آرزویی زیباتر از تو سراغ ندارم!!
«ارایه بلیت نشانه شخصیت شماست!» البته احتمالا غیر از بلیت دادن موارد دیگری را هم میتوان پیدا كرد كه نشاندهنده شخصیت شما باشد. مواردی از قبیل اینكه وقتی به دیگران میرسید چگونه رفتار میكنید یا موقع عصبانیت چهطور واكنش نشان میدهید یا مثلا وقتی كسی به شما محبت میكند از رفتار او چه برداشتی میكنید و چگونه به آن پاسخ میدهید همگی با نوع شخصیت شما ارتباط دارد. پس به عبارت دیگر میتوان گفت كه شخصیت ما از مجموعهای از افكار، احساسات، هیجانات، رفتارها و واكنشها تشكیل شده است كه از نوجوانی و جوانی در ما شكل میگیرد و تاثیرات آن بر تمام جنبههای زندگی سایه میافكند و در طول زندگیمان تقریبا الگوی ثابتی دارد... اما شخصیت سالم واقعا چگونه است، چه خصوصیاتی دارد یا باید چه كیفیتی داشته باشد؟ برای پاسخ به این سوال لازم است دوباره به تعریف بالا درباره شخصیت نگاهی بیندازیم و به چند نكته دقت كنیم. اول اینكه فراگیر بودن و تاثیرگذاری بر جنبههای مختلف زندگی از شرایط اصلی شخصیت است. به این معنی كه شخصیت یک فرد تقریبا در همه برخوردها و شرایط مختلف زندگی او تاثیرگذار است. نكته دوم ثبات نسبی این خصوصیات در طول زندگی است. به این شكل كه پس از شكلگیری در اوایل دوران جوانی، ادامه مییابند و با گذشت سالیان تفاوت كمی میكنند. به همین علت است كه نمیتوان انتظار داشت افراد پس از ازدواج، زیاد تغییر كنند. نكته دیگر اینكه شخصیت هم شامل افكار، عقاید و برداشتهای فرد است، هم شامل هیجانات، عواطف و احساسات و هم توانایی كنترل و مدیریت این هیجانات و احساسات. بالاخره اینكه رفتار و برخوردهای ما در شرایط گوناگون نیز بخش مهمی از شخصیتمان را تشكیل میدهند. اربعين از رازهاي هستي است و اربعين حسين (ع) روز بسط لطف اوست بر پيروان و دوستدارانش. و در مقام حسين (ع) همين بس كه در زيارت اربعينش خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علي (ع) و مادر گراميشان فاطمه (س) ميگوييم كه خداوند عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد. در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين به ذکر پرداخته و باران اشکبار چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود. در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است. اربعين از رازهاي هستي، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگى هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى شود. در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اى دارد. چله نشينى براى رفع حاجات، حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، از اين نمونه هاست. آمده است که چون حضرت موسي (ع) را قابل استماع کلام بي واسطه خداوند ميکردند چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «… و اذا واعدنا موسي اربعين ليله » پيامبر حکيم (ص) فرمود: « من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»: هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمه های خداوند ورزد حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى سازد.» صاحب مرصاد العباد، عارف نامي نجم الدين شيرازي نيز گفته است: "و عدد اربعين را خاصيتي است در استکمال چيزها که اعداد ديگر را نيست." چنانکه در حديث صحيح آمده است: ان خلق احدکم بجمع في بطن امه اربعين يوما ثم يکون علقه مثل ذلک. و خواجه عليه السلام ظهور چشمه هاي حکمت از دل بر زبان را اختصاص اخلاص اربعين صباحا فرموده است، و حوالت کمال تخمير طينت آدم عليه السلام به اربعين صباحا کرد و از اين نوع بسيار است." چشمانم و دستهایم. باران که آمد، کوچه باغ من و تو تب کرد کلاغها خواندند گنجشکها زیر چتر هم بال گشادند باران که آمد، من ماندم و یک جفت پا در میانهی کوچهای بیعابر... من یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد. می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد. هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه ای آوردم پذیرفت. هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد. خدا گفت: تو خود آنها را به زندگی ات فرا خواندی... از کسانی کمک خواستی که محتاج تر از هر کسی به کمک بودند. گفتم: مرا ببخش. من تو را فراموش کردم و به غیر تو روی آوردم و سزاوار این تنبیه هستم. اینک با تو پیمان می بندم که اگر دستم را بگیری و بلندم کنی هر چه گویی همان کنم. دیگر تو را فراموش نخواهم کرد. خدا تنها کسی بود که حرف ها و سوگندهایم را باور کرد. نمی دانم چگونه اما متوجه شدم که دوباره می توانم روی پای خود بایستم و به زودی خدای مهربان نشانم داد که چگونه آن دشمنان گریخته مرا، تنبیه کرد. خدا گفت: هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن و بدان بی آنکه مرا بخوانی همیشه در کنار تو هستم. گفتم: چرا اصرار داری تو را باور کنم و عشقت را بپذیرم. * ولنتاین یا همان روز عشاق هر ساله در سراسر جهان در 14 فوریه برابر با 25 بهمن جشن گرفته میشود. * سمبلهای ولنتاین شامل موارد زیر میباشد: 1- شکل یک قلب ساده و یا تیر خورده: از آنجـایـی کـه قـلب مرکز 2- کیوپید(CUPID): کـه به شـکل یک کودک برهنه، فربه و بالدار ترسیم میگردد. این کودک شیطان با لبخندی موذیانه تـیـر و کمان نیز با خود حمل میکند. چنانچه یکی از تیرهای این کودک به قلب فردی اصابت کند وی فورا عاشق میشود. کـیوپید در واقع پسر ونوس الهه عشق و زیبایی در افسانه های روم باستان می بـاشد. معنی لغوی آن "آرزو " است. کوپید برخی اوقات آمور(AMOR) نیز نامیده میگردد. همتای کوپید در افسانه های یونانی اروس ((EROS نام دارد.... تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی. تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی. موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟! احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی. آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید. دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی... دوست و دوستدارت: خدا پارسال این روزا برامون پر بود از عطر شکلات و کادوو عروسک اما امسال نمیدونم ولنتاین رو با کی جشن میگیری . . . هر جا و با هر کسی باشی دوستت دارم ولنتایت مبارک valentine v victor of love a adoring u l love u e every thing 4u n need u t thinking of u i i miss u n nothing but u 0000000000000000000 000000000000 سلام درسته که نشد برات خرس و قلب بخرم اما این اس ام اس رو برات بفرستادم تا بدونی همیشه دوست دارم ولنتاین مبارک اگه شکلات بودی شیرین ترین بودی . اگه عروسک بودی بغلی ترین بودی. اگه شمع بودی روشن ترین بودی و تا زمانی که دوست منی عزیز ترینی ولنتاین مبارک عاشقتم تا همیشه ولنتاین مبارک قلب مهربانت مثلثي را مي ماند در درياي عشق اي دوست به جز عشق تو در سر من هوسي نيست يادته بهت گفتم كه خشت ديوار دلتم، تو هم منو شكستي با تو از خاطره ها سرشارم. با تو تا آخر شب بیدارم . عشق من دست تو یعنی خورشید. گرمی دست تو را کم دارم . . . قاب عكستو زدم جاي ساعت ديواري زندگی عشق است افسانه نيست آنکه عشق راآفريد ديوانه نيست ز;ندگي آرام است، مثل آرامش يك خواب بلند. هر كي اومد پيش من يه ذره جاتو نگرفت....هيچ ادايي جاي اون نازو اداتو نگرفت....پيش هر نقاشي رفتم تو رو نقاشي كنه، روي هر بومي زدم رنگ چشاتو نگرفت... م;يدوني آدما بين الف تا ي قرار دارند. بعضي ها مثل " ب " برات ميميرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عا شقت ميشوند، مثل " م " منتظر مي مونند تا يه روز مثل " ي " يارت بشن. حرفهايي هست براي نگفتن و ارزش عميق هر كسي به اندازه ي حرفهايی است كه براي نگفتن دارد و كتاب هايی نيز هست براي ننوشتن و من اكنون رسيده ام به آغاز چنين كتابي... مهم نیست ولنتاین یا سپندار مذگان هر دوبهانه اند برای اینکه به تو بگویم . . . . بی بهانه دوستت دارم شبی از شبها تو به من گفتی که شب باش: من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به امیدی که تو فانوس شب من باشی مهر یه چیزیه مهربونی یه چیز دیگه، عشق یه چیزیه عاشق شدن یه چیز دیگه، قلب و دل یه چیزیه اما توی قلب تو جا شدن یه چیز دیگه آسمونتم می توانی همیشه بارونو تو چشمام ببینی. زمین مال زمین خوارها ،فضا مال فضا پیماها ، فقط تو مال من همه زندگی فقط 3روزه : اومدن - بودن - رفتن . من خودم نخواستم بیام ولی خودم می خوام که باشم اونم فقط به خاطره تو وقتی هم که دیگه نباشی منم میرم زندگی زیباست زشتیهای آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی است روان میگذرد... آنچه تقدیر من و توست همان میگذرد مبادا گفته باشی دوستت می دارم دلت را می بویم مبادا شعله ای در آن نهان باشد گفتی که دنیا را پر از غم دوست داری پس مطمئن هستم مرا هم دوست داری گفتی نمیخواهی ببارم عشق اما شعر غریبی را که گفتم دوست داری باز در کلبه ی عشق عکس تو مرا ابری کرد.عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک چشم مرا جاری کرد دبیر فارسی بودم نامت را اولین غزل از صفحه کتابها می نهادم اگر دبیر جبر بودم عشق مجهول تو را بر قلب معلوم خودم بخش میکردم تا معادله محبت پدید آید اگر دبیر هندسه بودم ثابت می کردم که شعاع نگاهت چگونه از مرکز قلبم گذشت روز اول شوخی شوخی جدی شد شوخی ترین جدی عمرم دوست داشتن تو بود و جدی ترین شوخی عمرم از دست دادن تو من بی تو یک بوسه ی فراموش شده ام؛ یک شعر پر از غلط؛ یک پرنده ی بی آسمان؛ یک نسیم سرگردان؛ یک رویای نا تمام آتشی که عشق روشن می کند بسیار بیشتر از سردی و خاموشی ای است که تنفر به بار می آورد OVEYOUILOVEYOUILOVE YOUILOVEYOUILOVE YOUILOVE نيمه شب آواره و بي حس و حال در سرم سوداي جامي بي زوال پرسه اي آغاز كرديم در خيال دل به ياد آورد ايام وصال از جدايي يك دو سالي مي گذشت يك دو سال از عمررفت و بر نگشت دل به ياد آورد اول بار را خاطرات اولين ديدار را آن نظر بازي آن اسرار را آن دو چشم مست آهو وار را همچو رازي مبهم و سر بسته بود چون من از تكرار او هم خسته بود آمد و هم آشيان شد با من او همنشين و هم زبان شد با من او خسته جان بودم كه جان شد با من او ناتوان بود و توان شد با من او دامنش شد خوابگاه خستگي اينچنين آغاز شد دلبستگي واي از آن شب زنده داري تا سحر واي از آن عمري كه با او شد بسر مست او بودم ز دنيا بي خبر دم به دم اين عشق مي شد بيشتر آمد و در خلوتم دمساز شد گفتگوها بين ما آغاز شد گفتمش در عشق پا بر جاست دل گر گشايي چشم دل زيباست دل گر تو زورق بان شوي درياست دل بي تو شام بي فرداست دل دل ز عشق روي تو حيران شده در پي عشق تو سر گردان شده گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست مي دارم بدان شوق وصلت را بسر دارم بدان چون تويي مخمور خمارم بدان با تو شادي مي شود غم هاي من با تو زيبا مي شود فرداي من گفتمش عشقت به دل افزون شده دل ز جادوي رخت افسون شده جز تو هر يادي به دل مدفون شده عالم از زيباييت مجنون شده بر لبم بگذاشت لب يعني خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش در سرم جز عشق او سودا نبود بهر كس جز او در اين دل جا نبود ديده جز بر روي او بينا نبود همچو عشق من هيچ گل زيبا نبود خوبي او شهره ي آفاق بود در نجابت در نكويي طاق بود روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختي ما را نداشت پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت بي گمان از مرگ ما پروا نداشت آخر اين قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس يار ما را از جدايي غم نبود در غمش مجنون و عاشق كم نبود بر سر پيمان خود محكم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود با من ديوانه پيمان ساده بست ساده هم آن عهد و پيمان را شكست بي خبر پيمان ياري را گسست اين خبر ناگاه پشتم را شكست آن كبوتر عاقبت از بند رست رفت و با دلدار ديگر عهد بست با كه گويم او كه هم خون من است خصم جان و تشنه ي خون من است بخت بد بين وصل او قسمت نشد اين گدا مشمول آن رحمت نشد آن طلا حاصل به اين قيمت نشد عاشقان را خوشدلي تقدير نيست با چنين تقدير بد تدبير نيست از غمش با دود و دم همدم شدم باده نوش غصه ي او من شدم مست و مخمور و خراب از غم شدم ذره ذره آب گشتم كم شدم آخر آتش زد دل ديوانه را سوخت بي پروا پر پروانه را عشق من از من گذشتي خوش گذر بعد از اين حتي تو اسمم را نبر خاطراتم را تو بيرون كن ز سر ديشب از كف رفت فردا را نگر آخر اين يكبار از من بشنو پند بر من و بر روزگارم دل مبند عاشقي را دير فهميدي چه سود عشق ديرين گسسته تار و پود گرچه آب رفته باز آيد به رود ماهي بيچاره اما مرده بود بعد از اين هم آشيانت هر كس است باش با او ياد تو ما را بس است " امروز که محتاج توام جای تو خالیست فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست آن کهنه درختم که تنم غرقه برف است حیثیت این باغ منم خار و خسی نیست از این بازی تکراری زندگی لذت می برم چون در کنار حس حماقت ، تجربه بزرگ کسب می کنیم.واین تجربه آغاز حماقتی دیگر و باز کسب تجربه ای یگر است.این راه ادامه دارد،تا کی؟ خودمان را گول نزنیم ما خود عاشق حماقتیم. " (مریم حیدرزاده) حمید مصدق 1) خود را بشناسید امروزه پیشنهاد سقراط كه در قر ن پنجم قبل از میلاد كه در آن متنی بر خودشناسی ارایه شد به قوت خود پا برجاست. اهداف احساسات و محدودیت های خویش را بشناسید و با آرامش با آنها برخورد نمایید. خواه از طریق مطالعه , خواه از طریق اندیشیدن و تفكر, سعی منید بعضی راه های كه باعث شناخت شما از خودتان و اینكه چه چیزهایی شما را خوشحال میكند پیدا كنید. چنانچه به این توصیه عمل كنید , بهتر قادر به كنترل زندگی و مشكلات پیش روی خود خواهید بود. ۲) به خودتان ارزش بدهید و به خود اعتماد داشته باشید. ممكن است سخت به نظر برسد اما سعی كیند رفتارتان گویای این باشد كه از خودتان مواظبت میكنید. حتی اگر همیشه احساس عدم اطمینان میكنید , برخورد و رفتار مثبت را به دنیای اطراف هدیه دهید. برخورد مردم با شما متاثر از رفتار و پوشش شماست. دل هیچکی مثل من غربت اینجا رو نداره آدمها گاهی برای خالی کردن خود دنبال بهانه ای هستند . بعضی وقتها با یک حادثه معمولی، بعضی وقتها با یک زیارت، بعضی ها در جمع، بعضی ها در خلوت. بهانه من برای خالی کردن خود در خلوت تویی و غم تو. نه اینکه از غمی که تو داری نه، که اگر بگویم آری دروغ گفته ام. نمی گویم از غم هجران تو، که اگر این را نیز بگویم باز دروغ گفته ام. توصیفش شاید بشود همان لذت غمگین بودنی که گفتم. ولی این را می توانم بگویم که این غمگین بودن برای توست، ولی چگونه؟ خود نیز نمی دانم... گاهی وقتها فکر می کنم یعنی آدم اگر کسی را دوست داشته باشد و به آن برسد بعد از آن لذت غمگین بودن چه می شود؟ جای خود را به کدام لذت می دهد؟ نمی دانم، هنوز به جواب نرسیده ام. ولی شاید مثل الان که وقت تجربه این لذت را ندارم، آن موقع نیز وقت نداشته باشم؟!!! شاید آنقدر لذت های دیگری وجود دارد که دیگر این لذت را لذت حساب نخواهم کرد؟ شاید ... ولی به قول معروف باید حال را چسبید و این حال به من می گوید لذتی بالاتر از لذت غمگین بودن نیست. می خواهم الان غمگین تو باشم. نمی خواهم به هیچ چیز دیگر فکر کنم. فقط و فقط غمگین تو باشم مرا بسپار در یادت به وقت بارش باران . نگاهت گر به آن بالاست و در رقص دعا قلبت مثال بید می لرزد دعایم کن . دعایم کن. که من محتاج محتاجم... استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند. آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟ شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد" استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟" شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا" استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است" شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست. شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟" استاد پاسخ داد: "البته" شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟" استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ " شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند. مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟" استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد" شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد." در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟" زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم...... او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست." و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید. پنيرسفت مثل پنير تبريزي يا ليقوان پنير نرم مثل پنير خامهاي پنير نيمه نرم مثل پنير فتاپنيرهاي نيمه نرم مثل پنير فتا(پنيرهاي بسته بندي پاستوريزه) ما را به دوران بچگي ميبرند. بنابراين آنهاهمگي مربوط به خانه، خانواده و كانون گرم خانوادگي ميشوند. اگر هنوز به اين پنيرها علاقه منديد، متخصصان معتقدند كه عميقا ًدوست داريد يك بار ديگر شرايط گذشته را براي خود بازسازي كنيد و اين شايد همان دنياي امني است كه هميشه به دنبال آن بودهايد. به همين دليل است كه شما ابتدا خانواده، دوست، فاميل و آشنا را در اولويت قرار ميدهيد و اين به رغم برنامهُ بسيار فشرده شماست. خانواده شما هميشه به دنبال غذاهاي خانگي هستند و شما از اين انعطاف پذيري آنها لذت ميبريد. خانه شما هميشه گرم و پر از ميهمان است و از ديدار دوستان شاد ميشويد و سعي ميكنيد حداقل يك شب در هفته را با خانواده به خوبي و خوشي بگذرانيد. " پدرم گوش کن با تو سخن می گویم گوش کن آزاد و بی پروا سخن می گویم تا که بودی خانمان را شور بود و نور بود تا که رفتی هر چه دیدم تیره و تاریک بود پدرم گوش کن با تو سخن می گویم ای همه هستی من با تو سخن می گویم خانه را نوری اگر بود ز رخسار تو بود تو که رفتی همه¬ی رخسارها بی نور بود پدرم چشمه بی شائبه¬ی لطف و وفا بود پدرم جام می و آینه ¬ی مهر و صفا بود پدرم عاشق بود پدرم عاشق بود دریغا پدرم مرد دریغا پدرم رفت دریغا چه گلی از بر ما رفت ! هی دریغ و افسوس هی دریغ و افسوس که پدر مرد ولی ما هستیم سرخوش و شادابم. پدرم نیست ولی هست هنوز پدرم هست هنوز پدرم هست هنوز پدرم در محراب ! پدرم در دل ها ! پدرم در پس هر واژه پر عشق و وفا هست هنوز پدرم هست هنوز ! *** *** روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن!
پس شخصیت من را در صورتی میتوان سالم دانست كه اولا صفات اخلاقیام باعث شود تا بتوانم روابط مناسب و پایداری با بیشتر افراد برقرار نمایم، بتوانم هیجانات و احساسات شدید و ناگهانی خود را كنترل كنم یا آنها را به شكلی جامعهپسند بروز دهم و رفتارم با هنجارهای جامعهای كه در آن زندگی میكنم تفاوت اساسی نداشته باشد یا به عبارت دیگر بتوانم به شكل مناسبی خودم را با این هنجارها وفق بدهم. افراد دارای شخصیت سالم میتوانند حتی در شرایطی كه برایشان دلخواه نیست خود را كنترل كنند و به شكلی از خود انعطاف نشان دهند یا برای تغییر شرایط محیطی اقدام لازم را بكنند. خوب اگر شما هم مثل من همه این خصوصیات را ندارید، لازم نیست خیلی نگران یا از خود ناامید شوید. اگر حتی برخی از اینها را هم داشته باشید به احتمال زیاد شما اختلال شخصیت ندارید!

اربعين در فرهنگ عاشورا
نخستين اربعين
اربعين و عرفان

باران که آمد، لبهایم باریدند
اما من! هرگز حرف خدا را باور نکردم، وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم. چشم هایم را بستم تا خدا را نبینم و گوش هایم را نیز، تا صدای خدا را نشنوم. من از خدا گریختم بی خبر از آن که خدا با من و در من بود.
می خواستم کاخ آرزوهایم را آن طور که دلم می خواهد بسازم نه آن گونه که خدا می خواهد. به همین دلیل اغلب ساخته هایم ویران شد و زیر خروارها آوار بلا و مصیبت ماندم. من زیر ویرانه های زندگی دست و پا زدم و از همه کس کمک خواستم. اما هیچ کس فریادم را نشنید و هیچ کس یاریم نکرد. دانستم که نابودی ام حتمی است.. با شرمندگی فریاد زدم خدایا اگر مرا نجات دهی، اگر ویرانه های زندگی ام را آباد کنی با تو پیمان می بندم هر چه بگویی همان را انجام دهم. خدایا! نجاتم بده که تمام استخوان هایم زیر آوار بلا شکست.. در آن زمان خدا تنها کسی بود که حرف هایم را باور کرد و مرا پذیرفت. نمی دانم چگونه اما در کمترین مدت خدا نجاتم داد. از زیر آوار زندگی بیرون آمدم و دوباره احساس آرامش کردم. گفتم: خدای عزیز بگو چه کنم تا محبت تو را جبران نمایم
خدا گفت: هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن و بدان در همه حال در کنار تو هستم
گفتم: خدایا عشقت را پذیرفتم و از این لحظه عاشقت هستم. سپس بی آنکه نظر خدا را بپرسم به ساختن کاخ رویایی زندگی ام ادامه دادم. اوایل کار هر آنچه را لازم داشتم از خدا درخواست می کردم و خدا فوری برایم مهیا می کرد. از درون خوشحال نبودم. نمی شد هم عاشق خدا شوم و هم به او بی توجه باشم. از طرفی نمی خواستم در ساختن کاخ آرزوهای زندگی ام از خدا نظر بخواهم زیرا سلیقه خدا را نمی پسندیدم. با خود گفتم اگر من پشت به خدا کار کنم و از او چیزی در خواست نکنم بالاخره او هم مرا ترک می کند و من از زحمت عشق و عاشقی به خدا راحت می شوم. پشتم را به خدا کردم و به کارم ادامه دادم تا این که وجودش را کاملاً فراموش کردم. در حین کار اگر چیزی لازم داشتم از رهگذرانی که از کنارم رد می شدند درخواست کمک می کردم. عده ای که خدا را می دیدند با تعجب به من و به خدا که پشت سرم آماده کمک ایستاده بود نگاه می کردند و سری به نشانه تاسف تکان داده و می گذشتند. اما عده ای دیگر که جز سنگهای طلایی قصرم چیزی نمی دیدند به کمکم آمدند تا آنها نیز بهره ای ببرند. در پایان کار همان ها که به کمکم آمده بودند از پشت خنجری زهرآلود بر قلب زندگی ام فرو کردند. همه اندوخته هایم را یک شبه به غارت بردند و من ناتوان و زخمی بر زمین افتادم و فرار آنها را تماشا کردم. آنها به سرعت از من گریختند همان طور که من از خدا گریختم. هر چه فریاد زدم صدایم را نشنیدند همان طور که من صدای خدا را نشنیدم. من که از همه جا ناامید شده بودم باز خدا را صدا زدم. قبل از آنکه بخوانمش کنار من حاضر بود. گفتم: خدایا! دیدی چگونه مرا غارت کردند و گریختند. انتقام مرا از آنها بگیر و کمکم کن که برخیزم.
گفتم: خدا جان بگو چگونه محبت تو را جبران کنم.
گفت: اگر مرا باور کنی خودت را باور می کنی و اگر عشقم را بپذیری وجودت آکنده از عشق می شود. آن وقت به آن لذت عظیمی که در جست و جوی آنی می رسی و دیگر نیازی نیست خود را برای ساختن کاخ رویایی به زحمت بیندازی. چیزی نیست که تو نیازمند آن باشی زیرا تو و من یکی می شویم. بدان که من عشق مطلق، آرامش مطلق و نور مطلق هستم و از هر چیزی بی نیازم. اگر عشقم را بپذیری می شوی نور، آرامش و بی نیاز از هر چیز.
احساسات عمیق،اصیل و پر شور است. قلب تیر خورده آسیب پذیری عشق را نشان میدهد. هنگامی که شما از سوی معشوق خود طرد میشود. قلب تیر خورده نشانه پیوند و اتحاد زن و مرد نیز میباشد.
ادامه مطلب
امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی را به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.
0000000000000000000 000000000000
0000000777770000000 777770000000
0000077777777700077 777777700000
0000777777777770777 777777770000
0000777777777777777 777777770000
7777770000ولنتاین مبارک00007777777
0000077777777777777 777777700000
0000007777777777777 777777000000
0000000077777777777 777700000000
0000000000777777777 770000000000
0000000000000777770 000000000000
0000000000000007000 000000000000
به علت حضور گشت ارشاد در مراسم ولنتاین ، مراسم دیدار خواهران و برادران بصورت جدا در دو نوبت صبح و بعد از ظهر انجا میگردد
عربستان و بسیاری از کشورهای عربی فردا را ولنتاین اعلام کردند
امیدوارم خرس زیبایی ها همیشه تو غار چشمات خونه کنه ولنتاینت مبارک عزیزم
میدونی ولنتاین یعنی چی؟ یعنی اینکه یه عاشق واقعی باید به یه نفر دل ببنده و تا آخر عمر هم عاشقانه عاشقش باشه
نميگم دوستت دارم
نميگم عاشقتم
ميگم ديونتم كه اگه يه روز ناراحتت كردم بگي بيخيال ديونست
مرا در خود كشيدي برموداي من !!!
جز نقش تو بر صفحه ي دل نقش كسي نیست
بهترين لحظه، لحظه ايست كه فكر كني فراموشت كردم، بعد 1 اس ام اس از طرف من بياد كه توش نوشته ميميرم برات !
ولنتاینت مبارک !
ولي اشكالي نداره، حالا خاك زير پاتم !
از اون موقع به بعد تو شدي تمومه لحظه هام . . .
عمري با غم عشقت نشستم
به تو پيوستم واز خود گسستم
وليکن سرنوشتم اين سه حرف بود
تو را ديدم. پرستيدم . شکستم
من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو، به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو، من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو.
زندگي شيرين است، مثل شيريني يك روز قشنگ.
زندگي رويايي است، مثل روياي ِيكي كودك ناز.
زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يك غنچه ي باز.
زندگي تك تك اين ساعتهاست، زندگي چرخش اين عقربه هاست، زندگي راز دل مادر من. زندگي پينه ي دست پدر است، زندگي مثل زمان در گذر...
و من هرگز نمی توانم کسی را که به او لبخند نزده ام از ته دل دوست داشته باشم
OUILOVYOUIL ****** VEYOU ****** ILOVEYOUILO
OVEYOUIL *********** L *********** OUILOVEY
YOUIL ************ *** ************ *** YOUIL
UILO ************ ********* ********* ***** VE
EI ************ ********* ********* ******* IL
V ************ ********* ********* ********* O
O ************ ********* ********* ********* L
E ************ ********* ********* ********* U
YO ************ *HAPPY VALENTINE*** *******IL
YOUI ************ ********* ********* ***** EY
OVEYO ************ ********* ********* * LOVEY
OVEYOUIL ************ ********* ****** ILOVEY
UILOVEYOU ************ ********* ** UILOVEYOU
VEYOUILOVEYOU ************ ***** YOUILOVEYOU
YOUILOVEYOUILOV ************ * LOVEYOUILOVEY
UILOVEYOUILOVEYOU ********* LOVEYOUILOVEYOU
LOVEYOUILOVEYOUILOV ***** ILOVEYOUILOVEYOUI
EYOUILOVEYOUILOVEYO U *** YOULOVEYOUILOVEYOU
VEYOUILOVEYOUILOVEY OU * VEYOUILOVEYOUILOVEY
دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــ- دم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــ- ــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــدم
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ــد
تــــموم وســـعت دلـــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــدم
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ــم
از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكـــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــ- ــــــــــــــــــــــــه-
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــ- ــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــ- ــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلـــــــــــــــــــــــ- ـرزه
بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ
عشق، سرطان دوست داشتن است.
عشق، عقد دائمی ما با غربت است.
عشق، شماره تلفنی است كه سالها بدنبال آن می گردیم.
عشق، آمپول ب كمپلكس معرفت است.
عشق، اتوبانی است كه تا ته ابدیت می رود.
عشق، آسانسور حیات بشر است. وای بحال كسی كه توی این آسانسور گیر كند.
عشق، قند متافیزیكی است كه در دل آدم آب می شود.
عشق، شب نامزدی ما با جدایی است.
عشق، نردبانی است كه ما را از خود بالا می كشد.
عشق، همان فعل انفعالی است كه در برابر گل سرخ به ما دست می دهد.
عشق، عزرائیل زیبایی است كه رسید، جسم ما رامی گیرد و قبض روح راامضا می كند
عشق، اولین آهی است كه در آیینه كشیده ایم.
عشق، اولین حقوق ما از باجه معرفت است.
عشق،خرید وفروش پایاپای عاشق و معشوق است.
عشق، لك لكی است كه روی درخت خاطرات ما لانه كرده دارد.
عشق، مقصد نیست، بلكه مركبی است برای رسیدن به مقصد.
عشق، تنها مهمانی است كه بدون دعوت وارد میشود،كافیست درخانه قلب را بازبگذارید.
عشق، یك لحظه آرامش است و هزار لحظه گرفتاری.
عشق، بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد.
عشق، صدای فاصله ها، فاصله هایی كه غرق ابهامند.
عشق، تنها دردی است كه بیماربدنبال علاج نیست، زیرا درد عشق برایش مطلوبتراز سلامتی است. ( بر گرفته ازكتاب عاشقانه با قلم، نوشته اصغر جدایی )
عشق، . . .
یعنی واقعاً عشق این همه معنا دارد! پس خوش به حال آنهایی كه عاشقند و این همه معنی دارند... خلاصه اینكه بی عشق ما سنگ، ما هیچ
خانم ها مثل راديو هستند
هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند
خانم ها مثل شبكه اينترنت هستند
از هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند
خانم هامثل چسب دوقلو هستند
اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد
خانم ها مثل موتور گازي هستند
پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت
خانم ها مثل رعد و برق هستند
اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون
خانم ها مثل ليمو شيرين هستند
اول شيرين و بعد تلخ مي شوند
خانم ها مثل موبايل هستند
.هر وقت كاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند
خانم ها مثل گچ هستند
اگر چند دقيقه مدارا كنيد آنچنان سخت مي شوند كه هيچ شكلي نمي گيرند
خانم ها مثل كنتور برق هستند
هر از چند سالي يكبار سن آنها صفر مي شود
خانم مثل فلزياب هستند
هرگاه از نزديكي طلافروشي رد مي شوند عكس العمل نشان مي دهند
****************************
خدا میداند این دلتنگی کی تمام میشود اما هوای تو از سرم داره کم کم میپره. سخته خیلی سخت اما همدمی غیر نوشتن ندارم و راز داری غیر خدای خودم.
سخت ترین لحظات زندگی ادما وقتی هست که دردی دارن میخوان بگن ولی راز داری پیدا نمیکنن . غصه این با داشتن و از دست دادن اون همدم سنگین تر میشه .
واسه دلم میگم نه دیگه واسه تو ......................... واسه دستایی میگم که سالها رو باید در نبودتتو سرمای وجودم بمیرن. اون قدر بگم تا این دل اروم بگیره ......................................
خواستم آپ نکنم اما این فقط خالی کردن دل پرغم بود و سرگشتگیم رو کم میکنه . گرچه تمامش یاد تو هستش..........................
************************
خيلي سخته چيزي رو كه تا ديشب بود يادگاري
صبح بلند شي و ببيني كه ديگه دوستش نداري
خيلي سخته كه نباشه هيچ جايي براي آشتي
بي وفا شه اون كسي كه جونتو واسش گذاشتي
خيلي سخته تو زمستون غم بشينه روي برفا
مي سوزونه گاهي قلب و زهر تلخ بعضي حرفا
خيلي سخته اون كسي كه اومد و كردت ديوونه
هوساش وقتي تموم شد بگه پيشت نمي مونه ...
خيلي سخته اون كه مي گفت واسه چشات مي ميره
بره و ديگه سراغي از تو و نگات نگيره
خيلي سخته تا يه روزي حرفهاي اون باورت شه
نكنه يه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خيلي سخته كه عزيزي يه شب عازم سفر شه
تازه فرداي همون روز دوست عاشقش خبر شه
خيلي سخته كه دلي رو با نگات دزديده باشي
وسط راه اما از عشق يه كمي ترسيده باشي...
خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي
اما وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جدا شي...
خيلي سخته واسه ي اون بشكنه يه روز غرورت
اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت ...
خيلي سخته اونكه ديروز تو واسش يه رويا بودي
از يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودي
خيلي سخته بري يك شب واسه چيدن ستاره
ولي تا رسيدي اونجا ببيني روز شد دوباره
خيلي سخته كه من و تو هميشه با هم بمونيم
انقدر عاشق كه ندونن ديوونه كدوممونيم
****************************
بهار غریب
من به درماندگی صخره و سنگ
من به آوارگی ابر ونسیم
من به سرگشتگی آهوی دشت
من به تنهایی خود می مانم
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
گیسوان تو به یادم می اید
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
شعر چشمان تو را می خوانم
چشم تو چشمه شوق
چشم تو ژرفترین راز وجود
برگ بید است که با زمزمه جاری باد
تن به وارستن عمر ابدی می سپرد
تو تماشا کن
که بهار دیگر
پاورچین پاورچین
از دل تاریکی می گذر
و تو در خوابی
و پرستوها خوابند
و تو می اندیشی
به بهار دیگر
و به یاری دیگر
نه بهاری
و نه یاری دیگر
حیف
اما من و تو
دور از هم می پوسیم
غمم از وحشت پوسیدن نیست
غمم از زیستن بی تو دراین لحظه پر دلهره است
دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست
از سر این بام
این صحرا این دریا
پر خواهم زد خواهم مرد
غم تو این غم شیرین را
با خود خواهم برد
ادامه مطلب
دیگه حرفای علاقه همه مردن تو دلم
مثل گنجیشکای بی لونه و بی جای محله
دیگه هیچ جا رو درختا جای من نیست که برم
با تو بودن خیلی وقته که گذشته
بی تو بودن مثل مهره سرنوشته
دیگه اسم تو رو هی زمزمه کردن
واسه من نه تو میشه نه فرقی داره
بارونه از سر شب همشم میباره
تو گوشم داد میزنه همش می ناله
دیگه هیشکی مثل من غربت اینجا رو نداره
زندگی ارزش این همه اشکارو نداره
چند وقتی است آنقدر سرم شلوغ است که حتی فرصت غمگین شدن را نیز ندارم. نمی دانی که چقدر لذت دارد، لذت غمگین بودن را می گویم. ولی نه هر غمگین بودنی. غمگینی که برای تو باشد لذت دارد. اصلا هر چه که برای تو باشد لذت دارد. ولی نمی دانم چرا این غمگین بودن لذتی بسی بزرگتر دارد برای من؟!! نمی دانم، شاید ... شاید برای اینکه باز امیدوارم. امیدوار به تو رسیدن. امیدوار به تو فکر کردن. شاید هم نه ... فقط دل خوش کردن است. ولی در هر صورت دوستش دارم.
******************************************************
خسته از تنهائی و رویای تو . شیرینی وجودت را از یاد برده ام. گرمی نفسها-دستهایت-آغوش گرمت را از یاد برده ام.
امروز غمگین تر از دیروز و هر روزم. تنها دلخوشی و امیدم به تو رسیدن بود که از بین رفت. کاش این ساعتها و روزها نبودن و فاصله ی بین ما برداشته میشود . کاش دیوارها وجود نداشتند تا میشود وضوح حضورت را دید و غم ندیدنت را نکشید .
وااااااااااااای که من بی حضور تو چه کنم ؟ وااااااای که امیدی نیست که فردا را انتظار کشید .
انگار کوهی بر دوش دارم نهههههه کوه !! سنگینی فراتر از سنگینی کوه . توان تحمل و کشیدنش را ندارم .با بهترین آرزوها بدرقه ات میکنم . این قلب خسته و تکه تکه شده به یاد تو .به امید اینکه شاید روزی تو را ببیند . شاید روزی خبری نشانه ای از تو بیاید سر میکند . کاش نفسهایی که برای تو میزد با رفتنت به پایان میرسیدند .وکاششش
********************************************
این وبلاگ فقط برای تو بود فقط و فقط . حالا که نیستی انگیزه ای نیست که قلمی زد . از اینکه تا حالا با پر حرفی هام خسته تون کردم شرمنده . مدتی رو نیستم . دلی برای آپ مجدد ندارم . به این وبلاگ به دوستاش دل بسته ام باید با خودم کنار بیام . خیلی داغون ام خیلی .
یا علیییییییییی التماس دعا
***********************************
استاد زبان فرانسه در مورد مذکر يا مونث بودن اسمها توضيح ميداد که پرسيد کامپيوتر مذکر است يا مونث؟
کليه دانشجويان دختر جنس رايانه را به دلايل زير مرد اعلام کردند
وقتي به آن عادت مي کنيم گمان مي کنيم بدون آن قادر به انجام کاري نيستم .
با آن که داده هاي زيادي دارند اما نادانند .
قرار است مشکلات را حل کنند اما در بيشتر اوقات معضل اصلي خودشانند .
همين که پايبند يکي از آنها شديد متوجه ميشويد که اگر صبر کرده بوديد مورد بهتري از آن نصيبتان مي شد .
کليه دانشجويان پسر به دلايل زير جنس رايانه را زن اعلام کردند :
به غير از خالق آنها کسي از منطق دروني آنها سر در نمي آورد .
کسي از زبان ارتباطي آنها سر در نمي آورد .
کوچکترين اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخيره مي کنند تا بعد ها تلافي کنند .
همين که پايبند يکي از آنها شديد بايد تمام پول خود را صرف خريد لوازم جانبي آنها بکنيد.
*************************************************************
طعنه بر خاريي من اي گل بي خار مزن
من به پاي تو نشستم كه چنين خار شدم...
------------------------
آدما از جنس برگند . گاهي سبزند ، گاهي پائيزن و زردند . زمستون ديده نميشن . تابستون سايبون سبزند. آدما خيلي قشنگن .. حيف كه هر لحظه يه رنگند ...
ادامه مطلب

نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن !
پنير، يكي از لذيذ ترين غذاهاست كه با تنوع خاص خود تقريباً ميتواند تمام سليقهها را راضي نگاه دارد، اما در عين حال چيزهاي ديگري نيز راجع به اين افزودني خوشمزه وجود دارد كه احتمالاً شما چيزي درباره آن نميدانيد پنير ميتواند نكات بسياري را در رابطه با خودتان به شما بگويد! يك تحقيق جديد در اين زمينه كه از سوي انجمن لبنيات سازي امريكا انجام شده، نشان ميدهد نوع پنيري كه انتخاب ميكنيد ميتواند اطلاعات زيادي را راجع به شخصيت شما آشكار سازد اين تحقيق توسط ((لورا ورلين ))انجام شده است. بنابراين يک نوع از پنيرهاي زير را انتخاب کرده و سپس مطلب مربوط به آن را بخوانيد.
پنير نرم مثل پنير خامهاي
پنير نيمه نرم مثل پنير فتا
پنير فانتزي مثل پنير چدار
تحقيقات نشان ميدهد اشخاصي كه طالب تجمل و تجمل پرستي هستند، به مراتب از خوردن پنيرهاي نرم همانند پنيرهاي خامهاي بيشتر لذت ميبرند و هميشه به دنبال لوازم لوكس و تجملي هستند، از پوشيدن لباس ابريشمي به عنوان لباس راحتي گرفته تا پوشيدن دمپاييهاي بسيار شيك رو فرشي. شما ميدانيد كه چگونه بايد با خود و زندگي خويش كنار بياييد لذت خوردن اين پنير، دقيقاً به اندازه لذت خريدن يك آباژور زيبا براي اتاق خوابتان است.
پنير فانتزي مثل پنير چدارهر تكه از اين نوع پنير كه معمولاً در بسته بنديهاي كوچك و گاه با تركيبات سبزيجات و غيره تهيه ميشوند گوشه اي از زندگيتان را به تصوير ميكشد و اين نشان ميدهد كه شما تا چه حد در انجام كارها يتان مصمم و با ارادهايد.همانند پنير چدار از خارج سخت و از درون نرم وانعطاف پذيريد. در هر كاري همانند برگسالان فكر ميكنيد و اجازه نميدهيد كسي در روابط شما با ديگران، به ويژه دوستان دخالت كند. آنچه شما را از ديگران متمايز ميسازد، همان روح سخت و در عين حال لطيف شما در بر خورد با مسايل ديگران است. شايد به همين دليل است كه ديگران از مشورت با شما بيشترين استفاده را ميبرند.
پنيرسفت مثل پنير تبريزي يا ليقواناين پنيرها با طعم لذيذ، باعث ميشوند كه احساس سر مست بودن به شما دست دهد. احساسي كه در يك جنگل زيبا و پر از شقايقهاي وحشي به انسان دست ميدهد. اصلا خجالتي نيستيد. شما عاشق رفتن به موقعييتهاي جديد هستيد و از اينكه منبع خير باشيد، لذت ميبريد. دوستان عاشق شما هستند زيرا آنها هميشه بهترين لحظات را با شما ميگذرانند. لذت گذراندن وقت با شما، آنچنان زياد است كه هيچ ميهماني بدون حضورتان برگزار نميشود. شما مهربان، دلرحم، صميمي و رو راست هستيد و بي كينه. در جنگل بودن مزايايي دارد كه هر كسي با آن آشنا نيست
******************************************************
مردی با اسلحه وارد یك بانك شد و تقاضای پول كرد وقتی پولهارا دریافت كرد رو به یكی از مشتریان بانك كرد و پرسید : آیا شما دیدید كه من از این بانك دزدی كنم؟
مرد پاسخ داد : بله قربان من دیدم .![]()
سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و اورا در جا كشت
او مجددا رو به زوجی كرد كه نزدیك او ایستاده بودند و از آنها پرسید آیا شما دیدید كه من از این بانك دزدی كنم؟
مرد پاسخ داد : نه قربان. من ندیدم اما همسرم دید
نكته اخلاقی: وقتی شانس در خونه شما را میزند .... از آن استفاده كنید
************************************************
غمگین بودن بهانه می خواهد اما برای شاد بودن هرگز نباید دنبال دلیل و بهانه بود. شادی و نشاط حالت طبیعی جسم و روح و ذهن ماست. در حقیقت تنها زمانی که شاد و خوشحال و آرام هستیم بدن ما در وضعیت کارکردی صحیح قرار دارد و روح و ذهن آرام است که می تواند بیماری ها را علاج دهد و سلامتی را در تمام وجود انسان بگستراند. هرگز برای شادبودن منتظر بهانه و یا اتفاق خاصی نباشید. همین الان شاد باشید.
************************************************
مهم نيست که به باورهاي عميق و اشتباه چه مدتي با ما بوده اند و يا چه کسي و يا چه کساني آن ها را به ما قبولانده اند و يا چقدر عميق در ضمير ناخودآگاه ما ريشه دوانيده است .مهم اين است که باورهاي اشتباه و مزاحم را هر قدر هم که عميق باشند مي توان از ريشه در آورد و به بيرون پرتاب کرد .
************************************************
وقتها خدا آدم ها را درون ماجرا هایی هل می دهد که آدم نمی داند در آن ماجرا ته پیاز است یا سر پیاز!!!! گاهی وقتها فقط وسیله ای است برای کنار زدن تکه سنگی از سر راه مورچه ای! گاهی وقتها هم وسیله است برای رساندن دو طرف به یکدیگر! و آن وقت است که آدم می فهمد نه، خود او اصلا خود پیاز بوده است!!! و آن وقت است که کیف می کند از وسیله بودنش و اصلا از بودنش. و این همان اصل وجودی ماست، که وسیله باشیم، حال آنکه اصلا خبر نیز نداشته باشیم از اینکه وسیله بوده ایم، یا اگر بدانیم هم وسیله بوده ایم برای چه بوده ایم، برای که بوده ایم و اصلا خیلی چیز های دیگر؟ پس بیایید همیشه دعا کنیم و شکرگذار باشیم. دعا کنیم که وسیله خیر و خوشی باشیم و شکر گذار باشیم بخاطر وسیله بودنمان بعنوان خیر و خوبی.
![]()
سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلوييها زودتر راه بيفتن!![]()
وقتي ميخواين برين دست به آب، با صداي بلند به اطلاع همه برسونين!![]()
وقتي ازكسي آدرسي روميپرسين بلافاصله بعدازجواب دادنش جلوي چشمش ازيه نفر ديگه بپرسين!![]()
كرايه تاكسي روبعدازپياده شدن وگشتن تمام جيبهاتون،به صورت اسكناس هزاري پرداخت كنين!همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين!![]()
جدول نيمه تمام دوستتون رو حل كنين!![]()
توي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت ۵۰ كيلومتر در ساعت حركت كنين!
وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستن مرتب كانال رو عوض كنين!![]()
از بستني فروشي بخواين كه اسم ۵۴ نوع از بستنيها رو براتون بگه!![]()
در يك جمع، سوپ يا چايي رو با هورت كشيدن نوش جان كنين!![]()
به كسي كه دندون مصنوعي داره بلال تعارف كنين!![]()
وقتي از آسانسور پياده ميشين دكمههاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترك كنين!![]()
وقتي با بچهها بازي فكري ميكنين سعي كنين از اونها ببرين!![]()
موقع ناهار توي يك جمع، جزئيات تهوع و ﴿گلاب به روتون﴾ استفراغي كه چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف كنين!![]()
ايدههاي ديگران رو به اسم خودتون به كار ببرين!![]()
بوتيك چي رو وادار كنين شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاش رو باز كنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچكدوم جالب نيست و سريع خارج بشين!![]()
شمعهاي كيك تولد ديگران رو فوت كنين!![]()
اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف كنين!![]()
وقتي كسي لباس تازه ميخره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش كلاه رفته!![]()
صابون رو هميشه كف وان حمام جا بذارين!![]()
روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب كنين!![]()
وقتي دوستتون رو بعد از يه مدت طولاني ميبينين بگين چقدر پير شده!![]()
وقتي كسي در يك جمع جوك تعريف ميكنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود!![]()
چاقي و شكم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري كنين!![]()
بادكنك بچه هارو بتركونين!![]()
مرتب اشتباهات لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد كنين و بخندين!![]()
وقتي دوستتون موهاي سرش رو كوتاه ميكنه بهش بگين كه موي بلند بيشتر بهش مياد!![]()
بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين!![]()
كليد آپارتمان طبقه ۱۳ تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين روش هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره!![]()
ايميلهاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين!![]()
توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري، بي موقع دست بزنين!![]()
هر جايي كه مي تونين، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش يا كفش دوستتون بهتره!
حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين!![]()
نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين!![]()
دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين!![]()
عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين!![]()
پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين!![]()
با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين!![]()
شيشه هاي سس گوجهفرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين!![]()
موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين!![]()
توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پستهها و فندقهاي دهان بسته بذارين!![]()
شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين!![]()
توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين!![]()
توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين!![]()
جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتلها رو عوض كنين!![]()
يكي از پايههاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين!![]()
توي مهمونيها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه!![]()
چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين!![]()
ورقهاي جزوه ۳۰۰ صفحهاي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطيپاتي بذارين، يه بر هم بزنين، بعد بهش پس بدين!![]()
البته این پست فقط جنبه طنز داشته یک وقت نرین این کار ها را بکنید!![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |




