تبليغاتX
________ تولد دوباره ___________


________ تولد دوباره ___________

.....................آرزویی زیباتر از تو سراغ ندارم...........................

021


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 13:11 توسط دنيا | |

" خانه ام بی آتش، دست هایم بی حس و نگاهم نگران ... می توانی تو بیا، سر این قصه بگیر و بنویس این قلم، این کاغذ، این همه مورد خوب !!! راستش می دانی، طاقت کاغذ من طاق شده، پیکر نازک تنها قلمم، زیر آوار دروغ خرد شده !!! می توانی تو بیا، سر این قصه بگیر و بنویس ... می توانی تو از این وحشی طوفان بنویس، طاقتش را داری که ببینی هر روز، زیر رگبار نگاهی هرزه صد شقایق زخمی و هزاران نیلوفر بی صدا می میرند؟!!! اگر این گونه ای آری بنویس، من دگر خسته شدم ... باز تا کی به دروغ بنویسم: \" آری می شود زیبا دید ! می شود آبی ماند!!!\" گل پرپر شده را زیبایی است؟! رنگ نیرنگ آبی است؟! می توانی تو بیا، این قلم این کاغذ ... بنشین گوشه ی دنجی و از این شب بنویس !! قسمت می دهم اما به قلم، آنچه می بینی و دیدم بنویس از خدا، از قفس خالی عشق، از چراگاه هوس، از خیانت، از شرک، از شهامت بنویس !!! بنویس از کمر بید شکسته، آری از سکوت شب و یک پنجره ی ساکت و بسته، از من، « آن که این گونه به امید سبب ساز نشسته» از خود ... هر چه می خواهی از این صحنه به تصویر بکش: «صحه ی پیچش یک پیچک زشت دور دیوار صدا ...» حمله ی خفاشان، مردن گنجشکان !!! جرأتش را داری که ببینی قلمت می شکند؟ کاغذت می سوزد؟! طاقتش را داری که ببینی و نگویی از حق؟! گفتن واژه ی حق سنگین است من دگر خسته شدم می توانی تو بیا، این قلم این کاغذ این همه مورد خوب "
*********************************************
" دل من، به تاخت برو، ولی هرگز نگو! من! تا اگر روزی دست نیازمندی را گرفتی، روح دردمندی را التیام بخشیدی! ناامیدی را، امیدوار کردی! گره کار کسی را گشودی! محبت را، یکسان با همگان قسمت کردی! به یاد آوردی و دوست داشتی! بدانی که تو، به ابتدای روشنایی قدم گذاشته ای، و از این لحظه به بعد هر چه هست، زیبایی، نیکی و لطف است، پس تردید نکن و تا آنجا که نور درون هدایتت می کند، تا آنجا که غباری نیست! تا سپیده دم، همراه نفس های سحرخیز صبح روشنی، به تاخت برو و لحظه ای مکث نکن... حتی لحظه ای فقط پیش برو... و باز برو...! "
*********************************************
 دلم برايت تنگ مي شود گرچه اينجا نيستي هر جا مي روم يا هر كار مي كنم صورت تو را در خيال مي بينم و دلم برايت تنگ مي شود دلم براي همه چيز گفتن با تو تنگ مي شود دلم براي همه چيز نشان دادن به تو تنگ مي شود دلم براي چشم هايمان تنگ مي شود كه پنهاني به هم دل مي دادند دلم براي نوازشت تنگ مي شود دلم براي هيجاني كه با هم داشتيم تنگ مي شود دلم براي همه چيزهايي كه با هم سهيم بوديم تنگ مي شود دلتنگي براي تو را دوست ندارم احساس سرد و تنهايي است كاش مي توانستم با تو باشم همين حالا تا گرماي عشق ما برف هاي زمستان را آب كند و نوید بهاری خوش رو به ما بدهد اما چون نمي توانم همين حالا با تو باشم ناچارم به روياي زماني كه دوباره با هم خواهيم بود قانع باشم. هميشه با تو "
********************************************
" اولین پیام رسیده از ماهواره امید: زمین گرد است. دومین پیام از ماهواره امید: خورشید بدور زمین میچرخد سومین پیام گزارش شده از امید: شخص مورد نظر در ماه نیست چهارمین خبر از ماهواره امید من خسته شدم دارم بر میگردم پنجمین پیام از ماهواره امید دریافت شد: من باید اینجا چیکار کنم؟ ششمین پیام از ماهواره امید مخابره شد یه دونه کارت شارژ 2000 تومنی ایرانسل بفرستید تا بازم پیام بدم.! هفتمین پیام مخابره شده از ماهواره امید: مقداری آب بر روی کره زمین مشاهده میشود،احتمال وجود حیات است هشتمین پیام ماهواره امید به زمین: بنزینم تموم شده کارت سوخت بفرستید نهمین پیام ماهواره امید: جون مادرتون اینقدر مسخرم نكنید دهمین پیام ماهواره امید : دارم سقوط میکنم، زیر پامو خالی کنین یازدهمین پیام مخابره شده از ماهواره امید: من از این بالا روی اسرائیل تف کردم! دوازدهمین پیام ماهواره امید، بازی ایران و کره یک یک شد. . . هجدهمین خبر رسیده از ماهواره امید: اینجا تاریکه من میترسم به علت قرار گرفتن امید درفضا, به ناهید و زهره هشدار داده شد حجاب خود را رعایت کنند ماهواره امید به علت لایی کشی بین ماهواره ها ، سرعت غیر مجاز و مسافر کشی بازداشت شد.. در پی پرتاب موفقیت آمیز ماهواره امید و دستیابی ایران به تكنولوژی فضایی ، نام كهكشان راه شیری به بزرگراه شیخ فضل الله نوری تغییر یافت پس از قرار گرفتن امید در فضا به ناهید و زهره اخطار داده شد حجاب خود را رعایت کنند لحظاتی قبل ماهواره امید از ارتباط نا مشروع بین بهرام و زهره خبر داد ماهواره امید از کشف یک امامزاده بین زحل و مریخ خبر داد بنا بر خبر پرتاب ماهواره ی امید، نیروی انتظامی اعلام کرد: بزودی برای کنترل روابط میان امید و زهره یک فروند سفینه ی گشت ارشاد به فضا خواهیم فرستاد ماهواره امید از مدارخارج شده است وفقط به دور سیاره زهره می چرخد واین پیام هارا ارسال میكند؛الهی دورت بگردم،جیگر چند سالته؟ "

آلبوم عکسهای عیدانه در ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 1:30 توسط دنيا | |

طالع بيني چيني! .. سال جديد چيني امسال سال اژدهاي آهنين است كه اميدواريم سالي خوش و پر از خوش شانسي براي شما باشد!
<
<
<
فقط به دستور العمل عمل نمايد و تقلب نكنيد، در غير اينصورت نتيجه درست از آب در نخواهد آمد و بعد آرزو خواهيد كرد كه ايكاش تقلب نمي كرديد!
اين حدوداً 3 دقيقه زمان خواهد برد تا شما را ديوانه كند!!

كسي كه اين پيام را ارسال كرده گفت كه آرزويش ظرف 10 دقيقه به حقيقت پيوست!!!

اين بازي نتيجه خنده دار و در عين حال شگفت انگيزي خواهد داشت!

پيام را يكجا تا پايا ن نخوانيد بلكه مرحله به مرحله پيش برويد و عين دستورالعمل انجام دهيد!

نكته: زماني كه ميخواهيد اسامي را بنويسيد اطمينان حاصل كنيد كه اشخاصي هستند كه شما آنها را مي شناسيد (تبصره از خودم: يعني اسم الكي يا بيخودي ننويسيد!!!)
مهم: همچنين بياد داشته باشيد كه بهنگام نوشتن اسامي و عمل كردن به دستورالعمل از احساس و غريزه خود استفاده كنيد و بيخودي و بيش از حد فكر نكنيد بلكه آنچه كه در آن لحظه به ذهنتان مي آيد را بنويسيد!

با زهم بايد گفته شود كه به آرامي و مرحله به مرحله به انتهاي متن برويد در غير اينصورت نتيجه درست نخواهد بود و آنرا ضايع خواهيد كرد!
(باز هم تبصره از خودم: اين رو بخاطر اين چندين بار تكرار كرده كه آدمهاي فضول ببخشيد كنجكاو خودشونو كنترل كنن!!!)
خوب حالا يك قلم و يك برگ كاغذ آماده كنيد.

1- اول از هر چيز اعداد 1 تا 11 را بصورت ستوني يا رديفي (زير هم) بر روي كاغذ بنويسيد.
2- سپس در جلوي رديف (ستون) 1 و 2 هر عددي را كه مايليد بنويسيد.
3- حال در جلوي رديف 3 و رديف 7 نام شخصي را از جنس مخالف بنويسيد.
== قرار نشد به پايين نگاه كنيد! تقلب ممنوع !!=
4- نام اشخاصي را كه مي شناسيد (چه دوست يا اعضاي خانواده يا فاميل) در جلوي رديفهاي 4، 5 و 6 بنويسيد.
5- در رديفهاي 8، 9، 10 و 11 نام چهار ترانه (آهنگ) را بنيوسيد (در جلوي هر رديف نام يك ترانه)
<
<
<
<
6- اكنون نهايتا ميتوانيد يك آرزو كنيد!!
<
<
<
و حالا كليد رمز گشايي اين بازي:


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 1:21 توسط دنيا | |

تاکنون پيش آمده که به فردي هم سن و سال خود نگاه کرده باشيد و پيش خود گفته باشيد: نه، من مطمئناً اينقدر پير و شکسته نشده‌ام؟

اگرجوابتان مثبت است از داستان زير خوشتان خواهد آمد:
من يکروز در اتاق انتظار يک دندانپزشک نشسته بودم. بار اولي بود که پيش او مي‌رفتم. به مدارکش که در اتاق انتظار قاب کرده بود و به ديوار زده بود نگاه کردم و اسم کاملش را ديدم.
ناگهان به يادم آمد که حدود ٣٠ سال پيش، در دوران دبيرستان، پسر بلندقد، مو مشکي و مهرباني به همين اسم درکلاس ما بود.
وقتي که نوبتم شد و وارد اتاق او شدم به سرعت متوجه شدم که اشتباه کرده‌ام.
اين آدم پير، خميده، موخاکستري و با صورت پر چين و چروک نمي‌توانست همکلاسي من باشد.
بعد از اين که کارش بر روي  دندانهايم تمام شد و آماده ترک مطب بودم از او پرسيدم که آيا به مدرسه البرز مي ‌رفته است؟
او گفت: بله. بله.. من البرزي هستم.
پرسيدم: چه سالي فارغ‌ التحصيل شديد؟
گفت: ١٣٥٩. چرا اين سوال را مي‌پرسيد؟
گفتم: براي اين که شما در همان کلاسي بوديد که من بودم.
او چشمانش را تنگ کرد و کمي به من خيره شد. 
بعد مردک احمق و نفهم گفت: شما چي درس مي‌داديد؟؟

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 1:14 توسط دنيا | |

01

نه، نه، اصلا قبول نیست...
هر شب که آغوش می گشایی و مرا با لالایی آرام بخشت خواب می کنی
با خودم می گویم :
به پاس همه ی عشقت، فردا صبح که چشم باز کردم به تو سلام می کنم.، لبخند میزنم و روی ماهت را می بوسم.
اما هر روز صبح ، مثل همیشه ، باز تو برنده ای ، هر روز صبح که به پلک هایم قدرت باز شدن
و به چشمهایم نور دیدن میدهی
باز هم این تویی که اول به من سلام می کنی
این تویی که اول به من لبخند میزنی ..
این تویی که در من می درخشی با تک تک اشعه های خورشید آسمانت
این تویی که در من می شکفی با باز شدن هر شکوفه ات
تو در من سروده می شوی با آواز خوش پرندگان
در من جاری می شوی با جریان رود
بر من میوزی با هر نسیم
بر من می باری با هر قطره باران
آرامشم میدهی با یادت در کنار عزیزانم
در من میخندی با لبخند کودکان پاک

تو را می بینم در مهر بی توقع دوست
تو را می یابم در همراهی بال یار آماده به پرواز به سوی تو

...تو را ...تو را می جویم در هر نفس...
و باز هر شب با چشمک زیبای ستارگانت
با نور مهتابت
در آغوش پر مهرت
آرام ، آرام به خواب میروم
به آن امید که باز چشمانم به رویت باز شود
و از عشقت سیراب شوم...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 19:14 توسط دنيا | |

خدایا ! به من عشق بده تا همسرم را دوست بدارم!صبر بده تا تحملش کنم.اما...قدرت نده چون میزنم لهش می کنم
----------------------
خدایا ما را به راه راست هدایت فرما ، اگه نشد راه راست را به سمت ما کج فرما
و اما ادامه مطلب...............................


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 19:10 توسط دنيا | |

۱- مرحله اول زدن کرم نرم کننده و بعدش کرم پودره که بستگی به رنگ پوست و سازگاری با اون یه کرم پودر انتخاب و روی پوست می زنیم.

01

۲- بعد باید ابروها رو یک کم پر رنگتر کرد یا اینکه اگه جایی از ابرو نقص داره با مداد ابرو درستش کرد
02

03

۳- بعد با قلم موی مربوط به سایه . شروع به سایه زدن می کنیم. به ناحیه ای از چشم که داره سایه میزنه دقت کنید

04

اینم نتیجه نهایی سایه زدن هست. می بینید که اصلا از رنگهای تند و زننده استفاده نکرده و خیلی سایه ملایمی درآورده.  هرچی از کنار پلک به سمت ابرو می رویم رنگ سایه کمرنگ تر میشود
06

۴- مرحله بعد ریمل و خط چشم مایع می زنیم.

برای خط زیر چشم بهتر است با مداد مشکی (یا رنگ مورد علاقمون) زیر چشم را بکشیم بهتر است موقع خط کشیدن بالا را نگاه کنیم. اگر آرایش ملایم میخواهید باید خط زیرین بیرون پلک و نزدیک به مژه ها باشد و اگر آرایش تندتر میخواهید باید خط زیرین دقیقا روی پلک داخلی چشم کشیده شود
07

۵- با برس روژگونه شروع به زدن روژگونه میکنیم اینکار باید با یک رنگ بسیار ملایم انجام شود

برای اینکه بهتر روژگونه بزنیم چند روش دارد ۱- بخندیم و روی قسمتی که برآمده میشود روژگونه بزنیم ۲- لپها را به داخل فرودهیم و روی قسمتهایی که برآمده میماند روژگونه بزنیم
08

۶- روژلب می زنیم
09

010


 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 18:38 توسط دنيا | |

1-  فرض کنيد شما مشخصه ي صورت کسي هستيد، کدام قسمت از صورت او را ترجيح مي دهيد؟

الف) چين و چروک صورت ب) لکه ج) خال د)کک مک ت) لبخند

2 - دوست داريد چه نوع پرنده اي باشيد؟

الف) شباهنگ ب) جغد ج)عقاب د) فلامينگو ت) پنگوئن

3 - کدام يک از آلات موسيقي را دوست داريد؟

الف) پيانو ب) ويولن ج) ساز دهني د) گيتار ت) دف

4 -  کدام يک از برنامه هاي تلويزيوني براي شما جالبتر است؟

الف) اخبار و برنامه هاي مستند ب) فيلم هاي درام و زندگي نامه ها ج) فيلم هاي هيجاني و پليسي د) فيلم هاي عشقي ت) فيلم هاي کمدي و کارتون

5 -  کدام يک از بازي هاي شهر بازي را بيشتر دوست داريد؟

الف) هيچ کدام ب) قطار يا قايق تفريحي ج) نمايش و اجراي کمدي د) چرخ و فلک و وسايلي که سريع مي چرخند ت) ترن هاي هوايي سريع السير

6 -  آيا شما معمولاً به اشتباهات خودتان مي خنديد؟

الف) هرگز ب) بندرت ج) برخي مواقع د)  معمولاً ت) هميشه

7 -  اگر دوست شما سر به سرتان گذاشت چه عکس العملي نشان مي دهيد؟

الف) عصباني مي شويد ب) ناراحت مي شويد ولي سعي مي کنيد به روي خودتان نياوريد ج) برايتان جالب است د) تلافي مي کنيد ت) چندين برابر تلافي مي کنيد

8 -  اولين چيزي که صبح موقع بيدار شدن به فکرتان خطور مي کند چيست؟

الف) کار و تحصيل ب) مشکلات زندگي ج) صبحانه د) روزي را که پيش رو داريد ت) کار هايي را که تا شب انجام خواهيد داد

9 -   در زندگيتان چه شعاري داريد؟

الف) وقت طلاست ب) سحر خيز باش تا کامروا باشي ج) آنچه براي خود مي پسندي براي ديگران هم بپسند د) زندگي کن و به ديگران هم اجازه زندگي کردن بده ت) بي خيال باش

10 - آيا به همه ي حيوانات علاقه منديد؟

الف) اصلاً، به طور کلي بدم مي آيد ب) تعداد کمي از حيوانات ج) برخي از حيوانات د) بيشتر حيوانات ت) تمام حيوانات

11 - شما لبخند مي زنيد؟

الف) هرگز ب) بندرت ج) گاهي د) اغلب اوغات ت) آنقدر زياد که برخي فکر مي کنند ديوانه هستم

12 -  نظر ديگران راجع به شما:

الف) بي رحم و خونسرد ب) سرد و بي احساس ج) زيبا د) دوست داشتني ت) مهربان و آسان گير

13 -  آيا قادريد احساس عشق و قدردانيخود را نشان دهيد؟

الف) هرگز ب) بندرت ج) گاهي د) اغلب اوغات ت) حداکثر تا جايي که امکان داشته باشد

14 -  شما اعتقاد داريد که براي شاداب بودن بايد ساعاتي از روز را منحصراً صرف خودتان کنيد؟

الف) اصلاً ب) احتمالاً نه ج) گاهي د) بله حتماً ت) البته تا جايي که امکان دارد

15 -  آيا زندگي شما با برنامه ريزي پيش مي رود؟

الف) بله، من حتي براي تعطيلات هم برنامه ريزي مي کنم ب) هميشه برنامه ريزي مي کنم ج) بستگي به روز هاي هفته دارد د) در صورت امکان اجازه مي دهم خودش پيش آيد ت) هميشه بدون برنامه ريزي روزها را مي گذرانم


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 19:23 توسط دنيا | |

قرار ملاقات عاشقانهبه هر حال هر یک از ما در زندگی به نوعی گرفتار این قرار های ملاقات هستیم. سوال اینجاست که چگونه می توانیم پیروز میدان باشیم؟ آیا باید خوبی هایمان را در حد مبالغه بالا ببریم و یا صرفا حقیقت را باز گو کنیم؟ چه چیزهايی برنده و بازنده را مشخص می کنند؟ در این قسمت "قانون هایی" را برای پیروزی در دنیای قرار و ملاقات به شما آموزش می دهیم. هر کدام از آنها را که تصور می کنید برای شما کارساز واقع خواهند شد را انتخاب کنید:

1- در آنها شک ایجاد کنید و هیچ گاه به طور قطعی نظر مثبت خود را به زبان نیاورید. مردها عاشق بازی های تعقیب و گریز هستند پس این امتیاز را به آنها بدهید. 

2- هر طوری شده ببینید که آیا او با خانم های دیگر به عنوان یک دوست ساده ارتباط برقرار می کند یا خیر. با این کار شما متوجه می شوید که به زنها به عنوان شیئي برای برقراری رابطه جنسی نگاه می کنند یا نه.

3- هيچگاه از مشروبات الکلی استفاده نکنید. یکی از دوستان من در قرار ملاقاتش بسیار عصبی شده بود و بی رویه مشغول نوشیدن بود. هنگام برگشت آقا با ماشین مدل جدید خود او را به خانه می رساند که ناگهان حال خانم بد شد، اما او جرات نکرد به آقا بگوید تا ماشینش را نگه دارد و اصلا هم دلش نمی خواست که ماشین جدید او را کثیف کند به همین دلیل مجبور شد داخل کیف دستی اش...! لازم به گفتن نیست که آنها دیگر هیچ گاه دوباره با هم قرار نگذاشتند.

4- اگر به هر شکلی شما را به یاد پدرتان می انداختند، بهتر است هر طور شده از دستشان فرار کنید.

5- اگر معیارهایتان را پایین بیاورید می توانید همین فردا ازدواج کنید. اما ما به شما پیشنهاد می کنیم که این کار را انجام ندهید. به جای اینکه وقت خودتان را بر روی ارتباطی که دوامی ندارد صرف کنید، بهتر است برای پیدا کردن مرد ایده آل خود منتظر بمانید.

6- اگر با مردی برخوردید که می خواست از شما مراقبت کنید، خیلی زود از او فرار کنید! چون آخر کار شما مجبور می شوید که از او مراقبت کنید.

7- انتقاد پذیر نباشید به ویژه در مورد مسائل مربوط به غذا. یک خانم حق دارد هر زمان هر غذایی که دوست داشت بخورد.

8- ظاهر بین نباشید. من خانم هایی را می شناسم که به این دلیل که ظاهر آقا خوب نیست ( سرش خیلی بزرگ است) بوی خوبی نمی دهند (به تازگی حمام نکرده) و یا حتی درست نفس نمی کشند ( صدای تنفسشان بلند است) آنها را رد می کنند و اصلا اجازه آشنایی بیشتر را به آنها نمی دهند.

9- از خودتان بازی در نیاوريد. ( دروغ گفتن و کلک زدن) در روز ملاقات به اندازه کافی مشکل وجود دارد و دیگر جایی برای انجام چنین کارهایی باقی نمی ماند.

10- برقراری ارتباط جنسی را فقط به بعد از ازدواج محول کنید.

11- لازم نیست در همان اولین ملاقات سفره دلتان را باز کنید و در مورد تمام مسائل صحبت کنید. به هر حال در قرارهای ملاقات بعدی نیز باید چیزی برای گفتن داشته باشید.

12- خودتان را از مردهایی که تصور می کنند شخصیت های کارتونی زن دارای جاذبه جنسی می باشند دور نگه دارید.

13- به جای اینکه قیافه او را تحلیل و بررسی کنید، ببینید که آیا او مرد خوبی است و با شما رفتار خوبی دارد یا خیر.

14- در یک زمان با بیش از یک مرد قرار ملاقات نگذارید، هر چند هر دوی آنها از موضوع با خبر باشند. این کار خسته کننده و اغتشاش آور است. شاید زمانی فرا رسد که بخواهید از شر دیگران خلاص شوید و فقط با یکی از آنها ارتباط داشته باشید.

15- شما در صورتی می توانید مرد ایده آل خود را پیدا کنید که که بدانید به دنبال چه هستید و سپس در خودتان جسارت جستجو پیرامون این امر را ایجاد کنید.

16- اگر یک مرد را تنها بر اساس جاذبه های جنسی اش ارزیابی می کنید، متاسفانه هنوز به مرحله ای نرسیده اید که بتوانید ارتباط خود را پیچیده تر کنید.

17- اگر بخواهید منتظر فردی بمانید که دوستش دارید، صرفا در حال تلف کردن وقت خود هستید و خودتان را خسته می کنید. اگر واقعا از کسی خوشتان آمده خیلی راحت موضوع را با او در میان بگذارید.

18- ببینید که ایا لباس هایش را خودش می شوید یا مادرش برای او این کار را انجام می دهد. یک مرد باید متکی به خودش باشد.

19- اگر جذب او نشده اید ( حالا او هر چقدر هم که می خواهد زیبا باشد) رابطه شما موفق نخواهد بود.

20- زمانی مرد ایده آل خود را پیدا می کنید که خودتان نیز خانم ایده آلی باشید ( به این معنا که اعتماد به نفس داشته و از خودتان راضی باشید)

21- نقش بازی نکنید. من زمانی عاشق نامزد فعلی ام شدم که خیلی راحت جلو آمد و گفت : "سلام، چطوری؟" به همین سادگی و بدون هیچ آلایشی.

22- به دنبال مردهایی که تنها از پول صحبت می کنند نروید. این عمل معمولا نشانه ای از نا امنی است.

23- در اولین قرار ملاقات به هیچ وجه در مورد ازدواج صحبت نکنید.

24- زمانی که کنار یکدیگر نشستید به مردهای دیگر توجه نکنید و مطمئن شوید که او نیز خانم های دیگر را زیرنظر نگرفته است!

25- چیزی را حدس نزنید. با این کار فقط ضربه می خورید. یکی دوبار بیرون رفتن به این معنا نیست که با کسی مچ شده اید و در یک رابطه قرار دارید.

26- واقع گرا باشید. مادرم همیشه به من می گفت باید با مردی ازدواج کنم که قد بلند، خوش تیپ و موفق باشد. اما حقیقت این است که خود من قیافه بدی ندارم، قدم کوتاه است و جزء قشر متوسط جامعه هستم. من باید واقع گرا باشم. زمانی که اینطور شد توانستم عشق حقیقیم را در زندگی پیدا کنم.

27- عشق بورزید. زمانیکه از طرف مقابل خوشتان آمد می توانید با او شوخی کنید، ارتباط مکرر چشمی برقرار کنید و بازوانش را بگیرید. البته این کار را باید زیرکانه انجام دهید ( همه چیز را یکدفعه آشکار نکنید) تا او تصور نکند که شما دچار عقده های پنهان روانی هستید.

28- وقتی نمی خواستید در کنار او باقی بمانید شروع کنید به صحبت کردن در مورد مسائل خسته کننده مثل کامپيوتر. این کار تاثیر خاصی دارد.

29- قبل از اینکه بر سر قرار حاضر شوید دندانهایتان را مسواک کنید. هیچ چیز انزجار آور تر از این نیست که هنگام خندیدن سبزی اسفناج لای دندان هایتان گیر کرده باشد.

30- قرار نگذاشتن خیلی بهتر از باختن در قرارهای ملاقات است

آقایون یادتون باشه خانم ها چیکار میکنند.

نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 21:58 توسط دنيا | |

شاد بودن اکتسابی نیست شاد بودن يك ويژگي ذاتي نيست، قوانين و قواعدي دارد كه با اندكي مطالعه و برنامه‌ريزي مي‌توان به آنها دست يافت.

اگر ما به اطراف خود نگاه كنيم چهره‌هاي عبوس و گرفته‌اي را مي‌بينيم كه دچار روزمرگي شده‌اند و شادي را از ياد برده‌اند. زندگي زيباترين هديه خداوند است به ما، چه خوب است ما تا آنجا كه مي‌توانيم تلاش كنيم و ياد بگيريم تا از اين فرصت و نعمت استفاده كنيم و به ديگران هم خوب زندگي كردن بياموزيم.

تلاش براي خوب زندگي كردن در ابتداي راه كمي و حتي گاهي اوقات (وقتي ما دچار مشكلي هستيم) سخت به نظر مي‌رسد اما وقتي اولين گام برداشته شود، كم‌كم از بار سختي راه كاسته مي‌شود و احساسي خوب انسان را به جلو مي‌راند، اگر باور نمي‌كنيد يك بار امتحان كنيد.

حتما تا به حال برايتان پيش آمده صبح كه از خواب بيدار مي‌شويد، خيلي دلتنگ و بي‌حوصله باشيد. اين روزها واقعا روزهاي وحشتناكي هستند، همه چيز خسته‌كننده و كسل‌كننده است و انگار همه چيز عليه شما پيش مي‌رود. در چنين روزهايي احتمالا شما هم آن‌طور كه بايد براي شادي و نشاط خودتان تلاش نكرده‌ايد، مثلا كوچك‌ترين كار براي تقويت روحيه، لبخند زدن است. آيا شما در چنين حالاتي آن را امتحان كرده‌ايد يا اين‌كه اصولا معتقديد در اوج خستگي و كسلي لبخند فايده ندارد و دردي را درمان نمي‌كند.

لبخند بزنيد                                                 

در محل كار لبخند بزنيد و هر كس را كه مي‌بينيد، بگوييد صبح بخير. بله به تمام كساني كه از كنار شما رد مي‌شوند، لبخند بزنيد و سلام و صبح بخير بگوييد حتي اگر لبخندتان در ابتدا مصنوعي باشد به زودي طبيعي مي‌شود. علاوه بر اين، لبخند، مسري است و شما مي‌توانيد با يك لبخند ساده آن را به تمام دوستان و همكاران خود سرايت دهيد و نشاط و روحيه را به آنها هم هديه كنيد.

نشاط و شادي                                             

بيشتر ما كودكي‌هايمان را به خاطر داريم. شاد بوديم و پر انرژي اما گويا هر چه جلوتر مي‌رويم بيشتر در باتلاق مشكلات گرفتار مي‌شويم و فراموش مي‌كنيم كه با فرو رفتن در اين باتلاق نشاط و شادي كودكي‌مان از دست مي‌رود. قدرت حركت ما و در حقيقت دو بال پرواز و اوج ما يكي با نشاط و شادابي است و ديگري اميد به اوج و رسيدن به آبي بيكران.

تا مي‌توانيد از بعضي افسانه‌هاي پوچ و تخيلات رويايي چشم بپوشانيد و آنها را به حال خودشان بگذاريد.

 اگر شما در هر لحظه براي يك چيز ارزشمند زندگي مي‌كنيد، قطعا در زندگي هدف داريد. بنابراين شما شخص باهوش و روشنفكري هستيد. اين طبيعي است كه در زندگي، هر كس حتما به مسئله‌اي برخورد خواهد كرد اما حل كردن مسئله يك عامل موثر در شادكامي شماست اما هرگاه آن مسئله خارج از قدرت و توانايي شما بود انگيزه شاد زيستن را انتخاب كنيد. از غم و انزوا دوري كنيد و با خود تكرار كنيد كه با يك مسئله روبه‌رو هستيد، نه يك مشكل و مسئله قابل حل است. آرام و شاد باشيد. آنگاه خواهيد ديد كه چه معجزه‌آسا راه‌حل‌ها برايتان روشن خواهد شد.

راز آدم‌هاي شاد

 افراد شاد كنترل زندگيشان را در دست دارند آنها خودشان انتخاب مي‌كنند كه در كجا زندگي كنند.

 انسان‌هاي شاد از رابطه بين جسم و روحشان آگاهند و مي‌دانند كه مي‌بايست به هر دوي آنها توجه كرد و از آنها مراقبت نمود.

 افراد شاد به زندگي به عنوان يك بازي كه در آن برد و باخت تعيين‌كننده راه است نمي‌نگرند، بلكه معتقدند زندگي كسب يك تجربه است، تجربه بد يا خوب.

 افراد شاد مي‌دانند چگونه در زمان حال زندگي كنند.

 افراد شاد مي‌دانند كه بعضي از اتفاقات خارج از كنترل انسان است. اگر منتظر بهترين‌ها باشيد در حالي كه خود را براي بدترين آماده كرديد هميشه در آينده آماده و موفق خواهيد بود.

 آدم‌هاي شاد برنامه‌ريزي و نقشه‌هايشان قدم به قدم است. آنها منتظر نمي‌مانند تا اتفاقات خوب به سراغشان بيايد و اهميت قدم‌هاي كوچك را با تمام وجود درك مي‌كنند.

 انسان‌هاي شاد مي‌دانند چگونه با نگاهي به آينده از اشتباهاتشان درس بگيرند و از آنها عبور كنند.

نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 21:54 توسط دنيا | |

یعنی میشه که ما دو تا یه روزی به هم برسیم؟

مهم فقط رسیدنه ، حتی اگه کم برسیم

 یعنی میشه خوشی بیاد دور ما توری بکشه؟

به آرزوهاش برسه هر کی که دوری بکشه؟

 یعنی میشه شب بشینم دست روی موهات بکشم؟

کاشکی بدونم چقـَدَرباید مکافات بکشم

 یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه؟

چرا تا حالا نشده ، شاید گناه من باشه

 یعنی میشه که دستامون با هم مثل یه رشته شه؟

هر کی برای اون یکی درست مثل فرشته شه

 یعنی میشه با هم واسه خوشبختی زحمت بکشیم؟

یه خواب راحت بکنیم ، یه آه راحت بکشیم

 یعنی میشه بازم بگی دیوونتم من ، دیوونت؟

دوباره عاشقم بشه اون دل مثل رودخونت

 یعنی میشه با هم باشیم من و خدامون و خودت؟

درست مثه تولدم ، درست مثه تولدت

 یعنی میشه که جای من فقط روی چشات باشه؟

تکیه کلام تو بازم ، من میمیرم برات باشه؟

 یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگا کنه؟

میگی نمیشه ولی من ، همش میگم خدا کنه

 یعنی میشه تو دفترش یه لحظه اسم ما باشه؟

یه چیزی بشکنه فقط  ، اونم طلسم ما باشه

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 20:30 توسط دنيا | |

donyamashog.blogfa.com

اس ام اس ها و پیامک های ویژه ی ایام نوروز سال 1388 هجری شمسی که این اس ام اس های ویژه را می توانید در ادامه ی مطلب مشاهده کنید .


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 20:0 توسط دنيا | |

يك سال نقش فاصله هامان سكوت بود

شاید برای حرف زدن از عشق زود بود

ای كاش قفل سخت سكوت تو میشكست

یا در نگاه سرد تو خورشید می نشست

من موج خسته بودم و تو ساحلم شدی

با یك نگاه ساكن شهر دلم شدی

اكنون ولی به ساحل باور رسیده ام

دیگر گذشت فصل و به آخر رسیده ام

آری كویر تشنه به باران نمی رسد

این قصه تا ابد به پایان نمی رسد

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 21:24 توسط دنيا | |

پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛ اما خود نیز علت را نمی دانست.
روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید.
به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.
پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: ‘چرا اینقدر شاد هستی؟’
آشپز جواب داد: ‘قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم.
ما خانه ای حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم.
 
بدین سبب من راضی و خوشحال هستم…’
پس از شنیدن سخن آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد.
نخست وزیر به پادشاه گفت : ‘قربان، این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست!!!
اگر او به این گروه نپیوندد، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است.’
پادشاه با تعجب پرسید: ‘گروه 99 چیست؟؟؟’
 
 
نخست وزیر جواب داد: ‘اگر می خواهید بدانید که گروه 99 چیست،
باید این کار را انجام دهید: یک کیسه با 99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید.
به زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست!!!’
پادشاه بر اساس حرف های نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند..
آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید. با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد.
 
 
با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت.
آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد. 99 سکه؟؟؟
آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است. بارها طلاها را شمرد؛ ولی واقعاً 99 سکه بود!!!
او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و 100 سکه نیست!!!
 
فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست و شروع به جستجوی سکه صدم کرد. اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد؛
اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد!!!
آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آورد
و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند.
تا دیروقت کار کرد. به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد
 
که چرا وی را بیدار نکرده اند!!! آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند؛
او فقط تا حد توان کار می کرد!!!
پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید.
نخست وزیر جواب داد: ‘قربان، حالا این آشپز رسماً به عضویت گروه 99 درآمد!!!
اعضای گروه 99 چنین افرادی هستند: آنان زیاد دارند اما راضی نیستند.
***************************************
مردی در کنار جاده، دکه­ای درست کرد و در آن ساندویچ می­فروخت. چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت. چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی­خواند. او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ­های  خود را شرح داده بود. خودش هم کنار دکه­اش می­ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می­کرد و مردم هم می­خریدند.

کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد. وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد به کمک او پرداخت. سپس کم­کم وضع عوض شد. پسرش گفت: پدر جان، مگر  به اخبار رادیو گوش نداده­ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود می­آید. باید خودت را برای این کسادی آماده کنی. پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می­دهد و روزنامه هم می­خواند پس حتماً آنچه می­گوید صحیح است. بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی­ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی­کرد. فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت. او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست. کسادی عمومی شروع شده است.

 

افغانی­ها ضرب­المثلی دارند بدین مضمون که اگر کسی به تو گفت اسب به او اعتمادنکن اما اگر دو نفر پیدا شندن و به تو گفتند کمی درباره خودت فکر کن. اما اگر سه نفر پیدا شندن و به تو گفتند که اسبی حتماً یک زین برای خودت سفارش بده. این ضرب­المثل به خوبی اثر القاعات منفی دیگران را بر ما نشان می­دهد.

آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید: اندیشه­های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه­های شما را شکل می­دهند. خواسته­های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه­ریزی می­کنند.

در واقع اون پدر داشت بهترین راه برای کاسبی رو انجام می­داد اما به خاطر افکار پسرش، تصمیمش رو عوض کرد و افکار پسر اونقدر روی اون تأثیر گذاشت که فراموش کرد که خودش داره باعث ورشکستگی می­شه و تلقین بهران مالی کشور، باعث شد که زندگی اون آدم عوض بشه.

گاهی اوقات ما اونقدر به افکار دیگران توجه می­کنیم و به اونها اعتماد بی­خودی می­کنیم که نه تنها زندگی خودمون رو خراب می­کنیم بلکه حتی دیگه چیز دیگه­ای رو نمی­بینیم و چشمامون به روی  حقیقت­ها بسته می­بندیم.

خداوند به همه ما فکر، فهم و شعور بخشیده تا بتونیم فرق بین خوب و بد رو تشخیص بدیم. بهتره قبل از اینکه دیگران برای ما تصمیماتی بگیرن که بعد ما رو پشیمون کنه، کمی فکر کنیم و راه درست رو انتخاب کنیم و با انتخاب یک هدف درست از زندگی لذت ببریم. چون زندگی مال ماست.
********************************************
 وقتی تو رو برای اولین بار دیدم ، هر روز با دیدنت دلم پرواز میکرد ، یه جورایی آرامش رو ازم گرفته بودی ، یه کم که گذشت دیدم حسم به تو چیز دیگه ست ، احساس کردم رنگ و بوی دیگه ای داره ، به اینکه هر روز صداتو بشنوم ، هر روز ببینمت ، نمیدونم ، با خودم فکر میکردم هر کاری بکنم که فقط مال خودم باشی ، حاضر نبودم به هیچ وجه از دستت بدم ، اون وقت بود که فهمیدم عاشقت شدم . عشق . همون کلمه رویایی ، و حالا که به دستش آوردم ، می خوام هر جور شده با چنگ و دندون اونو حفظ کنم ، حتی به هر قیمتی و این رو بدون و مطمئن باش ، به این رسیدم که زمانی میتونم ادعا کنم عشقم واقعیه که رهاش کنم و بزارم عشقم پرواز کنه ، آزاد آزاد ، بزارم اونقدر بره که انتهای آسمون ببینمش ، مطمئن باش اگه دلش عاشق باشه و اگه برگشتنی باشه بر میگرده و اون وقته که عشق شکوه و عظمتش رو نشونت میده و تو واقعا خوشبختی ، اما اگه برنگشت میسپارمش دست خدا ، میذارم اینقدر پرواز کنه تا به اون جایی که میخواد برسه ، به همون جایی که دل کوچیکش شاد باشه و احساس سعادت کنه ، درسته که دیگه مال من نیست و برای من آواز نمیخونه ، درسته که تحمل نبودن و نداشتنش خیلی سخته ، اما اگه اون راضی و خوشحاله من هم باید از خوشبختی و شادی اون خوشحال باشم و براش آرزوهای زیبا داشته باشم اگه تونستم این کار رو بکنم ، تونستم به این احساس خدایی برسم ، اونوقته که میتونم ادعا کنم عاشقم و به عشقم افتخار کنم ، پس بدون من به همه اینها رسیدم ، چون اون وقتی که فهمیدم چقدر عاشق عشقتم با خودم فکر کردم دیدم نه ، هنوزم همونقدر دوستت دارم و رسیدن تو به آرزوهات ، برای من هم آرزوست و دوست دارم به همه آرزوهات برسی حتی به این قیمت که خدای نکرده مال من نباشی . پس میتونم ادعا کنم عاشقتم و یه دنیا دوستت دارم. "
***********

نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 0:38 توسط دنيا | |

توجه : در این روش به دلیل وجود نداشتن حروف "گ.پ.چ.ژ"باید به جای این حروف معادل فارسی آنما را قرار دهید .مثال : (ژچ گ)=ج (پ)=ب

الف: خوش اخلاق و خوش رفتار و در باطن میانه رو و با همه ملاحظه کند و خونگرم میباشد و با همه کس زود صمیمی میشود ودر زندگی در جنگ و جدال و گفتگو به سر میبرد و پیراهن سیاه بر او نامبارک می باشد و محنت بسیار می کشد و هر چه را طلب کند زود بیابد و مریضی وی همیشه در باد قولنج گردن وپهلو می باشد.

ب : فردی خوش قیافه و زیبا وبا محبت و رفیق باز و همیشه مغرور و جیب او خالی و قدر مال دنیا را نداند.

ج : فردی باشد زیبا و خوش اخلاق وبا محبت و او همیشه از مریضی شکم رنج میبرد و این مریضی هر چند وقت یکبار اشکار میشود و دو وجه دارد یا سیاه چهره و قوی استخوان یا سفید پوست و بزرگ اندام و همیشه سرگردان واشفته می باشد و از کار خود حیران است

د: او فردی با دیانت و پر فکر وبشاش و زیبا چهره و جنگجو است و قدر مال دنیا را نمی داند و همیشه در حال ترقی می باشد

ه : او فردی است که همیشه اطرا فیان را امر ونهی کند و زیبا چهره وتند خو و اتشی مزاج و طبع او گرم میباشد

و: فردی است که همیشه به دیگران کمک می کند و گاهی مغرور میشود و زبان بد پشت سر او باشد و دیگران بدی او را میگویند

ز: زیبا و خوش اخلاق و با محبت و خونگرم و در هر کاری مقرراتی است و در زندگی برای او سحری می کنند و در زندگی شکست بزرگی می خورد و همیشه از درد سر و زانو در عذاب میباشد و نسبت به زندگی دلسرد می گردد و حیران و سر گردان میشود

ت: او فردی است خوش جهره و خوش اخلاق کم خواب و هرگاه مرتکب گناه میشود سریع توبه میکند و اگر دل کسی را برنجاند بسیار نگران و در پی ان است که دلجویی کند و همیشه احساس تنهایی عجیبی در خود دارد

ث: فردی است ثابت قدم و پر اراده و در هر کاری ثابت قدم می باشد خوش اخلاق و پر عقل است و پیشانی او پهن میباشد و در زندگی هرگز محتاج نخواهد شد

ح: او فردی زیبا و خوش اخلاق و حق گو و کینه ای و حرف را در دل نگه دارد و همیشه در بحث و جدل وجنگ به سر میبرد

خ: فردی است زیبا چهره با چشمانی درشت با محبت و مقرراتی و هر چه سعی میکند رزقش بسیار شود موفق نمی شود و او فردی است عشقی و تنبل و کاهل در کارها و باید این کار را ترک کند تا در زندگی موفق و سر بلند شود

ر: او فردی است خوش اخلاق میانه رو و اتشی و همیشه اطرافیان در پشت سر او بد گویی کنند و او فردی است طمعکار و زیبا چهره وخوش گذران و اگر ایمان خود را حفظ کند به هر مقام و منزلتی که بخواهد میرسد و دست او همیشه از پول دنیا تهی است

س : او فردی میباشد پر استعداد و با ذوق و سلیقه و همیشه بهترین اجناس را انتخاب می کند و بسیار مغرور ومتکبر میباشد و هر کاری که میل داشت انجام میدهد و با اطرافیان خود در نزاع و لجبازی بسر میبرد فردی باشد اتشی مزاج و همیشه در چشم اهل واعیان پر هیبت به چشم میاید

ش: او فردی است مشفق ومهربان و جنگجو و عصبانی و خونگرم و زبان او تلخ است و هر چه در دنیا به او ضرر برسد از دست و زبان خود میخورد و اگر زبان خود را نگه دارد از بلا محفوظ میماند و بسیار لجباز است

ص : فردی است حرف شنو و دهن بین و هرکس هر حرفی را با او در میان بگذارد سریع باور میکند نترس و خشن و خوش اخلاق و با محبت و همیشه در حال ترقی و فکر میباشد

ض : او فردی است خوش اخلاق و زیرک ودانا وکینه توز و همیشه نگرانی خود را در ظاهر بروز نمیدهد و پیشانی او پهن است و کمان ابرو دارد و در کارها بسیار دقیق میباشد و هرگز یاد خدا را فراموش نمی کند و به دنبال هر کار زشتی توبه می کند و فردی زرنگ است

ط :او فردی است پاک و خوش اخلاق و عشقی و خوش گذران و خو نگرم و پیراهن سیاه براو خوشایند نیست و دوستی بسیار میکند

ظ : او فردی است که ظاهر و باطنش یکی است و خشک ومقرراتی میباشد و اطرافیان پشت سر او بد گویی کنند و قدر مال دنیا را نداند و در سینه و اعضا خالی دارد که نشان اقبال است و دنبال دوست رود و خواهان ان است که با دوستان تفریح کند

ع : او فردی باشد بلند مرتبه و پر گذشت و خوش اخلاق و بخشنده و مقرراتی وخشک و او هرگز قدر مال دنیا را نمیداند و در دوستی با دیگران پاینده و متعصب و در اول زندگی رنج بسیار کشد و قدر مال دنیا را نداند

غ: زیبا چهره با گذشت و خشک و مقرراتی و احساس نا امیدی کند در فکر میرود و به گذشته واینده خود می اندیشد دانا وعالم است و زندگی را با صلح وصداقت دوست دارد

ف : او فردی است اتش مزاج و تند خو و جاهل و زیبا چهره و جنگ جو و خون گرم و نترس از ناحیه هر چند وقت یک بار مریض و رنج میکشد و در زندگی چند بار شکست میخورد ولی در اینده به مقام و منزلت خوبی میرسد

ق: فردی است قادر وتوانا و زیرک و دانا و در هر کاری نقشه بسیار میکشد و موفق میشود هم زیباست و هم خوش اخلاق و فردی است خوش گذران و قدر مال دنیا را نداند و گاه گاهی با ملایمت و یا خصومت برخورد میکند

ک: او فردی است زیبا وخوش اخلاق و زیرک و دانا و زیرک و خشک و مقرراتی و زبان او تلخ است و همیشه دیگران از زبان او در عذاب میباشند با یک کلمه حرف دیگران را برنجاند و همیشه در حال ترقی و فعالیت باشد

ل: فردی است زیبا چهره و خوش اخلاق و یکدنده و همیشه جدایی اختیار کند و غرور خاصی دارد قدر مال دنیا را نمی داند و همیشه متعصب اطرا فیان نزدیک خود میباشد

م : خوش اخلاق و با محبت و خون گرم ونترس و همیشه اطرافیان پشت سرش بد گویی کنند و در روبرو از او تعریف و تمجید کنند او فردی باشد خوش چهره و چشمان درشتی دارد و در کارهای خود همیشه کاهلی دارد و زود عصبانی میشود و سریع خاموش میشود عشقی میباشد و در تمام کارها تقاضای کمک کند

ن: او فردی است زیبا و خوش اخلاق و کینه توز و دم دمی مزاج میباشد گاهی اوقات بسیار خوب و گاهی اوقات بسیار بد و مقرراتی وخشک میشود همچون قاضی میباشد ودر حقوق خود ودیگران به میزان برخورد کند

ی :او فردی است پر فکر وزیبا و با هر کس در افتد بر او غالب گردد دم دمی مزاج میباشد و گاهی بسیار خوب و گاهی بسیار خشک و مقرراتی است او فردی است چهار شانه و از مریضی شکم گاه گاهی رنج میبرد

نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 15:32 توسط دنيا | |

02جذابیت چیزی سوای زیبای است. شخصی می تواند زیبا اشد ولی هرگز جذاب نباشد و همچنین می تواند جذاب باشد ولی زیبا نباشد طرز سلوک آدمی انتخاب لباسها , حالت های روانی و ....در این امر, مو است.اگر می خواهید فردی موفق و نافذ در قلب ها باشید و از موفقیت لذت ببرید] نخست باید با خودتان ارتباط صحیح برقرار کنید. زیرا معنی و مفهوم رویداد های زندگی را خودتان تایین می کنید. وقتی تمیز و مرتب باشید این هماهنگی شما را جذاب می کند. آن چه مهم است تمیز و مرتب بودن در عین سادگی است. افرادی که به آراستگی خود توجه ندارند از جذابیت و نفوذ خود بر دیگران می کاهند.بیشتر افراد برای آن که جذاب باشند شلوغ می کنند و مدام حرف می زنند و این بزرگترین اشتباه برای جذاب بودن است. دوستی حرف زیبایی می زد و می گفت:نگفتن صلاح است, کم گفتن طلا است , پر گفتن بلا است
سکوت تاثیر روانی فوق العاده ای دارد و شما را با شخصیت تر و عاقل تر و قابل اعتماد تر معرفی می کند که برای ایجاد صمیمیت و تداوم آن زمینه مساعدی است.ولی سکوت نباید ناشی از خجالت و عدم اعتماد به نفس باشد. در این صورت از جذابیت می کاهد. وقتی نرم و با لطافت و متانت صحبت کنید نخستین گام برای جذاب بودن را برداشته اید. داد و فریاد را نیندازید. ادم های عصبی و خشن برای صمیمیت, نا مناسب هستند و هرگز جذاب نخواهد بود. مودب باشید, افراد بی ادب که ظاهری آراسته دارند هرگز مورد علاقه دیگران نخواهند بود.اگر صبح ناراحت و کسل از خواب بیدار شده اید به جای آرامی بروید و به آهستگی با خود تکرار کنید: من خوشحالم, می می خواهم شاد و جذاب باشم. یا در هنگام برخاستن از خواب به راز و نیاز با پروردگارتان بپردازید و در ادامه بگویید : امروز سلامتی , موفقیت شادی زیبایی جذابیت و صمیمیت به من تعلق دارد و آن گاه در طلب این خواسته ها گام بردارید.همیشه تبسم کنید ولی شوخی زیادی از جذابیت می کاهد. در تبسم , سنگینی و متانت است و جذابیت ولی در خنده و شوخی بی مورد سبکی و کاهش جذابیت.
قاطع باشید و هدفهای تان را مشخص کنید افراد مصمم و پر تلاش, چون همیشه دارای برنامه ریزی منظمی هستند, دارای جذابیت زیادی می باشند.آن ها با اعتماد به نفس به اینجاد روابط صمیمانه خود ادامه می دهند.هدیه دادن فوران و انفجار صمیمیت است. به ویژه اگر طرف مقابل انتظار این هدیه را نداشته باشد و هرگز اهمیتی ندارد که هدیه چه نوع یا جنسی باشد. مهم اهمیت دادن به طرف مقابل است.مواظب صحبت ها و افکارتان باشید زیرا ذهن نیمه هوشیارتان هر اعتقادی را که به زبان بیاورید, در خود حفظ می کند و آن را می پذیرد با صحبت های شیرین و دلچسب روحیه خود را تقویت و شاد کنید و از واژه های نمی توانم و نمی شود و ..... هرگز استفاده نکنید و به این فکر باشید که می خواهید روز خوبی را در کنار خانواده و دوستان با شادی بگذرانید

نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 15:14 توسط دنيا | |

زن شاهکار خلقت است
برنارد شاو

زیباترین خوی زن ، نجابت اوست
ارد بزرگ

در دنیا تنها دو چیز زیباست ، زن و گل
مالرب

انتقام شیرین است مخصوصا برای زنان !
بایرون

تمدن چیست ؟ نتیجه نفوذ زنان پاکدامن است
امرسون

زن رسماً مربی مرد و مهّذب اخلاق اوست
آناتول فرانس

اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسی پرورش می داد ؟
ناپلئون

مردها را شجاعت به جلو می‌راند و زنها را حسادت
برنارد شاو

به سراغ زنان می روی ؟ تازیانه را فراموش مکن !
فردریش نیچه

مردان آفریننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان
رومن رولان

اگر از طبقه‌ بالا زن‌ بگیرید، به‌جای‌ خویشاوند ارباب‌ خواهید داشت‌
لئوپول

مردان قانون وضع می کنند و زنان اخلاق به وجود می آورند
کونته ورسیه

با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد
بردون

خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمی سوزاند
رابیندرانات تاگور

زن همیشه سن خود را از تاریخ ازدواج حساب می کند ، نه تاریخ تولد
ارهارد

هرچه ایمان مرد به هوشش بیشتر شود زن بهتر میتواند گولش بزند
لرد بایرن

زن تاج سر آفرینش است ، او شریک زندگی و یار ساعات درماندگی است
گوته

زنانیکه می خواهند مرد باشند ، زنانی هستند که نمی دانند زن هستند
الکساندر دوما

برای تحمل شدائد زندگی باید عاشق چیزی بود ، کاری ، زنی ، آرمانی و ...
مارکوس آنا

زن کودکی است که با اندک تبسم خندان و با کمترین بی مهری گریان می شود
هرود

منشأ هر کار بزرگی زن است ، زن کتابی است که جز به مهر و محبت خوانده نمی شود
لامارتین

چیزی که زن دارد و مرد را تسخیر می کند ، مهربانی اوست ، نه سیمای زیبایش
ویلیام شکسپیر

جنبش تساوی خواهی زنان موجب می شود زن از زنانه ترین غرایز خود دور می شود
فردریش نیچه

شیرین ترین سخنان در زندگی ، خوش آمد گویی بی غل و غش زن به شوهر خویش است
جورج ولز

زن زشت در دنیا وجود ندارد فقط برخی از زنان هستند که نمی‌توانند خود را زیبا جلوه دهند
برنارد شاو

هر کجا مردی یافت شد که به مقامات عالیه رسیده یقیناً زنی پاکدامن او را همراهی کرده است
شیلر

زن عاقل به تربیت همسرش همت می گمارد و مرد عاقل می گذارد که زنش او را تربیت کند
مارک تواین

هیچ چیز غرور مرد را مثل شادی زنش ارضاء نمی کند ، چون همیشه آنرا مربوط به خود میداند
جونسون

مردانیکه بیشتر از حقوق و هنجار زنان پشتیبانی میکنند خود بیشتر از دیگران به نهاد زن میتازند
ارد بزرگ

زنان بخوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر میگویند تا در حفظ آن شریک باشند
داستایوفسکی

اگر شناخت زن و مرد نسبت به ویژگی های درونی و بیرونی یکدیگر بیشتر گرددکمتر دچار گسست می شوند
ارد بزرگ

زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمایشگر پاکی ،نمونه عطوفت و چشمه عنایت است
اقبال لاهوری

آیندۀ اجتماع در دست مادران است. اگر جهان به میانجیگری زن گرفتار شود ،تنها اوست که می تواند آن را نجات دهد
ابوفور

به هر اندازه که زن آرام و مطیع و با عصمت و با عفت است ،به همان اندازۀ قدرت فرمانروایی او شدیدتر و استوارتر است
میشله

آیا برده هستی؟ پس دوست نتوانی بود. آیا خودکامه هستی؟ پس دوستی نتوانی داشت در زن دیر زمانی است که برده ای و خودکامگی نهان گشته انداز این رو زن را توان دوستی نیست او عشق را می شناسد و بس
فردریش نیچه

زن وقتیکه دوست بدارد ، غیر از محبوب خود چیزی را نمی بیند و هر چه عاطفه ،مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد
آلفونس دوده

زنان تحصیلکرده همسران خوبی از آب در می آیند ، زیرا برای اینکه توضیح بدهندکه چرا غذا شور یا بیمزه شده است کلمات بیشتری در اختیار دارند
باب هاپ

کسانیکه ازدواج کرده اند خود را ناراضی نشان می دهند و می گویند زن بد است ، زیرا می خواهند فقط و فقط خودشان از این موهبت تمتّع گیرند
دیسرائیلی

خودپسندی زنان بزرگترین علت بد بختی ایشان و زوال خانواده هاست.هیچ چیز به اندازۀ خودپسندی زن ها بنای خانواده ها را ویران نکرده است
چارلی چاپلین

کشتن میل ستیزه جوئی در بسیاری زنان کاری بی اثر است و درست مانند آن است که سعی کنی با فشار بادکنکی را در زیر آب نگه داری كه خواهی دید دوباره بیرون می زند!
ورا هتریکس

زن ها علاقۀ زیادی به ریاضیات دارند ، زیرا آنها سن خود را تقسیم بر دو و قیمت لباسهایشان را ضرب در دو و حقوق شوهرانشان را ضرب در سه می کنندو پنجاه سال هم بر سن بهترین دوستان خود می افزایند
مارسل آشار

نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 0:27 توسط دنيا | |

wel
:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 0:25 توسط دنيا | |

هر لحظه دعا کردم تا اینکه تو برگردی           یک عمر خدا کردم تا اینکه تو برگردی
تنها شدم و خود را در وادی هجران ها          از هر که جدا کردم تا اینکه تو برگردی
با یاد تو سر بردم در اوج پریشانی               خواهش زخدا کردم تا اینکه تو برگردی
آن لحظه آخر را دیدی چه قسم دادی            من نیز وفا کردم تا اینکه تو برگردی
می رفتی و نشنیدی پشت سرت اما من      صدبار صدا کردم تا اینکه تو برگردی
-------------------
شبی غمگین شبی بارونی و سرد         مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند                   مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
به من می گفت تنهایی غریب است       ببین با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستیم بود و ندونست                  که در قلبم چه آشوبی به پا کرد
و او هرگز شکستم را نفهمید                 اگر چه تا ته دنیا صدا کرد
-----------------------
یادت هست که گفتی دوستت دارم  سرم رو پایین انداختم و گفتم نظر لطفته.سرم رو بالا آوردی تو چشام نگاه کردی و گفتی نظر لطفم نیست نظر دلمه تکرار اون حرفای نافذ و اون جمله که هیچ وقت برایم تکراری نمی شد باعث شد که دل من هم صاحب نظر بشه و منو مجبور کنه که بهت بگم منم دوستت دارم.مگه نگفته بودی دوستت دارم؟مگه دوستت نداشتم؟چرا حالا تنها هم آغوش من یاد توست؟یکی از ما دو تا دروغ می گفتیم... ولی هنوز... همان قدر برایم عزیز هستی که نمی توانم تهمت آن دروغگویی رابه تو بزنم. آری من دروغ می گفتم دروغی به وسعت تمایی بی تو ماندن هایم من دوستت نداشتم من دیوانه وار عاشقت بودم.من تو را با ذره ذره ی وجودم می پرستیدم ولی تو...
------------------------ 
خدایا شاهد تنهاییم باش  ببین غم ها و تنها ناجی ام باش
پر پرواز من دیریست بسته  تو بگشا و در آزادی ام باش
چراغ کلبه ام کم سو و تار است  به نور خود چراغ هستی ام باش
اسیر موج های تند خشمم  تو آرام دل دریایی ام باش
دل صادق خریداری ندارد   تو خواهان صفای ذاتی ام باش
در این آشفته بازار محبت   تو تنها شاهد ارزانی ام باش
------------------
گفت : سلام
گفتم : سلام
معصومانه گفت : می مانی ؟
گفتم : تو چطور ؟
محکم گفت : همیشه می مانم
گفتم : می مانم 
روزها گذشت . روزی عزم رفتن کرد . گفتم : تو که گفته بودی می مانی ؟
گفت : نمی توانم ! قول ماندن به دیگری داده ام .... باید بروم؟
--------------------------------- 
خسته ام  از این دنیای به ظاهر زیبا. از این مردم که به ظاهر  صادق و با وفا
خسته ام  از دوری  , از درد انتظار از این بیماری نا علاج
خسته ام از این همه دروغ  و نیرنگ ... ام  خسته
آری پروردگارا از این دنیا خسته ام از آدم هایش.
از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام .
چرا. پس کو صداقت و محبت اندکی محبت
در میان دل مردم همش نیرنگ پیداست..نیست
دیگر دست محبتی در میان مردم نیست
دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست
سفره ی دل مردم همش دروغ است وبه ظاهر پاک و صادقانه
------------------
گفتم ای خوبم به فریادم برس افتاده ام ز پا ... ولی باور نکردی
گفتم از نامهربان بودن پشیمان می شوی فردا.... ولی باور نکردی
گفتم از ناباوری مُردم بیا و باورم کن 
کم کن آزارم که می مانی تک و تنها .... ولی باور نکردی
اشک من را دیدی و خندیدی و خونسرد رفتی
سوختن ها را تماشا کردی پر پر زدنها را .... ولی باور نکردی
من به تو خوبی کردم و تو بدی کردی به من
گفتم ای غافل ندارد ارزشی دنیا... ولی باور نکردی 
---------------------
همه ی عمر دیر میفهمیم..تو لحظه ها و دقیقه های اخر....وقتی عمر همه چیز داره تموم میشه.
مثل وقت هایی که ...
زندگی تو لحظه های از دست دادن شیرین میشه
یه لحظه افتاب تو هوای سرد غنیمت میشه
خدا تو موقع سختیها تنها پناهت میشه
یه قطره نور توی دریای تاریکی واست همه ی دنیا میشه
یه عزیز وقتی که از دست رفت برات همه کس میشه
پاییز وقتی که تموم شد به نظرت قشنگ و قشنگ تر میشه
نگاه كن پاییز به نفس نفس افتاده
هیچ کس مطمئن نیست که فردا رومی بینه یا نه....
امروز تمام چیزها و ادمهای دور و برت رو خوب ببین...
زندگی خیلی طولانی نیست
--------------------------
دلم می خواست سقف معبد هستی فرو می ریخت پلیدیها و زشتیها به زیر خاک می ماندندبهاری جاودان آغوش وا می کرد.جهان در موجی از زیبایی و خوبی شنا می کرد!بهشت عشق می خندید.به روی آسمان آبی آرام پرستوهای مهر و دوستی پرواز می کردند.به روی بامها ناقوص آزادی صدا می کرد . . . اگر این کهکشان از هم نمی پاشد و اگر این آسمان در هم نمی ریزد بیا تا ما "فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم."
------------------------
چون خیالت همه شب مونس و دمساز من است
شرم دارم که شکایت بکنم از تنهایی . . .
یاد تو چندیست که مهمانم شده ، خاطراتت آفت جانم شده
هر چه میگویم سخن از یاد توست ، در سکوت من فقط فریاد توست

نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 18:20 توسط دنيا | |

قالب : پيچك