تبليغاتX
________ تولد دوباره ___________


________ تولد دوباره ___________

.....................آرزویی زیباتر از تو سراغ ندارم...........................

lpvl

التماس دعا

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 21:20 توسط دنيا | |

هنگامی‌که به حمام می‌روید اولین قسمتی که از بدنتان را می‌شورید کدام ناحیه است؟ این موضوع که شما هنگامی‌که به حمام می‌روید کدام ناحیه از بدنتان را می‌شورید دارای روان شناسی جالبی می‌باشد.
آیا شما به حمام میروید اول صورت، زیر بغل، موهای سر، قفسه سینه یا شانه هایتان را می‌شورید؟ یا سایر اعضای بدنتان را می‌شورید.

آیا تا کنون به پاسخ این سوال فکر کرده اید آیا به این موضوع دقت کرده‌اید ؟؟قبل از اینکه این متن را بخوانید اول تصمیم بگیرید و فکر کنید که کدام ناحیه از اعضای بدنتان را در ابتدا می‌شورید و بعد این تست را ادامه دهید.

اگر شما شخصی هسیتد که هنگام ورود به حمام صورت خود را می‌شورید:

پول برای شما اهمیت بسیاری دارد اما نسبت به اهمتی که پول در زندگی شما دارد کوشش کمی‌برای به دست آوردن آن انجامی‌می‌دهید سطح تقاضا و تلاش شما دارای توازن نمی‌باشد . در صحبت های خود خیلی پابند صداقت نیستید و برای اینکه به مقصود خود برسید گاهی اوقات صداقت خود را فراموش می‌کنید . افرادی که در اطراف شما هستند به دلیل رفتارهای متفاوتی که شما انجام می‌دهید قادر به درک صحیحی از شما نیستد ولی شما به تفکرات دیگران راجع به خودتان اهمیت زیادی نمی‌دهید و معمولا کارهایی را که خودتان دوست دارید و طبق خواسته و میل خودتان باشد انجام می‌دهید.

اگر شما شخصی هسیتد که ابتدا زیر بغل خود را می‌شورید:

شما شخصی قابل اعتماد و بسیار مسئول هسیتد و هر کاری که بر عهده شما گذاشته می‌شود را به خوبی انحام می‌دهید . شخصی کاملا مردمی‌هستید و به همین دلیل و ویژگی که دارید بسیاری از افراد مطیع شما هستید و ارزش بالایی را برای شما  قائل هستند ، زیرا شما اگر دوستی داشته باشید که در قطب شمال زندگی کند و به کمک شما احتیاج داشته باشد بلافاصله با شنیدن این خبر به کمک او می‌روید . اما توصیه می‌کنیم اینقدر صادق نباشید زیرا باعث می‌شود که متحمل  ضربات جبران ناپذیری شوید .

اگر شما سخصی هستید که ابتدا موهای سر خود را می‌شورید:

این افراد هنرمند، خلاق، هستند و معمولا دارای افکاری مثبت هستند که باعث می‌شود دیگران را به خود جذب کنند . این افراد معمولا آنقدر در رویاهایی خود غوطه ور می‌شوند که گاهی فراموش می‌کنند در حال حاصر و در این زمان به سر می‌برند . برای به دست آوردن پیروزیها و موفقیت های با تلاش مدام و پیوسته  پیش می‌روید . شما قادر به درک موضوعاتی هستید که دیگران نمی‌توانند آن را درک کنند . موقعیت اجتماعی برای شما بسیار مهم تر از جنبه ی اقتصادی آن می‌باشد. به خانواده و دوستانتان اهمیت زیادی می‌دهید.

اگر شما سخصی هستید که اول قفسه‌ی سینه تان را می‌شورید:

شما شخصی هسیتد که زیاد اهل حرف و سخن نیستید و ترجیح می‌دهید در مورد کاری صحبت نکنید تا این کار به اتمام برسد و بعد در مورد آن صحبت می‌کنید ، آدمی‌رک هستید.آرامش خیال و آسودگی بزرگترین هدف شما در زندگی است . شما شخصی هسیتد که نمی‌توانید افرادی که به نوعی حواس پرت یا پریشان هستند تحمل کنید . شما همیشه تمایل به کارهای جدید و نو دارید و از تمام وقایع جدید و متنوع استقبال می‌کنید .

اگر شما سخصی هستید که اول شانه‌هایتان را می‌شورید:

این افراد  معمولا در همه‌ی کارهای خود با ناامیدی وارد می‌شوند به همین دلیل نمی‌توانند پیروز میدان شوند جون از ابتدای امر با نا امیدی وارد می‌شوند . علی رغم توانایی های زیادی که دارید تا کنون پیشرفت قابل توحهی نسیب شما نشده است . دوست دارید وقت خود را در تنهایی بگذرانید و از تفزیحات جمعی فراری هستید . پول برای شما در زندگی تان تاثیری وافر و باور نکردنی دارد در حالی که بر تمام قعالیت های شما تاثیر مستقیمی‌دارد .

سایر نقاط بدن:

شما شخصی بسیار متعادل هستید، به راحتی می‌توانید درون خود را کنترل کنید و بر احساسات قلبی تان فائق شوید . شما  فردی فعال  و پویا نیستید باید این موضوع را یاد بگیرید که این حس را در خود بیدار سازید تا بتوانید زندگی تان را از هیجان سرشار کنید . شما شخصی دوست داشتنی هستید و به هر مجلسی که قدم بگذارید دوستان زیادی را برای خود پیدا می‌کنید.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 22:58 توسط دنيا | |

عاشقانه

مهربانم

با تو عهدی ميبندم نا گسستنی

فراموش نشدنی

و ماندگار

قلبم را به تو هدیه میدهم

به تو که سر تا پای وجودت را ذرّه ذرّه دوست ميدارم

به تو که روحت را

سرشتت را

عصاره ی وجودت را ميپرستم

و به آن عميقاً عـشق ميـورزم

ای عزیز ِ ستودنی

مهربان ِماندنی

نازنین ِ خواستنی

بدان و آگاه باش که من

تو را

هيچگاه

هيچ کجا

هيچ لحظه ای

تنها نخواهم گذاشت

و لحظه ای از تو غافل نخواهم شد

مطمئن باش

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 18:23 توسط دنيا | |

سياوش استخري
011

با عرض پوزش ..... مرسی از دوستای خوبم که یادآوری کردن ..


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 21:3 توسط دنيا | |

" شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گل ها صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگه آرزو هایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که در تنهایم رویید با حسرت جدا کردم و تو در آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم همین بود آخرین حرفت و من از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمیدانم چرا رفتی؟ نمی دانم چرا شاید خطا کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا تا کی برای چه ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید بعد از رفتنت رسم نوازش در غم خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود بعداز رفتنت انگارکسی حس کردکه من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی حس کرد که من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با اینکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از این همه طوفان و هم پرسش و تردید کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب او خطا کردم من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل میان غصه ای از بغض کوچک یک ابر نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم عادت و پروانگی باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم "

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 19:47 توسط دنيا | |

بی تو، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جان وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

 

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

 

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه‌ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

یادم آید، تو به من گفتی:

از این عشق حذر کن

لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن

آب، آئینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا، که دلت با دگران است

تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!

 

با تو گفتم:

حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم...

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نرمیدم، نگسستم

باز گفتم: که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا بدام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم

 

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم، نرمیدم

 

رفت در ظلمت شب، آن شب و شبهای دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم

 

بی تو، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم


خسته شی چه میکنی؟ دلت از بار غصه سنگین شه چه می کنی ؟ دیگه روزها زیبائی چندروز پیش رو نداره؟؟ حتی نفس کشیدنم بی هدف میشه چه میکنی ؟ ؟ به پوچی رسیدم ... نیستی ... با این همه که خودم راه حل میدونم الان در مانده شدم.... التماس دعا

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 19:4 توسط دنيا | |

حجاب

نمى‏دانید؛

 واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى سیاهى چادرم،

دل مردهایى كه چشمشان به دنبال خوش‏رنگ‏ترین زن‏هاست را مى‏زند.

نمى‏دانید چقدر لذت‏بخش است وقتى وارد مغازه‏اى مى‏شوم و مى‏پرسم:

 آقا! اینا قیمتش چنده؟

و فروشنده جوابم را نمى‏دهد؛

دوباره مى‏پرسم: آقا! اینا چنده؟ فروشنده كه محو موهاى مش‏كرده زن دیگرى است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمى‏بیند.

 باز هم سؤالم بى‏جواب مى‏ماند و من، خوشحال، از مغازه بیرون مى‏آیم.

نمى‏دانید؛

 واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى مردهایى كه به خیابان مى‏آیند تا لذت ببرند، ذره‏اى به تو محل نمى‏گذارند.

نمى‏دانید؛

واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش، در خیابان قدم مى‏زنید؛ در حالى كه دغدغه این را ندارید كه شاید گوشه‏اى از زیبایى‏هاتان، پاك شده باشد و مجبور نیستید خود را با دلهره، به نزدیك‏ترین محل امن برسانید تا هر چه زودتر، زیبایى خود را كنترل كنید؛زیبایى از دست رفته‏تان را به صورتتان باز گردانید و خود را جبران كنید.

نمى‏دانید؛

 واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان و دانشگاه و... راه مى‏روید و صد قافله دل كثیف، همره شما نیست.

 نمى‏دانید؛

واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاك و افكار پلید مردان شهرتان نیستید.

نمى‏دانید؛

 واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى كرم قلاب ماهى‏گیرى شیطان براى به دام انداختن مردان شهر نیستید.

نمى‏دانید؛

واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى مى‏بینى كه مى‏توانى اطاعت خدایت را بكنى؛ نه هوایت را.

 نمى‏دانید؛

واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان راه مى‏روید؛ در حالى كه یك عروسك متحرك نیستید؛ یك انسان رهگذرید.

نمى‏دانید؛

 واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد این حجاب!

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 16:20 توسط دنيا | |

شاید برای اکثر شما ها موضوع جدیدی نباشد هر چند فکر نمی‌کنم برای به حرف در آوردن کامپیوتر از ترفند زیر استفاده کنید اما خیلی های دیگر هستند که اصلآ خبر ندارند اینکه کامپیوتر یک متن انگلیسی را بخواند چقدر ساده است و وقتی می‌بینند حسابی ذوق زده می‌شوند ، یک نمونه‌اش را چند سال پیش خودم دیدم. چند تا از دوستانم حسابی ذوق کرده بودند و تند و تند عبارت های مختلف را می‌نوشتند تا ببینند کامپیوتر چطور آنها را تلفظ می‌کند.
ابتدا یک پنجره‌ی جدید نت پد باز کنید و متن زیر را عینآ در آن کپی کنید.



Dim message, sapi
message=InputBox("Enter the text you want spoken","SpeakThis")
Set sapi=CreateObject("sapi.spvoice")
sapi.Speak message


حالا کافیست فایل را با پسوند vbs ذخیره کنید و آن را اجرا کنید.


در پنجره‌ی باز شده متن مورد نظر را وارد کنید تا کامپیوتر آن را برایتان تلفظ کند.



کد بالا از یکی از API های مایکروسافت به نام SAPI استفاده می‌کند.
(Speech Application Programming Interface)

راه ساده تر؟

از منوی استارت وارد کنترل پنل شده سپس Speech را انتخاب کنید ، در پنجره‌ی باز شده می‌توانید متن مورد نظرتان را تایپ کنید و روی Preview Voice کلیک کنید تا کامپیوتر آن را برایتان بخواند همچنین می‌توانید سرعت خواندن را هم تنظیم کنید.



می‌توانید از سایت iSpeech.org هم برای این کار با کیفیت بهتر استفاده کنید. متن را در سایت وارد می‌کنید و صدای آن را دریافت می‌کنید و البته قابلیت های فراوان دیگری هم دارد.

به فناوری‌ای که ما در این پست از آن استفاده کردیم اصطلاحآ Text 2 Speech می‌گویند. می‌توانید برای کسب اطلاعات بیشتر جستجویش کنید.

شیطونی کنیم؟

کد ذکر شده در بالا را به صورت زیر تغییر دهید:

Dim sapi
Set sapi=CreateObject("sapi.spvoice")
sapi.Speak "Hello Babak, I'm your computer , I can talk to you"

(متن داخل گیومه را به دلخواه خود تغییر دهید) حالا فایل را مثل مرحله های گذشته با پسوند vbs ذخیره کنید و در پوشه‌ی استارت آپ کاربر های دیگر کامپیوتر یا دوستتان قرار دهید. دفعه‌ی بعد که کامپیوترش را روشن کند پیغام شما برایش پخش می‌شود.

(مثال: c:\Documents and Settings\Babak\Start Menu\Programs\Startup)

 

نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 21:8 توسط دنيا | |

به سلامتی درخت!

 نه به خاطرِ میوش، به خاطرِ سایش.


به سلامتی دیوار!

 نه به خاطرِ بلندیش، واسه این‌که هیچ‌وقت پشتِ آدم روخالی نمی‌کنه.


به سلامتی دریا!

 نه به خاطرِ بزرگیش، واسه یک‌رنگیش.


به سلامتی سایه!

 که هیچ‌وقت آدم رو تنها نمی‌ذاره.


به سلامتی پرچم ایران!

 که سه‌رنگه، تخم‌مرغ! که دورنگه، رفیق! که یه‌رنگه.


به سلامتی همه اونایی که دوسشون داریم و نمی‌دونن، دوسمون دارن و نمی‌دونیم.


به سلامتی نهنگ!

 که گنده‌لات دریاست.


به سلامتی زنجیر!

 نه به خاطر این‌که درازه، به خاطر این‌که به هم پیوستنش.


به سلامتی خیار!

 نه به خاطر «خ»ش، فقط به خاطر «یار»ش.


به سلامتی شلغم!

 نه به خاطر (شل)ش، به خاطر(غم)ش.


به سلامتی کرم خاکی!

نه به خاطر کرم‌بودنش،به خاطر خاکی‌بودنش


به سلامتی پل عابر پیاده!

 که هم مردا از روش رد می‌شن هم نامردا !


به سلامتی برف!

 که هم روش سفیده هم توش.


به سلامتی رودخونه!

که اون‌جا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچیکو دارن.


می‌خوریم به سلامتی گاو!

که نمی‌گه من، می‌گه ما.


به سلامتی دریا!

 که ماهی گندیده‌هاشو دور نمی‌ریزه.


می‌خوریم به سلامتی اون که همیشه راستشو می‌گه.


به سلامتی سنگ بزرگ دریا!که سنگای دیگه رو می‌گیره دورش.


به سلامتی بیل!

 که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه.


به سلامتی دریا!

 که قربونیاشو پس می‌آره.


به سلامتی تابلوی ورود ممنوع!

 که یه ‌تنه یه اتوبان رو حریفه.


به سلامتی عقرب!

 که به خواری تن نمی‌ده.
(عرض شودکه عقرب وقتی تو آتیش می‌ره و دورش همش آتیشه با نیشش خودش می‌کُشه که کسی ناله‌هاشو نشنوه)


به سلامتی سرنوشت!

 که نمی‌شه اونو از "سر" نوشت.


به سلامتی سیم خاردار!

 که پشت و رو نداره.

نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 20:35 توسط دنيا | |


اگر این خانم را در حال گردش در جهت عقربه ساعت می بینید شما از سمت راست مغز خود بهره می گیرید.
اگر این خانم را در حال گردش در جهت خلاف عقربه ساعت می بینید شما از سمت چپ مغز خود بهره می گیرید.
بعضی از مردم توانایی دیدن چرخش وی را در هر دو جهت دارند.
اگر شما بدون تعییر در چشمتان هنگام نگاه کردن قادر به سوئیچ در هر دو جهت هستید هوش شما بالاتر از ۱۶۰ است که یک نابغه به حساب می آیید.
این تصویر در دانشگاه یل آمریکا در مطالعه ای ۵ ساله بدست آمده است .
تنها ۱۴ ٪ مردم آمریکا توانایی دیدن آن را در هر دو جهت دارند.

نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 20:53 توسط دنيا | |

love

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم

 برای برفی که آب می شود دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

لبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

برای پشت کردن به آرزوهای مهال

به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطر دود لاله های وحشی

 به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان

برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

تو برای لبخند تلخ لحظه ها

پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم

تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ... دوست می دارم

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ... دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم... دوست می دارم 

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 23:16 توسط دنيا | |

عيد فطر

 

گناه نکردن بهتر از ثواب کردن است

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 22:2 توسط دنيا | |

گر شما هم این شانس را داشته باشید که تیپ و اندامتان شبیه برد پیت باشد، حتی اگر کیسه زباله هم بپوشید می توانید زنان را تحت تاثیر خود قرار بدهید! اگرچه برد پیت علاوه بر ظاهر فیزیکی و هیکل مناسب خود، همیشه سعی می کند که در زندگی روزمره اش شیک، باسلیقه و مدروز باشد، او حتی بدون کمک و مساعدت متخصصین مد سینما در این امر موفق است.
برد پیت متولد 1963 است و اکنون 46 سال سن دارد. آلبوم عکس ویژه این بازیگر محبوب و مشهور كه از اون دسته بازيگرهاي مورد علاقه من در رديف اول است  به ترتیب سال ها از 1997 که برد پیت 34 ساله است در دوخت منتشر شده است. بر روی عکس ها کلیک کنید تا جزئیات را ببینید....
ادامه مطلب...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 21:53 توسط دنيا | |

هيون بين

نام:hyun bin

نام حقيقي :(kim tae pyung(Gim tae pyeong 

حرفه : بازيگر و مدل

تاريخ تولد : 25 سپتامبر 1982 (27 ساله)

محل تولد : کره جنوبي ,سئول

قد:184cm

وزن : 74kg

علامت ستاره : ترازو

نوع خون : B

نمايندگي استعداد درخشان : start M Entertainment

تحصيلات :دانشگاه Jungang(رشته اصلي بازيگري)

سرگرمی : شنا کردن و بازي بسکتبال و تماشاي تئاتر


سريال هاي تلويزيوني

Friend,Our Legend (MBC, 2009

The World That They Live In (KBS2,2008

The Snow Queen (KBS2,2006

My Name is Kim Sam-Soon(MBC,2005

Ireland(MBC,2004

Nonstop4(MBC,2003

Bodyguard(KBS2,2003

فيلمها

I'm very Happy(2008

 A Millionaire's First Love(2006

Daddy Long Legs(2005

Spin Kick(2004

Shower(2002

به رسميت شناختن

سال 2006 KBSجايز بهترين بازيگر در سريال ملکه برفي(the snow Queen)

سال 2006 KBSجايز بهترين زوج در سريال ملکه برفي با سونگ يوري(the snow Queen)

سال 2005 MBC جايز بهترين بهترين بازيگر نقش اول مرد در سريال اسم من است کيم سام سون(My Name is Kim Sam-Soon)

سال 2005 MBC جايزه بهترين زوج در سريال اسم من است سام سون با کيم سان آه (My Name is Kim Sam-Soon)

سال 2004 MBC جايزه محبوبيت بهترين بازیگر تازه وارد درسريال ايرلندي(Ireland)

سال 2004 MBC جايزه سرگرمي خاص و سخن پراکني ها

كيم سون

نام : 김선아 / Kim Seon Ah
نام چینی :金宣儿
حرفه : مدل و بازیگر نقش مکمل زن
تاریخ تولد : 1975 - 1 -  اکتبر
محل تولد : Daegu ، کره جنوبی
قد : 170cm
وزن : 50kg
علامت ستاره : ترازو
نوع خونی : A
خانواده : یک خواهر ، برادر کوچکترش
نمایندگی استعدادهای درخشان : Yedang سرگرمی

سریال های تلویزیونی
Telecinema After Wedding Banquet (SBS, 2009)
City Hall (SBS, 2009)
When It's At Night (MBC, 2008)
My Name is Kim Sam-Soon (MBC, 2005)
Golden Era (MBC, 2000)
좋아좋아 (SBS, 2000)
Love Story (SBS, 1999) daily drama
Jump (MBC, 1999) sitcom
Love and Success (MBC, 1998)
Forever Yours (MBC, 1998)
MBC Best Theater 'Her Flower Pot NO. 1' (MBC, 1998)

فیلم ها
Sweet Lies (2008) cameo
Girl Scout (2007)
The Worst Man of my Life (2007) cameo
She's On Duty (2005)
S Diary (2004)
Happy Naked Christmas (2003)
The Greatest Expectation (2003)
Once Upon a Time in a Battlefield (2003)
Wet Dreams (2002)
Yesterday (2002)

جوایز
2005 MBC Drama Awards: Top Exellence Award (for My Name is Kim Sam-Soon)
2005 MBC Drama Awards: Popularity Award
2005 MBC Drama Awards: Greatest Award
2005 MBC Drama Awards: Best Couple (with Hyun Bin)
2005 Asian Television Awards: Best Drama Performance by an Actress (Runner-up)


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 21:41 توسط دنيا | |

oh ji oh 1
بچه سلاااام بیوگرافی  oh ji ho بازیگر سریال همسر یا دردسر که از شبکه فارسی ۱ پخش میشد و من واقعا دوستش دارم... توصیه من به اونائی که ندیدن اینه که حتما این سریال رو یک بارم که شده نگاه کنن....

نام : 오지호 / Oh Ji Ho/ ا جی هو
حرفه: بازیگر و مدل
تاریخ تولد: ۱۴ آپریل ۱۹۷۶
سن : ۲۵ همین ماه ( فروردین) ۳۳ سالش میشه
قد: ۱۸۳cm
وزن: ۷۵kg

سریال های تلویزیونی
Queen of Housewives (MBC, 2009/خانه کدبانوها
My Precious Child (KBS2, 2008/کودک قبلی من ( فقط توی چند قسمتش بازی کرد . این سریال الان از کانال KBS world پخش می شه )
Single Dad in Love (KBS2, 2008/ پدر مجرد عاشق می شود
Get Karl! Oh Soo Jung (SBS, 2007)
Couple of Fantasy (MBC, 2006/زوج فانتزی
Thank You Life (KBS2, 2006/زندگی از تو متشکرم
Autumn Shower (MBC, 2005/باران پائیزی
Super Rookie (MBC, 2005/فوق تازه کار ( من این سریال رو دیدم خیلی خنده دار بود)
Second Proposal (KBS2, 2004/خواستگاری دوم
Detectives (SBS, 2003/کارگاهان
Confession (MBC, 2002/اعتراف نامه
Cool (KBS2, 2001)عالی

فیلم های سینمایی
My Wife is a Gangster 3 (2006/همسرم یک گانگستر است
Love Trilogy (2004/ تراژدی عشق
Silver Knife (2003/ چاقوی نقره ای
I Love You (2001/ دوستت دارم
La Belle (2000 / زنگوله(اسمش فرانسویه)
Kka (1998

جوایز
جشنواره سریال های شیکه ام بی سی: جایزه شهرت در بین مردم (۲۰۰۶)
جشنواره سریال های شبکه ام بی سی: بهترین زوج به همراه هان یه سئول(۲۰۰۶) منظور همون آنای خودمون یا نا سانگ شیله
جشنواره سریال های شبکه کی بی اس: بهترین بازیگر حمایت شده (۲۰۰۴
بچه ها من نظر میخوام

ana1
بیوگرافی Han hye seul،هان هی سیول

نام:Han Hye Seul

نام اصلی: Leslie Kim

معروف به: :5:Barbie Doll

شغل ها:بازیگر و مدل

تاریخ تولد: 1982-Sep-18

محل تولد:ایالت کالیفرنیا،لس آنجلس

قد: 166cm

وزن: 46kg

سریال های تلوزیونی:

Tazza (SBS, 2008)
Couple of Fantasy (MBC, 2006)
That Summer Typhoon (SBS, 2005)
Nine Tailed Fox (KBS, 2004)
Breathless (MBC, 2003)
Nonstop 4 (MBC, 2003)

فیلم ها:

Miss Gold Digger / She Was Pretty (2007)

جوایز:

2008 SBS Drama Awards: Female Lead Award - Special Planning Drama (Tazza)
29th Blue Dragon Film Awards: Best New Actress for "Miss Gold Digger" (2008)
45th Grand Bell Awards: Best New Actress for "Miss Gold Digger" (2008)
45th Grand Bell Awards: BMW Popularity Award - Female (2008)
43rd Baeksang Awards: Popularity (2007)
MBC Drama Awards: Excellence Award for Couple of Fantasy (2006)
MBC Drama Awards: Popularity (2006)
MBC Drama Awards: Best Couple with Oh Ji Ho in Couple of Fantasy (2006)


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 19:51 توسط دنيا | |

زمانی، مسافری از غرب نوشته بود: "زیبایی زنان ایرانی چنان خیره‌کننده است که هوش از سر بیننده می‌رباید" ولی امروز چه چیز در ایران زیبا به شمار می‌رود؟ زیبا، هر آن چیزی ست که کانال‌های ماهواره‌ای نشان می‌دهند. زیبا، هر آن چیزی ست که در فیلم‌های هالیوود نشان داده می‌شود. امروز زنان ایرانی باور خود را به بی‌همتا بودن خویش از دست داده‌اند 
 
اشپيگل آنلاين (۱۹ آوريل) در گزارشي كه تنها به بخشي از زنان جامعه و به ويژه تازه به دوران رسيده‌هايي اختصاص دارد كه در يك جامعه بي‌توليد و در يك اقتصاد بيمار، فقط مصرف مي‌كنند، و تصويري به شدت نادرست از زنان غربي و زندگي در غرب دارند، زير عنوان كوتاه «جنون زيبايي در ايران» چنين مي‌نويسد:
 جنون زيبائي

جنون زيبايي زير روسري غوغا مي‌كند. زنان ايراني براي برنزه شدن تا مرز بيهوشي زير آفتاب جزغاله مي‌شوند و براي لاغر شدن جرعه جرعه سركه مي‌نوشند.
«ياسمين تيفنزه» از سالها پيش در ايران زندگي مي‌كند و هنوز نمي‌تواند اين همه را درك كند. به يادداشت‌هايي از او از سرزمين هزار و يك عمل بيني توجه كنيد:
ممكن است در غرب درباره مانكن‌هايي كه به بيماري لاغري و سوء تغذيه دچار هستند، بحث شود. در ايران اما رژيم گرفتن و عمل‌ زيبايي، شيك و مد به شمار مي‌رود. امكان ندارد زنان در ايران همديگر را ملاقات كنند و يك برنامه رژيم غذايي رد و بدل نكنند و يا درباره آخرين عمل زيبايي كه انجام داده‌اند، حرف نزنند. زيبا بودن در ايران، يكي از وظايف اصلي زنان است.
ولي واقعا چه چيز در ايران زيبا به شمار مي‌رود؟ زيبا، هر آن چيزيست كه كانال‌هاي ماهواره‌اي نشان مي‌دهند. زيبا، هر آن چيزيست كه در فيلم‌هاي هاليوود نشان داده مي‌شود. و اين همه در كشوري كه زنانش از قرنها پيش به دليل زيبايي طبيعي‌شان زبانزد بوده‌اند. زماني، مسافري از غرب چنين نوشته بود: «زيبايي زنان ايراني چنان خيره‌كننده است كه هوش از سر بيننده مي‌ربايد». امروز اما زنان ايراني باور خود را به بي‌همتا بودن خويش از دست داده‌اند.
زنان ايران به دليل حجاب اجباري نمي‌توانند مانند زنان در كشورهاي غربي ببالند. تنها چهره آنها، و بخش كوچكي از موي و پرهيب پيكرشان است كه در برابر بيگانه به نمايش در مي‌آيد.
دختران روپوش مدرسه مي‌پوشند و حق ندارند آرايش كنند و حتي به ناخن‌هايشان لاك بزنند، يا موهايشان را رنگ كنند و يا حتي ابروهايشان را بردارند. همه اينها را اما آنها پس از دوران مدرسه جبران مي‌كنند و چندان احتياط و حساسيتي هم در اين راه به خرج نمي‌دهند.
اگر كسي پولش را نداشته باشد، از روش‌هايي استفاده مي‌كند كه در آلمان بيمارگونه ارزيابي مي‌شوند: مثلا همراه با غذا سركه‌اي را مي‌خورند كه خودشان درست كرده‌اند تا چربي با اسيد جايگزين شود. علاوه بر اين در روز چندين ليتر آب مي‌نوشند چرا كه چربي بايد به اين وسيله از بدنشان خارج شود. به همه اينها يك ورزش شديدا مبالغه‌آميز نيز اضافه مي‌شود. البته با موهاي كاملا آرايش شده، صورت پودر و كرم ماليده و در فضايي كه بوي عطر و ادوكلن گران قيمت آن را پر كرده است.
امير، يك مهندس پنجاه ساله از تهران مي‌گويد: «فرقي نمي‌كند، در هر ساعتي كه به پارك بروم، زنان چنان بي عيب و نقص به نظر مي‌رسند كه من هميشه از خودم مي‌پرسم آخر اينها كي از خواب بلند شده‌اند؟ چنان بوي عطر مي‌دهند كه من براي دويدن در پارك يك شال با خودم مي‌برم، حتي در تابستان. البته آن را دور گردنم نمي‌بندم، بلكه جلوي بيني‌ام مي‌گيرم تا مرا از موج عطري كه از سوي زنان متصاعد مي‌شود، حفظ كند».

 جنون زيبائي

اگرچه تصور زنان ايراني از زيبايي با تصوري كه مأموران امر به معروف و نهي از منكر از اخلاق دارند، هماهنگي ندارد، ولي حكومت از اين نوع فرهنگ پرورش اندام حمايت مي‌كند: در بسياري از پاركها دستگاه‌هاي پرورش اندام قرار داده شده‌ است و مربي مخصوص زنان وجود دارد كه روزي يك ساعت آن هم رايگان به آنها تمرين مي‌دهد.

اخيرا پارك‌هايي مخصوص زنان ساخته شده‌ تا چشم نامحرم به آنها نيفتد. در اين نوع پاركها زنان مي‌توانند بدون حجاب حركت كنند. نيروهاي انتظامي براي اين پاركها زنان انتظامي را به كار مي‌گمارد.
زنان ثروتمندتر اما پزشكاني را استخدام مي‌كنند كه براي آنها برنامه غذايي تجويز مي‌كند. يك رستوران زنجيره‌اي در ايران از چندي پيش حتي سه وعده منوي غذاي رژيمي براي بانوان طبقه بالا ارائه مي‌كند. زناني كه از امكانات مالي كمتري برخوردار هستند، خودشان را در پلاستيك‌هاي مخصوص نگهداري مواد غذايي مي‌پيچند و زير آفتاب دراز مي‌كشند تا چربي بدنشان آب شود.
آن پوست سپيدي كه روزي در ايران شيك به شمار مي‌رفت، مدتهاست كه از مد افتاده است. زنان طبقات مختلف در يك مسابقه بي‌پايان تلاش مي‌كنند به مؤثرترين شكل ممكن خودشان را برنزه كنند و براي اين كار هيچ حد و مرزي نمي‌شناسند. مثلا يكي از موادي كه مي‌توان پوست خود را با آن برنزه كرد، مايه‌اي است كه از تركيب حنا و ماست به دست مي‌آيد. در سال گذشته، مخلوط روغن زيتون و قهوه سريعترين راه برنزه شدن به شمار مي‌رفت. يك راه ديگر كه معجزه مي‌كند اين است كه در حال ماليدن روغن بچه به روي پوست، بر آن آب نمك پاشيد!

زنان ناجي غريق از مد برنزه بسيار نگران هستند چرا كه زنان ساعت‌ها زير نور خورشيد دراز مي‌كشند، بدون آنكه چيزي بخورند. اين كار اغلب به اختلال در گردش خون منجر مي‌شود. ناجيان غريق در محل‌هاي شنا هميشه از بلندگو اعلام مي‌كنند كه بانوان بايد دست كم يك بار در ساعت دوش آب سرد بگيرند و به اندازه كافي مايعات بنوشند. آنها مي‌خواهند با اين هشدار مجبور نشوند هر روز چند بار آمبولانس صدا بزنند. چند وقت پيش، جنون برنزه شدن تا آنجا پيش ‌رفت كه خانم‌ها پس از كلي شنا كردن زير آفتاب، يك ساعت تمام هم روي نيمكت دراز ‌كشيدند تاحمام آفتاب بگيرند. البته چند نفر از آنها متأسفانه به شدت دچار آفتاب‌سوختگي شدند و حتي گفته مي‌شود چند نفر هم جان خود را از دست دادند. هر زن ايراني دوستي را مي‌شناسد، يا دوست دوستش را، و يا دوستِ دوستِ دوستش را، كه بدنش اين اندازه از آفتاب و گرما را نمي‌توانست تحمل كند. چندي پيش دولت دستور داد تمام اين نيمكت‌ها را، البته به دلايل بهداشتي، جمع كنند.

عمل زيبايي در ايران به يك كار روزانه تبديل شده است. هميشه و همه جا از آن حرف زده مي‌شود. خيابان‌هاي تهران پر است از زنان و مرداني كه يك چسب زخم روي بيني‌شان دارند. از آنجا كه بسياري از ايرانيان دماغشان بزرگ است، عمل بيني به يكي از معمول‌ترين عمل‌هاي زيبايي تبديل شده است. در عين حال بزرگ كردن لب‌ها و برجسته كردن استخوان گونه‌ها و بزرگ كردن پستان‌ها نيز بسيار رايج است. رفع چربي بدن نيز بيش از پيش طرفدار پيدا مي‌كند. از آنجا كه عمل زيبايي با هزينه همراه است، حتي برخي پدران اتومبيل خود را مي‌فروشند تا دخترشان بتواند دماغش را مانند مدل‌هاي مجله‌هاي زيبايي عمل كند.
آرايشگاه‌هاي زنانه و مردانه درايران جدا هستند. به همين دليل سالن‌هاي آرايش زنانه به استوديوهاي زيبايي تبديل شده‌اند كه زنان مي‌توانند يك روز تمام در آنها بدون هر مشكلي بسر آورند. كم نيستند سالن‌هاي آرايش و زيبايي كه حتي سه طبقه هستند زيرا اغلب پيش مي‌آيد كه همه مشتريان چند بار در هفته تمامي روز در آنجا مي‌مانند. مثلا براي اينكه لاك ناخن‌هاي يك خانم بايد با لباس شب‌اش جور در بيايد. البته با اين شكل و شمايل آنها در مجالس بزم خصوصي و پنهان ظاهر مي‌شوند.

جنون زيبائي

اغلب بانوان موهاي خود را مطابق الگوي غربي طلايي مي‌كنند كه متأسفانه با تركيب رنگ موي زنان ايراني، نه بلوند بلكه زرد مي‌شود. از آنجا كه خانم‌ها فقط مي‌توانند چتري و جلوزلفي خود را از زير روسري به نمايش بگذارند، آن را با اسپري فراوان پوش مي‌دهند و بالا مي‌برند.
بالاخره همه چيز حاضر مي‌شود: با پوست به شدت قهوه‌اي شده، وزني به طور متوسط حدود چهل و پنج كيلو، آرايش خشك هاليوودي و كفش‌هايي با پاشنه پانزده سانتي واقعا هم زنان ايراني با الگوهاي غربي‌شان تقريبا هيچ تفاوتي ندارند. اما فقط تقريبا! چرا كه زنان در غرب واقعا اين شكلي نيستند!

نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 20:26 توسط دنيا | |

دانشجوژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد

مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختری می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود

عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند

چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد

اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید

گینه بی صاحاب!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند

کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند

پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید

برزیل : همه درس خونها و شاگرد ممتازاشون عاشق فوتبالند و بعد فارغ التحصیلی همشون میخوان بشن رونالدینهو


اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند

ایالات متحده امریکا : خیلی راحت وارد دانشگاه می شوند و همه جور اسلحه به دست میگیرند و همه رو هم به جز خودشون تروریست میدونند عاشق جنگ طلبی هم هستند

ایران: سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد!
معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت آقا خسته نباشید است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس!هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند در یک کلام اگه بخواهد می تواند .

نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 18:36 توسط دنيا | |

عينك آفتابي 01
عينك آفتابي02
عينك آفتابي03
عينك آفتابي 04
عينك آفتابي
01
02
03
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 23:42 توسط دنيا | |

قالب : پيچك