23:11 توسط دنيا | |

قالب : پيچك