تبليغاتX
________ تولد دوباره ___________


________ تولد دوباره ___________

.....................آرزویی زیباتر از تو سراغ ندارم...........................

ازدواج

پروردگارا معبودم شكرت را چگونه بجا آورم كه الطافت را نثارم مي كني .... زيباي من شكرت كه زيبائي خود را در نگاه معشوقم نشانم مي دهي .... مهربانا چگونه سر به استانت گذارم كه مهرباني و من توانائي سپاست را ندارم و خطا كارتر از هميشه به رحمتت نياز دارم...

دل خسته و تنهايم ،به ارامشي رسيده كه تو ارزاني داشتي و دستهاي تنهايم حضور دستهائي را لمس ميكند كه مهرباني تورا نشانه دارد.

روح غم الودم كه عاشقي را رويا ميدانست عشقي مهمان قلبم كرده كه تو مي خواهي شيريني ابديت را ارازنيش كني

شكرت خدا ....................... شكرت مهربانا .... مرا لايق ان دانستي كه پيوند قلبم با بهترين روز دنيا گره دادي ... ياريم ده الگو پذير خوبي از زندگي بهترينهايت باشم ....

حضورت را از من نگير و هميشه كنارم باش ... مثل هميشه تا هميشه.... لطفت را از من و عشقم نگير مثل هميشه تا ابد....

براي تك تك قلبهاي تنها لذت عشقي ابدي مثال خودم را ارزو مي كنم... دوباره متولد شدن در اغوش و بازوهاي دلدار ارزو مي كنم ....

دعاي خيراتان و  ارزوي زندگي زيبا در كنار همسرم بهترين هديه زندگي جديدم از شما براي من...

نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 20:9 توسط دنيا | |

زن نمی دانست که چه بکند؛ خلق و خوی شوهرش از این رو به آن رو شده بود قبل از این می گفت و می خندید، داخل خانه با بچه ها خوش و بش می کرد اما چه اتفاقی افتاده بود که چند ماهی با کوچکترین مسئله عصبانی می شود و سر دیگران داد و فریاد می کند؟

آن مرد مهربان و بذله گو الآن به آدمی ترسناک و عصبی مزاج تبدیل شده است. زن هر چه که به ذهنش می رسید و هر راهی را که می دانست رفت اما دریغ از اینکه چیزی عوض شود. 

 همسر

روزی به ذهنش رسید به نزد راهبی که در کوهستان زندگی می کند برود تا معجونی بگیرد و به خورد شوهرش دهد، شاید چاره ای شود ! از اینرو بود که زن راه سخت و دشوار کوهستان را پیش گرفت و بعد از ساعتها عبور از مسیرهای سخت، خود را به کلبه ی راهب رساند، قصه ی خودش را به او گفت و در انتظار نشست که ببیند چه معجونی را برایش می سازد.

راهب نگاهی به زن کرد و گفت: چاره ی کار تو در یک تار مو از سبیل ببر کوهستان است. ببر کوهستان؟ آن حیوان وحشی؟راهب در پاسخ گفت: بله هر وقت تار مویی از سبیل ببر کوهستان را آوردی چیزی برایت می سازم که شوهرت را درمان کند و زن در حالتی از امید و یاس به خانه برگشت.

 
نیمه شب از خواب برخاست. غذایی را که آماده کرده بود، برداشت و روانه ی کوهستان شد آن شب خود را به نزدیکی غاری رساند که ببر در آن زندگی می کرد از شدت ترس بدنش می لرزید اما مقاومت کرد. آن شب ببر بیرون نیامد. چندین شب دیگر این عمل را تکرار کرد هر شب چند گام به غار نزدیکتر می شد تا آنکه یک شب ببر وحشی کوهستان غرش کنان از غار بیرون آمد اما فقط ایستاد و به اطراف نگاهی کرد. باز هم زن شبهای متوالی رفت و رفت. هر شبی که می گذشت آن ببر و زن چند گام به هم نزدیکتر می شدند.

 
این مسئله چهار ماه طول کشید تا اینکه در یکی از آن شبها، ببر که دیگر خیلی نزدیک شده بود و بوی غذا به مشامش می خورد، آرام آرام نزدیکتر شد و شروع به غذا خوردن کرد. زن خیلی خوشحال شد. چندین ماه دیگر اینگونه گذشت.

 
طوری شده بود که ببر بر سر راه می ایستاد و منتظر آن زن می ماند زن نیز هر گاه به ببر می رسید در حالی که سر او را نوازش می کرد به ملایمت به او غذا می داد، هیچ سرزنش و ملامتی در کار نبود هیچ عیب جویی، ترس و وحشتی در میان نبود و هر شب آن زن با طی راه سخت و دشوار کوهستان برای ببر غذا می برد و در حالی که سر او را در دامن خود می گذاشت، دست نوازش بر مویش می کشید چند ماه دیگر نیز اینگونه گذشت تا آنکه شبی زن به ملایمت تار مویی از سبیل ببر کند و روانه ی خانه اش شد.

صبح که شد، شادمان به کوهستان نزد آن راهب رفت تار موی سبیل ببر را مقابل او گذاشت و در انتظار نشست. فکر می کنید آن راهب چه کرد؟ نگاهی به اطرافش کرد و آن تار مو را به داخل آتشی انداخت که در کنارش شعله ور بود.


زن، هاج و واج نگاهی کرد در حالی که چشمانش داشت از حدقه بیرون می زد ماند که چه بگوید. راهب با خونسردی رو به زن کرد و گفت: ”مرد تو از آن ببر کوهستان، بدتر نیست، توئی که توانستی با صبر و حوصله، عشق و محبت خودت را نثار حیوان کوهستان کنی و آن ببر را رام خودت سازی،

در وجود تو نیرویی است که گواهی می دهد توان مهار خشم شوهرت را نیز داری، پس محبت و عشق را به او ببخش و با حوصله و مدارا خشم و عصبانیت را از او دور ساز

نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 19:50 توسط دنيا | |

زندگي بدون اعمال جنسي مي تواند در دنيا به وجود آيد، انسان ها مي توانند به فراسوي ث.ک.ث بروند، ولي فقط با فهميدن كامل ث.ک.ث و آشناساختن كامل خود با آن. انسان ها فقط با درك درست و كامل معني ث.ک.ث، كانال هاي آن و شناخت كامل ساختار ث.ک.ث است كه مي توانند از اين نيرو رها گردند. شما نمي توانيد با بستن چشم هاي خود بر روي يك مشكل، خودتان را از آن آزاد گردانيد. فقط يك انسان ديوانه مي تواند فكر كند كه با بستن چشمانش، دشمن ازبين خواهد رفت. شترمرغ در كوير چنين فكر مي كند. شترمرغ سرش را درون ماسه ها پنهان مي كند و چون ديگر نمي تواند دشمن را ببيند، فكر مي كند كه دشمن وجود ندارد....


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 23:4 توسط دنيا | |

الهی شمع بشی پروانه شم، دورت بگردم
بدش فوتت کنم خاموش بشی، هر هر بخندم!!!

 
 
===============================
 
 
گریه را به خنده بفروش که خراب خنده‌هاتم، بازم مثل قدیما من هوادار چشاتم، زندگی مثل جاده است من و تو همسفراشیم، قدر همدیگر و بدونیم شاید فردا نباشیم.
 
 
===============================
 
 
خدا یا چگونه زندگی کردن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت.

 
===============================
 
 
بدون اراده متولد می شویم،با حیرت زندگی می کنیم و سپس با حسرت می‌میریم اما آنچه که هرگز فروغش رنگ فنا نمی‌پذیرد دوستی‌های پاک و بی آلایش است.

 
 
===============================
 
 
من صفرم(0)،تو دویی(2)
با تو بیستم،بی تو نیستم!

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 13:2 توسط دنيا | |

03
04
:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 12:48 توسط دنيا | |

رابطه همزمان با چند نفر: 5 اشتباه بزرگ که باید از آن دوری کنید

 دنيا
 چرا باید با چند نفر همزمان رابطه داشته باشید: فرض کنید که در یک نقطه از زندگیتان می خواهید ازدواج کنید. این نقطه می تواند 25 سالگی، 30 سالگی یا 35 سالگی شما باشد. همچنین فرض کنید که در سن 21 سالگی به طور جدی به دنبال فردی برای ادامه زندگی می گردید. این یعنی 5 تا 15 سال وقت دارید تا فرد مورد نظر خود را پیدا کنید. 15 سال به نظر کافی می آید اما باید مسئله مدت زمان متوسط یک رابطه و مدت زمان بهبودی بعد از به هم زدن رابطه را هم در نظر داشته باشید. این یعنی اگر بخواهید در آن واحد فقط با یک نفر رابطه داشته باشید، در مدت 15 سال فقط 3 نفر را خواهید شناخت و آخر کار هم مجرد خواهید ماند. مطمئناً هدف شما این نیست. پس توصیه ما این است که باقی عمرتان را هوشمندانه تر سپری کنید.

قانون اول در ایجاد رابطه با چند نفر به طور همزمان و سردرد نگرفتن و دچار دردسر نشدن این است که صادق باشید. بهتر است به طرف مقابلتان بگویید که در حال حاضر جدی به آن دوستی نگاه نمی کنید و فقط قصد آشنایی دارید. رمز موفقیت در هر رابطه داشتن دوستی سالم است.

در زیر به 5 مورد از بزرگترین اشتباهاتی که در رابطه با چند نفر به طور همزمان می توانید مرتکب شوید اشاره می کنیم. تا می توانید خودتان را از این اشتباهات دور نگه دارید.

1. هیچوقت هیچکس را به پاتقتان دعوت نکنید. این بزرگترین اشتباهی است که می توانید مرتکب شوید. توصیه ما این است که مکان های محبوبتان را فقط برای خودتان نگه دارید. وقتی دوست جدیدتان را به رستوران یا کافه ای می برید که اکثر اوقات آنجا هستید احتمال دیدن افراد آشنا بالا می رود.

2. ملاقات با والدین؟ اگر با یک نفر به طور خاص در رابطه نیستید، بهتر است ملاقات با خانواده فرد را به بعد موکول کنید. ملاقات با والدین طرف مورد نظرتان باید برای روابط جدی تر باشد. وقتی کسی اصرار می کند که شما را به خانواده اش معرفی کند، قصد دارد که رابطه اش با شما را جدی تر کند. فقط کافی است بگویید "نه".

3. حرفی از "عشق" به میان نیاورید. اگر در آن واحد با چند نفر رابطه دارید این اشتباه بزرگی است. اگر برای رسیدن به سکس یا هر چیز دیگر به یک نفر بگویید که دوستش دارید مطمئن باشید که اوضاع خیلی خراب می شود. مردم عشق و دوست داشتن را جدی می گیرند، این را هیچوقت فراموش نکنید.

4. اگر برایتان تمام شده پس تمامش کنید. چرا باید یک نفر را الکی دنبال خودتان بکشید؟ اگر در همان قرار اول فهمیده اید که به دردتان نمی خورد و از او خوشتان نیامده و قرار دوم هم چندان برایتان بهتر از قرار اول نبوده، پس دیگر نیازی نیست آن رابطه را به قرار سوم بکشانید. حقیقت را طوری که ناراحت نشود به طرفتان بگویید و همه چیز را تمام کنید.

5. رابطه جنسی نداشته باشید. رابطه داشتن به این معنا نیست که باید با همه آنها رابطه جنسی هم داشته باشید. اگر تنها هدفتان از رابطه، سکس است، راه های دیگری هم برای پیدا کردن آن وجود دارد. اما اگر واقعاً به دنبال کسی هستید برای رابطه طولانی مدت، هرچقدر هم که سکس وسوسه تان کند اما اینکار را نکنید. سکس رابطه را پیچیده می کند و این جهتی نیست که باید در آن قدم بردارید.

سعی کنید فکری روشن و قلبی امیدوار داشته باشید. تفریح کنید و یادتان باشد تا آنجا که می توانید صادق باشید

ادامه مطلب رو يه نگاه بنداز......


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 17:15 توسط دنيا | |

سلام....... ممنون از این همه لطفی که به من دارید... این روزا وقت نکردم موضوع جدید پیدا کنم ... یه کم گرفتاریم زیاد شده........ زود زود میام با آپی که شاید تحولی به همراه داشته باشه..... التماس دعا

در پناه خدا

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 21:11 توسط دنيا | |

سياوش استخري
011

با عرض پوزش ..... مرسی از دوستای خوبم که یادآوری کردن ..


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 21:3 توسط دنيا | |

" شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گل ها صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگه آرزو هایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که در تنهایم رویید با حسرت جدا کردم و تو در آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم همین بود آخرین حرفت و من از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمیدانم چرا رفتی؟ نمی دانم چرا شاید خطا کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا تا کی برای چه ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید بعد از رفتنت رسم نوازش در غم خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود بعداز رفتنت انگارکسی حس کردکه من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی حس کرد که من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با اینکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از این همه طوفان و هم پرسش و تردید کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب او خطا کردم من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل میان غصه ای از بغض کوچک یک ابر نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم عادت و پروانگی باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم "

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 19:47 توسط دنيا | |

1

نحوه تکلم انسانها بیانگر نحوه تفکر آنهاست. مثبت بیندیشیم و مثبت بگوییم تا انرژی مثبت خود را به دیگران منتقل کنیم.
بگوییم ….

 ازاینکه وقتتون رو در اختیارم گذاشتید ممنون “”"”"”"”"”" نگوییم ببخشید مزاحمتون شدم

 طول میکشه تا یاد بگیری “”"”"”"”"”"”" نگوییم هیچ وقت یاد نمیگیری

 مسئله دارم “”"”"”"”"” نگوییم مشکل دارم

 مسئله رو خودم حل میکنم “”"”"”"”"”"”" نگوییم مسئله به تو ربطی نداره....


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 20:42 توسط دنيا | |

01
:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 20:23 توسط دنيا | |

قالب : پيچك