آرزویی زیباتر از تو سراغ ندارم!!
در پناه خدا " شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گل ها صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگه آرزو هایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که در تنهایم رویید با حسرت جدا کردم و تو در آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم همین بود آخرین حرفت و من از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمیدانم چرا رفتی؟ نمی دانم چرا شاید خطا کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا تا کی برای چه ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید بعد از رفتنت رسم نوازش در غم خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود بعداز رفتنت انگارکسی حس کردکه من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی حس کرد که من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با اینکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از این همه طوفان و هم پرسش و تردید کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب او خطا کردم من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل میان غصه ای از بغض کوچک یک ابر نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم عادت و پروانگی باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم " نحوه تکلم انسانها بیانگر نحوه تفکر آنهاست. مثبت بیندیشیم و مثبت بگوییم تا انرژی مثبت خود را به دیگران منتقل کنیم. ازاینکه وقتتون رو در اختیارم گذاشتید ممنون “”"”"”"”"”" نگوییم ببخشید مزاحمتون شدم طول میکشه تا یاد بگیری “”"”"”"”"”"”" نگوییم هیچ وقت یاد نمیگیری مسئله دارم “”"”"”"”"” نگوییم مشکل دارم مسئله رو خودم حل میکنم “”"”"”"”"”"”" نگوییم مسئله به تو ربطی نداره.... بی تو، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جان وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ریخته در آب شاخهها دست بر آورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم آید، تو به من گفتی: از این عشق حذر کن لحظهای چند بر این آب نظر کن آب، آئینه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا، که دلت با دگران است تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن! با تو گفتم: حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم... روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی، من نرمیدم، نگسستم باز گفتم: که تو صیادی و من آهوی دشتم تا بدام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم، نتوانم اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم، نرمیدم رفت در ظلمت شب، آن شب و شبهای دگر هم نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم بی تو، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى سیاهى چادرم، دل مردهایى كه چشمشان به دنبال خوشرنگترین زنهاست را مىزند. نمىدانید چقدر لذتبخش است وقتى وارد مغازهاى مىشوم و مىپرسم: آقا! اینا قیمتش چنده؟ و فروشنده جوابم را نمىدهد؛ دوباره مىپرسم: آقا! اینا چنده؟ فروشنده كه محو موهاى مشكرده زن دیگرى است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمىبیند. باز هم سؤالم بىجواب مىماند و من، خوشحال، از مغازه بیرون مىآیم. نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى مردهایى كه به خیابان مىآیند تا لذت ببرند، ذرهاى به تو محل نمىگذارند. نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش، در خیابان قدم مىزنید؛ در حالى كه دغدغه این را ندارید كه شاید گوشهاى از زیبایىهاتان، پاك شده باشد و مجبور نیستید خود را با دلهره، به نزدیكترین محل امن برسانید تا هر چه زودتر، زیبایى خود را كنترل كنید؛زیبایى از دست رفتهتان را به صورتتان باز گردانید و خود را جبران كنید. نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان و دانشگاه و... راه مىروید و صد قافله دل كثیف، همره شما نیست. نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاك و افكار پلید مردان شهرتان نیستید. نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى كرم قلاب ماهىگیرى شیطان براى به دام انداختن مردان شهر نیستید. نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى مىبینى كه مىتوانى اطاعت خدایت را بكنى؛ نه هوایت را. نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان راه مىروید؛ در حالى كه یك عروسك متحرك نیستید؛ یك انسان رهگذرید. نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد این حجاب! یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم تو نگرانم نشو !! همه چيز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی ! یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو ! یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن... و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم ! تو نگرانم نشو !! همه چيز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که بی تو بخندم..... یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....! یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو ! یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم .... و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم ! اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ... که چگونه.....! برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ... و نمی خواهم که هيچ وقت یاد بگیرم .... تو نگرانم نشو !! فراموش کردنت" را هيچ وقت یاد نخواهم گرفت . به سلامتی درخت! نه به خاطرِ میوش، به خاطرِ سایش. نه به خاطرِ بلندیش، واسه اینکه هیچوقت پشتِ آدم روخالی نمیکنه. نه به خاطرِ بزرگیش، واسه یکرنگیش. که هیچوقت آدم رو تنها نمیذاره. که سهرنگه، تخممرغ! که دورنگه، رفیق! که یهرنگه. که گندهلات دریاست. نه به خاطر اینکه درازه، به خاطر اینکه به هم پیوستنش. نه به خاطر «خ»ش، فقط به خاطر «یار»ش. نه به خاطر (شل)ش، به خاطر(غم)ش. نه به خاطر کرمبودنش،به خاطر خاکیبودنش که هم مردا از روش رد میشن هم نامردا ! که هم روش سفیده هم توش. که اونجا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچیکو دارن. که نمیگه من، میگه ما. که ماهی گندیدههاشو دور نمیریزه. که هرچه قدر بره تو خاک، بازم برّاقتر میشه. که قربونیاشو پس میآره. که یه تنه یه اتوبان رو حریفه. که به خواری تن نمیده. که نمیشه اونو از "سر" نوشت. که پشت و رو نداره. امشب از آسمان دیده ی تو روی شعرم ستاره می بارد بس که لبریزم از تو می خواهم تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم تو را به خاطر عطر نان گرم برای برفی که آب می شود دوست می دارم تو را برای دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت لبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم برای پشت کردن به آرزوهای مهال به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم تو را برای دوست داشتن دوست می دارم تو را به خاطر دود لاله های وحشی به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم تو برای لبخند تلخ لحظه ها پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم تو را برای دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ... دوست می دارم تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ... دوست می دارم تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم... دوست می دارم پند لقمان به پسرش - حکمت آمیز پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟ لقمان جواب داد: اگر کمی دیر تر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد. خدا گفت : نه ! رها کردن کار توست ، تو باید از آن ها دست بکشی . از خدا خواستم تا شکیبایی ام بخشد ، خدا گفت : نه ! شکیبایی زاده ی رنج و سختی است ، شکیبایی بخشیدنی نیست ، به دست آوردنی است . از خدا خواستم تا خوشی و سعادت ام بخشد ، خدا گفت : نه ! من به تو نعمت و برکت داده ام ، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوری . از خدا خواستم تا از رنج هایم بکاهد ، خدا گفت : نه ! رنج و سختی ، تو را از دنیا دورتر و دورتر و به من نزدیک تر و نزدیک تر می کند . از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشید ، خدا گفت : نه ! بایسته آن است که تو خود سربرآوری و ببالی اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پرثمر شوی . من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفرید از خدا خواستم ، و باز خدا گفت : نه ! من به تو زندگی خواهم داد ، تا تو خود را از هر چیزی لذتی به کف آری . از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم ، همان گونه که او مرا دوست دارد ، و خدا گفت : آه ، سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم ! گر شما هم این شانس را داشته باشید که تیپ و اندامتان شبیه برد پیت باشد، حتی اگر کیسه زباله هم بپوشید می توانید زنان را تحت تاثیر خود قرار بدهید! اگرچه برد پیت علاوه بر ظاهر فیزیکی و هیکل مناسب خود، همیشه سعی می کند که در زندگی روزمره اش شیک، باسلیقه و مدروز باشد، او حتی بدون کمک و مساعدت متخصصین مد سینما در این امر موفق است. نام حقيقي :(kim tae pyung(Gim tae pyeong حرفه : بازيگر و مدل تاريخ تولد : 25 سپتامبر 1982 (27 ساله) محل تولد : کره جنوبي ,سئول قد:184cm وزن : 74kg علامت ستاره : ترازو نوع خون : B نمايندگي استعداد درخشان : start M Entertainment تحصيلات :دانشگاه Jungang(رشته اصلي بازيگري) سرگرمی : شنا کردن و بازي بسکتبال و تماشاي تئاتر Friend,Our Legend (MBC, 2009 The World That They Live In (KBS2,2008 The Snow Queen (KBS2,2006 My Name is Kim Sam-Soon(MBC,2005 Ireland(MBC,2004 Nonstop4(MBC,2003 Bodyguard(KBS2,2003 فيلمها I'm very Happy(2008 A Millionaire's First Love(2006 Daddy Long Legs(2005 Spin Kick(2004 Shower(2002 به رسميت شناختن سال 2006 KBSجايز بهترين بازيگر در سريال ملکه برفي(the snow Queen) سال 2006 KBSجايز بهترين زوج در سريال ملکه برفي با سونگ يوري(the snow Queen) سال 2005 MBC جايز بهترين بهترين بازيگر نقش اول مرد در سريال اسم من است کيم سام سون(My Name is Kim Sam-Soon) سال 2005 MBC جايزه بهترين زوج در سريال اسم من است سام سون با کيم سان آه (My Name is Kim Sam-Soon) سال 2004 MBC جايزه محبوبيت بهترين بازیگر تازه وارد درسريال ايرلندي(Ireland) سال 2004 MBC جايزه سرگرمي خاص و سخن پراکني ها سریال های تلویزیونی فیلم ها جوایز نام : 오지호 / Oh Ji Ho/ ا جی هو نام:Han Hye Seul نام اصلی: Leslie Kim معروف به: :5:Barbie Doll شغل ها:بازیگر و مدل تاریخ تولد: 1982-Sep-18 محل تولد:ایالت کالیفرنیا،لس آنجلس قد: 166cm وزن: 46kg فرارسیدن شبهای پرفیض قدر و شهادت امیرالمومنین حضرت علی (ع) بر تمامی شیعیان تسلیت باد سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ پاک و منزهى تو اى که معبودى جز تو نیست فریاد فریاد بِرَهان ما را از آتش اى پروردگار من بگذار تا بميرم در اين شب الهي ورنه دوباره آرم رو روي روسياهي چون رو كنم به توبه، سازم نوا و ندبه چندان كه باز گردم گيرم ره تباهي چون رو كنم به احياء، دل زنده گردم اما دل مرده ميشوم باز با غمزه گناهي شب قدرست و من قدری ندارم خدایا یار و مونسی جز علی دربر ندارم دوستان مارا در شب های قدر از دعاهاتون بی نصیب نگزارید. التماس دعا چونان اندیشه های واهی كه تك به تك آنها را امان از دزدان واژه باور كن قحطی واژه شده است سکوت طولانیم را گوش کنی! درهای زندگی بسته نیست همچنان كه ماه هیچگاه بخواب نمیرود سخت نيست عين سادگي است. عشق عاشقانه هاي باد وگندم است بار خدایا باز دل به یاد تو فغان می كند. ... ... ... ... ... فرشته نزدیک شد و به زن دست زد. خداوند گفت:این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد فرشته پرسید:چه عیبی ؟ خداوند گفت:قدر خودش را نمی داند میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم . خدا جون مچكريم كه چشم دادي بهمون چشمه گرم وصال است و عبور . . . زندگی . . . می گذرد،تند و آسان و سبک . . .! عاشق هم باشیم،عاشق بودن هم، عاشق ماندن هم،عاشق شادی و هر غصه هم . .. . روز نو،هر روز است، فکر را، نو بکنیم . . .! . . . عشق را، سر بکشیم . . .! زندگی می گذرد . . .! تند،آسان و سبک!!! آنچه که هرگز فروغش رنگ فنا نمیپذیرد روزی، وقتی هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود ،تبرش افتاد تو رودخونه وقتی در حال گریه کردن بود یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟ هیزم شکن گفت که تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت. " آیا این تبر توست؟" هیزم شکن جواب داد: " نه فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید که آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شکن جواب داد : نه فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست؟ جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد... یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید "ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم برای دل کوچکم گریه کن همیشه عاشق باشید جلو رفت و از او پرسيد: «شما ماهانه چقدر حقوق دريافت مي كني؟» جوان با تعجب جواب داد: «ماهي 2000 دلار.» مدير با نگاهي آشفته دست به جيب شد و از كيف پول خود 6000 دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «اين حقوق سه ماه تو، برو و ديگر اينجا پيدايت نشود، ما به كارمندان خود حقوق مي دهيم كه كار كنند نه اينكه يكجا بايستند و بيكار به اطراف نگاه كنند.» جوان با خوشحالي از جا جهيد و به سرعت دور شد. مدير از كارمند ديگري كه در نزديكيش بود پرسيد: «آن جوان كارمند كدام قسمت بود؟» كارمند با تعجب از رفتار مدير خود به او جواب داد: «او پيك پيتزا فروشي بود كه براي كاركنان پيتزا آورده بود.» شرح حكايت برخي از مديران حتي كاركنان خود را در طول دوره مديريت خود نديده و آنها را نمي شناسند.. ولي در برخي از مواقع تصميمات خيلي مهمي را در باره آنها گرفته و اجرا مي كنند. مصاحبه شغلي در پايان مصاحبه شغلي براي استخدام در شركتي، مدير منابع انساني شركت از مهندس جوان صفر كيلومتر ام آي تي پرسيد: «و براي شروع كار، حقوق مورد انتظار شما چيست؟» مهندس گفت: «حدود 75000 دلار در سال، بسته به اينكه چه مزايايي داده شود.» مدير منابع انساني گفت: «خب، نظر شما درباره 5 هفته تعطيلي، 14 روز تعطيلي با حقوق، بيمه كامل درماني و حقوق بازنشستگي ويژه و خودروي شيك و مدل بالاي در اختيار چيست؟» مهندس جوان از جا پريد و با تعجب پرسيد: «شوخي مي كنيد؟ مدير منابع انساني گفت: «بله، اما اول تو شروع كردي. كارمند تازه وارد مردي به استخدام يك شركت بزرگ چندمليتي درآمد. در اولين روز كار خود، با كافه تريا تماس گرفت و فرياد زد: «يك فنجان قهوه براي من بياوريد.» صدايي از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلي را اشتباه گرفته اي. مي داني تو با كي داري حرف مي زني؟» كارمند تازه وارد گفت: «نه» صداي آن طرف گفت: «من مدير اجرايي شركت هستم، احمق.» مرد تازه وارد با لحني حق به جانب گفت: «و تو ميداني با كي حرف ميزني، بيچاره.» مدير اجرايي گفت: «نه» كارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سريع گوشي را گذاشت. اشتباه موردي كارمندي به دفتر رئيس خود مي رود و مي گويد: «معني اين چيست؟ شما 200 دلار كمتر از چيزي كه توافق كرده بوديم به من پرداخت كرديد.» رئيس پاسخ مي دهد: «خودم مي دانم، اما ماه گذشته كه 200 دلار بيشتر به تو پرداخت كردم هيچ شكايتي نكردي.» كارمند با حاضر جوابي پاسخ مي دهد: «درسته، من اشتباه هاي موردي را مي توانم بپذيرم اما وقتي به صورت عادت شود وظيفه خود مي دانم به شما گزارش كنم.» زندگي پس از مرگ رئيس: شما به زندگي پس از مرگ اعتقاد داريد؟ بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود اهل زمین نبود نمازش شكسته بود برسنگ قبر من بنویسید شیشه بود تنها از این نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ قبر من بنویسید پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود بر سنگ قبر من بنویسید این درخت عمری برای هر تیشه و تبر دسته بود بر سنگ قبر من بنویسید كل عمر پشت دری كه باز نمی شد نشسته بود ************************************************** آغوشتو به غیر من برای هیشکی وا نکن من و از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر می کشم من و تو آغوشت بگیر ، آغوش تو مقدسه بوسیدنت برای من تولد یک نفسه چشمهای مهربون تو من و به آتیش می کشه نوازش دستهای تو عادت ترکم نمی شه فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بزار به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نیار مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من... زمان به زودي نشان خواهد داد جانشيني براي انها نيست وعجيب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتي ميدانيم کسي با جان و دل دوستمان دارد .... ونفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده ؛ به بازيش ميگيريم. هر چه او عاشقتر ، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر ، ما بي رحم تر . تقصير از ما نيست ؛ تماميِ قصه هايِ عاشقانه، اينگونه به :((گوشمان خوانده شدهاند)) ميدوني سخت ترين لحظه ها ي زندگي چيه؟؟؟؟وقتي بفهمي واسه كسي كه تمام زندگيته فقط يه تجربه بودي. هيچ چيز ويرانگرتر ازاين نيست كه متوجه شويم كسي كه ازصميم قلب دوستش داشته ايم عمري فريبمان داده است. "يکي باش براي يک نفر" ... نه تصويري مبهم در خاطره ها پروردگارا ! به من آرامش ده، تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم . دليري ده، تا تغيير دهم آنچه را كه مي توانم تغير دهم. بينش ده، تا تفاوت ايندو را بدانم . و مرا فهم ده، تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار كنند. پروردگارا ! به من آرامش ده، تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم . دليري ده، تا تغيير دهم آنچه را كه مي توانم تغير دهم. بينش ده، تا تفاوت ايندو را بدانم . و مرا فهم ده، تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار كنند. سلامم به تمامی دلهای عتیقه خاک گرفته به امید غبار روبی دلهای عتیقه شما آرزومند آرزوهایتان دنیا سلام ای غروب غریبانه ی دل سلام ای طلوع سحرگاه رفتن سلام ای غم لحظه های جدایی خداحافظ ای شعر شبهای روشن خداحافظ ای قصه ی عاشقانه خداحافظ ای آبی روشن عشق خداحافظ ای عطر شعر شبانه خداحافظ ای همنشین همیشه خداحافظ ای داغ بر دل نشسته تو تنها نمی مانی ای مانده بی من تو را می سپارم به دل های خسته تو را می سپارم به مینای مهتاب تو را می سپارم به دامان دریا اگر شب نشینم اگر شب شکسته تو را می سپارم به رویای فردا به شب میسپارم تو را تا نسوزد به دل می سپارم تو را تا نمیرد خداحافظ ای برگ و بار دل من خداحافظ ای سایه سار همیشه اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم خداحافظ ای نوبهار همیشه ***************** روش ياهو مسنجري: اين روش اخيرا کاربرد زيادي پيدا کرده و عمدتا هم به خاطر اينه که لازم نيست مستقيم توي چشماي طرف نگاه کني و اين براي آماتورها هم کمک خبلي بزرگيه.از ايکونهاي گوگولي مگولي هم مي توني براي رسوندن مفهوم استفاده کني.اما بديشم اينه که بعضي وقتها توي چت يه سو تفاهم هايي پيش مي آد که خر بيار و باقالي بار کن!! نکته:اين روش فقط وقتي کاربرد داره که مطلب بطور صريح ادا بشه اما به علت اينکه هيچ موجود اناثي اصولا اين کاره نيست پس بهتره که اصلا قيدشو زد! روش بچه خر خوني: همون داستان جزوه و اين که خودت واردي. نکته:متاسفانه از اونجايي که مجموع دو متغير زيبايي و خر خوني در مورد دختر جماعت هميشه يه مقدار ثابته بنابراين بهتر که روي اين روش خيلي حساب نکني! روش خرکي: جلوي يکي از اين لندکروز سياهها بوسش مي کني که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار مي کني. روش مذهبي خفن: چهل شب جمعه جلوي در خونتون رو جارو مي کني و آجيل مشکل گشا پخش مي کني . تو ي اين مدت به هر چي امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل ميشي و نذر مي کني که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقي يه شمع روشن کني ...ايشالا که حاجتتو ميگيري. نکته:خواهر التماس دعا(براي زدن مخ امير اين روش توصيه ميشه) روش از ما بهتران: لازم نيست کاري بکني. فقط انتخاب کن! روش بچه مثبت: طرف و به يه کافي شاپ دعوت مي کني و اونجا خيلي معقول و منطقي مساله رو بهش مي گي.اونم احتمالا يه فرصتي مي خواد که فکر کنه و بعدشم ايشالا که بعله رو مي گه. نکته:تا حالا چيزي خنده دار تر از اين شنيده بودي؟ روش عرفاني: ميري لب چشمه که آب بياري مي بيني از قضا اونم انجاست.يه جوري که انگار حواست نيست پات مي خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشير مي شه.بعد لپات گل مي اندازه و با عجله کوزتو پر مي کني و ميري. اينجاست که طرف با خودش فکر مي کنه: اگر با من نبودش هيچ ميلي چرا ظرف مرا بشکست ليلي خلالصه خيالت تخت باشه که کارت درسته! نکته: اين روش در طي تاريخ امتحانشو بخوبي پس داده و بنا براين بسياري از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشي شدن آب بوجود اومده . روش لوس گري: يه دفعه يه سوسک مي بيني و بنا ميذاري به جيغ! آ ي جيغ نکش کي بکش.طرف هم که وضع و اينطور مي بينه به هر قيمتي شده سوسک و به ديار باقي مي فرسته. حالا تو همچين تحويلش مي گيري که انگار شير شکار کرده! و بعدشم مثلا از ترس سوسک يه مدتي خودتو بهش مي چسبوني و ازش جدا نمي شي! اگه کارا تا اينجا خوب پيش بره ما بقيش تضمين شدست (نكته:برادارايه عزيزهميشه سوسك همراتون باشه). روش شهرستاني: يه بار با چشم گريون و تن لرزون طوري که طرف بشنفه براي دوستت درد دل مي کني که چطوري وقتي داشتي مي اومدي يه پسره ي چشم نا پاک تو رو ديد زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقي مي زني زير گريه. اينجاست که ديگه رگ غيرت طرف باد مي کنه و حساب يارو با کرام الکاتبينه! نکته: اگه کار به خون و خونريزي نکشه مي توني روي موفقييت حساب کني. اما اوصولا زندگي با اين آدم توصيه نمي شه. چه امید بندم در این زندگانی که در ناامیدی سرآمد جوانی سرآمد جوانی و ما را نیامد پیام وفایی از این زندگانی بنالم ز محنت همه روز تاشام بگریم زحسرت همه شام تاروز تو گویی سپندم بر این آتش طور بسوزم ازاین آتش آرزوسوز بودکاندرین جمع ناآشنایان پیامی رساندمرا آشنایی؟ شنیدم سخنها زمهر و وفا.لیک ندیدم نشانی زمهرووفایی چوکس بازبان دلم آشنانیست چه بهترکه ازشکوه خاموش باشم چویاری نیست مراهمدرد.بهتر که ازیادیارن فراموش باشم ندانم درآن چشم عابدفریبش کمین کرده آن دشمن دل سیه کیست؟ ندانم که آن گرم و گیرانگاهش چنین دل شکاف وجگرسوز ازچیست؟ ندانم درآن زلفکان پریشان دل بیقرارکه آرام گیرد؟ ندانم که ازبخت بد آخرکار لبان که ازآن لبان کام گیرد؟ دکتر علی شریعتی پسر کوچک از مادرش پرسيد: چرا گريه ميکني؟ مادرش گفت: چون من زن هستم. پسر بچه گفت: من نميفهمم. مادر گفت: تو هيچگاه نخواهي فهميد. بعدها پسر کوچک از پدرش پرسيد که چرا مادر بيدليل گريه ميکنند؟ پدرش تنها توانست به او بگويد: تمام زنان براي «هيچ چيز» گريه ميکنند. پسر کوچک بزرگ شد و به يک مرد تبديل شد ولي هنوز نميدانست که چرا زنها بيدليل گريه ميکنند. بالاخره سوالش را براي خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را ميداند. او از خدا پرسيد: خدايا، چرا زنان به آساني گريه ميکنند؟ خدا گفت: زماني که زن را خلق کردم ميخواستم او موجود به خصوصي باشد بنابراين شانههاي او را آنقدر قوي آفريدم تا بار تمام دنيا را به دوش بکشد. و همچنين شانههايش آن قدر نرم باشد که به بقيه آرامش بدهد و من به او توانايي دادم که در جايي که همه از جلو رفتن نااميد شدهاند او تسليم نشود و همچنان پيش برود. به او توانايي نگهداري از خانوادهاش را دادم حتي زماني که مريض يا پير شده است بدون اين که شکايتي بکند. به او عشقي دادهام که در هر شرايطي بچههايش را عاشقانه دوست داشته باشد حتي اگر آنها به او آسيبي برسانند. به او توانايي دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد و هميشه تلاش کند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد. به او اين شعور را دادم که درک کند يک شوهر خوب هرگز به همسرش آسيب نميرساند اما گاهي اوقات توانايي همسرش را آزمايش ميکند و به او اين توانايي را دادم که تمامي اين مشکلات را حل کرده و با وفاداري کامل در کنار شوهرش باقي بماند. و در آخر به او اشکهايي دادم که بريزد. اين اشکها فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست در هر زماني که به آنها نياز داشته باشد. او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشک ميريزد. خدا گفت: ميبيني پسرم، زيبايي يک زن در لباسهايي که ميپوشد نيست. در ظاهر او نيست و در شيوه آرايش موهايش نيست و بلکه زيبايي يک زن در چشمهايش نهفته است. زيرا چشمهاي او دريچه روح اوست و قلب او جايي است که عشق او به ديگران در آن قرار دارد ... ناباورانه عشق مرا جار ميزند در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند . یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟ بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است ! قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود قانون دانه از اين مطلب مي توان اين نتايج را بدست آورد: - بايد در بيست مصاحبه شرکت کني تا يک شغل بدست بياوري. - بايد با چهل نفر مصاحبه کني تا يک فرد مناسب استخدام کني. - بايد با پنجاه نفر صحبت کني تا يک ماشين، خانه، جاروبرقي، بيمه و يا حتي ايده ات را بفروشي. - بايد با صد نفر آشنا شوي تا يک رفيق شفيق پيدا کني. وقتي که «قانون دانه» را درک کنيم ديگر نااميد نمي شويم و به راحتي احساس شکست نمي کنيم. قوانين طبيعت را بايد درک کرد و از آنها درس گرفت. در يک کلام: افراد موفق هر چه بيشتر شکست مي خورند، دانه هاي بيشتري مي کارند 1. یك دوست 2. یك همدم 3. یك عاشق 4. یك برادر 5. یك پدر 6. یك استاد 7. یك سرآشپز 8. یك الكتریسین 9. یك نجار 10. یك لوله كش 11. یك مكانیك 12. یك متخصص چیدمان داخلی منزل 13. یك متخصص مد 14. یك متخصص علوم جنسی 15. یك متخصص بیماری های زنان 16. یك روانشناس 17. یك دافع آفات 18. یك روانپزشك 19. یك شفا دهنده 20. یك شنونده خوب 21. یك سازمان دهنده 22. یك پدر خوب 23. خیلی تمیز 24. دلسوز 25. ورزشكار 26. گرم 27. مواظب 28. شجاع 29. باهوش 30. بانمك 31. خلاق 32. مهربان 33. قوی 34. فهمیده 35. بردبار 36. محتاط 37. بلند همت 38. با استعداد 39. پر جرأت 40. مصمم 41. صادق 42. قابل اعتماد 43. پر حرارت بدون فراموش كردن : 44. تعریف كردن مرتب از او 45. عشق ورزیدن به خرید 46. درستكار بودن 47. بسیار پولدار بودن 48. تنش ایجاد نكردن برای او 49. نگاه نكردن به بقیه دختران و در همان حال، شما باید : 50. توجه زیادی به او بكنید، و انتظار كمتری برای خود داشته باشید 51. زمان زیادی به او بدهید، مخصوصاً زمان برای خودش 52. اجازه رفتن به مكانهای زیادی را به او بدهید، هیچگاه نگران نباشید او كجا می رود . بسیار مهم است : 53. هیچگاه فراموش نكنید : * سالروز تولد چگونه یك مرد را خوشحال كنیم : 1. تنهاش بذارید ! زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند ... ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر ... مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ... براي ازدواجش در هر سني اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار مي تواني ازدواج كني ... در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ... او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ... او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني ... او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ... او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ... او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ... و هر روز او متولد ميشود؛ عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد ... و قرن هاست كه او عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بربادرفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش، گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد سينه اي را به ياد مي آورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند ... و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد ... و اين، رنج است. دانشجويي پس از اينكه در درس منطق نمره نياورد به استادش گفت: قربان، شماواقعا چيزي در مورد موضوع اين درس ميدانيد؟ استاد جواب داد: بله حتما. درغير اينصورت نميتوانستم يك استاد باشم. دانشجو ادامه داد: بسيار خوب، من مايلم از شما يك سوال بپرسم ،اگر جواب صحيح داديد من نمره ام را قبول ميكنم در غيراينصورت از شما ميخواهم به من نمره كامل اين درس رابدهيد. استاد قبول كرد و نقل قول ::::: چند روز بعد از قدیمی بودن خونه و کثیفی محله حرف زد. یک آپارتمان شیک تو یکی از خیابونای بالاشهر گرفتم. اما این بار اثاثیه با آپارتمان جدید جور نبود! دوباره اثاثیه رو عوض کردم. بعد از دو سه ماه دیدم صباحت باز اخم کرده. پرسیدم دیگه چرا ناراحتی؟ طبق معمول روش نمیشد بگه اما یه جورایی فهموند که ماشین میخواد! با کلی قرض و قوله یه ماشین هم واسه خانوم خریدم. حالا دیگه با اون دختری که زمانی زن ایدهال من بود نمیشد حرف هم زد! از همه خوشگلا خوشگلتر بود! کارش شدهبود استخر و سینما و آرایشگاه و پارتی! دختری که تو خونه باباش آب هم گیر نمیاورد تو خونه من ویسکی میخورد. مدام زیر لب میگفت: آدم باید همه چیزش با هم متناسب باشه! اوایل نمیدونستم منظورش چیه چون کم و کسری نداشت. خونه، زندگی، ماشین، اثاثیه و بقیه چیزا رو که داشت. اما بعد از مدتی فهمیدم چیزی که در زندگی صباحت خانوم کهنه شده و با بقیه چیزا جور درنمیاد خودم هستم! مجبور شدم طلاقش بدم. خانه و ماشین و اثاثیه و هرچی که داشتم با خودش برد. تنها چیزی که برام موند همین لقب عاصم جورابی بود! یه جفت جوراب باعث شد که همه چی بهم بخوره. کاش دستم میشکست و براش جوراب نمیگرفتم! سلام .... امیدوارم سال خوبی رو شروع کرده باشید و همین مدت کئتاه که گذشته موفقیت حاصل کرده باشید.... تصمیم به اضافه کردن مجله آشپزی رو دارم که امیدوارم استقبال بشه ... چندین بخش اضافه خواهم کرد که انشاا.. مورد استفاده قرار بگیره .... پیروز باشید و سر بلند .... در پناه خدا و در آخر ممکن است که از امواج دریا نجات یابید، ولی از دست زنها خیر خدا خر را آفرید و به او گفت: تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد ب د. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود. ************ ********* ********* ********* *** ************ ********* ********* ********* *** ************ ********* ********* ********* ***

بگوییم ….
ادامه مطلب
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
خسته شی چه میکنی؟ دلت از بار غصه سنگین شه چه می کنی ؟ دیگه روزها زیبائی چندروز پیش رو نداره؟؟ حتی نفس کشیدنم بی هدف میشه چه میکنی ؟ ؟ به پوچی رسیدم ... نیستی ... با این همه که خودم راه حل میدونم الان در مانده شدم.... التماس دعا


همه چیز را یاد گرفته ام !
به سلامتی دیوار!
به سلامتی دریا!
به سلامتی سایه!
به سلامتی پرچم ایران!
به سلامتی همه اونایی که دوسشون داریم و نمیدونن، دوسمون دارن و نمیدونیم.
به سلامتی نهنگ!
به سلامتی زنجیر!
به سلامتی خیار!
به سلامتی شلغم!
به سلامتی کرم خاکی!
به سلامتی پل عابر پیاده!
به سلامتی برف!
به سلامتی رودخونه!
میخوریم به سلامتی گاو!
به سلامتی دریا!
میخوریم به سلامتی اون که همیشه راستشو میگه.
به سلامتی سنگ بزرگ دریا!که سنگای دیگه رو میگیره دورش.
به سلامتی بیل!
به سلامتی دریا!
به سلامتی تابلوی ورود ممنوع!
به سلامتی عقرب!
(عرض شودکه عقرب وقتی تو آتیش میره و دورش همش آتیشه با نیشش خودش میکُشه که کسی نالههاشو نشنوه)
به سلامتی سرنوشت!
به سلامتی سیم خاردار!
در زمستان دشت کاغذها
پنجه هایم جرقه می کارد
شعر دیوانه ی تب آلودم
شرمگین از شیار خواهشها
پیکرش را دو باره می سوزد
عطش جاودان آتش ها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست از سیاهی چرا هراسیدن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر سکر آور گل یاس است
آه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد دگر نشانه ی من
روح سوزان و آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه من
آه بگذار زین دریچه باز
خفته بر بال گرم رویاها
همره روزها سفر گیرم
بگریزم ز مرز دنیاها
دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم .. تو .. پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو .. بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریایی ست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین توفان
کاش یارای گفتنم باشد
بروم در میان صحراها
سر بسایم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها
بس که لبریزم از تو می خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایه به تو آویزم
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
فروغ فرخزاد.
دو تا آفریقایی با یه نفر سومی وسط بیایون بودن در همین حال و هوا بودن که یدفعه آفریقایی یه چراغ جادو پیدا می کنه.
بعد غوله می یاد بیرون و به آفرقایی میگه یه آرزو کن.
آفریقایی میگه: منو سفید کن.
تا اینو میگه سومی میزنه زیر خنده آفریقایی میگه: چیه برای چی میخندی؟
سومی گفت: همینجوری.
بعد غوله به آفریقایی دومیه گفت: تو چی می خوای؟
آفریقایی گفت: منم سفید کن .
دوباره سومی میزنه زیر خنده .
آفریقایی گفت برای چی میخندی؟
سومی باز گفت: همینجوری.
نوبت سومی میشه. غوله ازش می پرسه: تو چی می خوای .
سومی میگه: این دوتا رو سیاه کن
روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.
اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی
و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است.
و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد

" زندگی آنقدر ارزش دارد که به خاطر آن از همه هستی خود مایه بگذاریم تا قصری باشکوه از مهربانی، محبت، عشق و دوستی بنا کنیم و زندگی آنقدر بی ارزش است که نباید به خاطر آن دلی را بیازاریم و برای رسیدن به قله های فانی دنیا دست به هر کاری بزنیم. توجه کنید: تا وقتی سرت را بالا می گیری توی آسمان شب نگاهت به جای دیدن ماه به طرف ستاره ها کشیده می شه. هزاران هزار ستاره. کدامین ستاره به تو چشمک می زند؟ ستاره کم نور یا ستاره ای پر فروغ؟ دنبال ستاره ای باش که چشمکش تنها برای توست و تنها برای تو نور می تاباند. از چشمک های ممتد و پیاپی ستاره های بزرگ و نورانی بپرهیز. آن ستاره به همه می نگرد و همه به آن می نگرند. "
برد پیت متولد 1963 است و اکنون 46 سال سن دارد. آلبوم عکس ویژه این بازیگر محبوب و مشهور كه از اون دسته بازيگرهاي مورد علاقه من در رديف اول است به ترتیب سال ها از 1997 که برد پیت 34 ساله است در دوخت منتشر شده است. بر روی عکس ها کلیک کنید تا جزئیات را ببینید....
ادامه مطلب...
ادامه مطلب

نام:hyun bin
سريال هاي تلويزيوني 
نام : 김선아 / Kim Seon Ah
نام چینی :金宣儿
حرفه : مدل و بازیگر نقش مکمل زن
تاریخ تولد : 1975 - 1 - اکتبر
محل تولد : Daegu ، کره جنوبی
قد : 170cm
وزن : 50kg
علامت ستاره : ترازو
نوع خونی : A
خانواده : یک خواهر ، برادر کوچکترش
نمایندگی استعدادهای درخشان : Yedang سرگرمی
Telecinema After Wedding Banquet (SBS, 2009)
City Hall (SBS, 2009)
When It's At Night (MBC, 2008)
My Name is Kim Sam-Soon (MBC, 2005)
Golden Era (MBC, 2000)
좋아좋아 (SBS, 2000)
Love Story (SBS, 1999) daily drama
Jump (MBC, 1999) sitcom
Love and Success (MBC, 1998)
Forever Yours (MBC, 1998)
MBC Best Theater 'Her Flower Pot NO. 1' (MBC, 1998)
Sweet Lies (2008) cameo
Girl Scout (2007)
The Worst Man of my Life (2007) cameo
She's On Duty (2005)
S Diary (2004)
Happy Naked Christmas (2003)
The Greatest Expectation (2003)
Once Upon a Time in a Battlefield (2003)
Wet Dreams (2002)
Yesterday (2002)
2005 MBC Drama Awards: Top Exellence Award (for My Name is Kim Sam-Soon)
2005 MBC Drama Awards: Popularity Award
2005 MBC Drama Awards: Greatest Award
2005 MBC Drama Awards: Best Couple (with Hyun Bin)
2005 Asian Television Awards: Best Drama Performance by an Actress (Runner-up)
ادامه مطلب

بچه سلاااام بیوگرافی oh ji ho بازیگر سریال همسر یا دردسر که از شبکه فارسی ۱ پخش میشد و من واقعا دوستش دارم... توصیه من به اونائی که ندیدن اینه که حتما این سریال رو یک بارم که شده نگاه کنن....
حرفه: بازیگر و مدل
تاریخ تولد: ۱۴ آپریل ۱۹۷۶
سن : ۲۵ همین ماه ( فروردین) ۳۳ سالش میشه
قد: ۱۸۳cm
وزن: ۷۵kg
سریال های تلویزیونی
Queen of Housewives (MBC, 2009/خانه کدبانوها
My Precious Child (KBS2, 2008/کودک قبلی من ( فقط توی چند قسمتش بازی کرد . این سریال الان از کانال KBS world پخش می شه )
Single Dad in Love (KBS2, 2008/ پدر مجرد عاشق می شود
Get Karl! Oh Soo Jung (SBS, 2007)
Couple of Fantasy (MBC, 2006/زوج فانتزی
Thank You Life (KBS2, 2006/زندگی از تو متشکرم
Autumn Shower (MBC, 2005/باران پائیزی
Super Rookie (MBC, 2005/فوق تازه کار ( من این سریال رو دیدم خیلی خنده دار بود)
Second Proposal (KBS2, 2004/خواستگاری دوم
Detectives (SBS, 2003/کارگاهان
Confession (MBC, 2002/اعتراف نامه
Cool (KBS2, 2001)عالی
فیلم های سینمایی
My Wife is a Gangster 3 (2006/همسرم یک گانگستر است
Love Trilogy (2004/ تراژدی عشق
Silver Knife (2003/ چاقوی نقره ای
I Love You (2001/ دوستت دارم
La Belle (2000 / زنگوله(اسمش فرانسویه)
Kka (1998
جوایز
جشنواره سریال های شیکه ام بی سی: جایزه شهرت در بین مردم (۲۰۰۶)
جشنواره سریال های شبکه ام بی سی: بهترین زوج به همراه هان یه سئول(۲۰۰۶) منظور همون آنای خودمون یا نا سانگ شیله
جشنواره سریال های شبکه کی بی اس: بهترین بازیگر حمایت شده (۲۰۰۴
بچه ها من نظر میخوام
بیوگرافی Han hye seul،هان هی سیول
سریال های تلوزیونی:
Tazza (SBS, 2008)
Couple of Fantasy (MBC, 2006)
That Summer Typhoon (SBS, 2005)
Nine Tailed Fox (KBS, 2004)
Breathless (MBC, 2003)
Nonstop 4 (MBC, 2003)
فیلم ها:
Miss Gold Digger / She Was Pretty (2007)
جوایز:
2008 SBS Drama Awards: Female Lead Award - Special Planning Drama (Tazza)
29th Blue Dragon Film Awards: Best New Actress for "Miss Gold Digger" (2008)
45th Grand Bell Awards: Best New Actress for "Miss Gold Digger" (2008)
45th Grand Bell Awards: BMW Popularity Award - Female (2008)
43rd Baeksang Awards: Popularity (2007)
MBC Drama Awards: Excellence Award for Couple of Fantasy (2006)
MBC Drama Awards: Popularity (2006)
MBC Drama Awards: Best Couple with Oh Ji Ho in Couple of Fantasy (2006)
ادامه مطلب


جدار آرزوهایم را می شکنم
همه را روانه می کنم
به سوی قلم و كاغذی كه روزی باد خواهد برد
به شوق بهار روی گلبرگهای گلهای كنار پنجره ات نگاشته بودم
و باد پرپر کرد و برد
همیشه حق با تو بود...
می دانم
دستم به خورشید نمی رسد
چشمانم هم كه بیهوده
آسمان سرگردان را می پاید
راستش را بخواهی
حتی نمی دانم برای پایان كدام جمله باید
شكل علامت سوال بشوم
تا جوابم را بدهی!
گاهی فراموش می كنم
برای درك فاصله ی من
تا غرور این حروف
اتنظار زیادی از تو دارم!
تقصیر من نیست
مطمئنم اگر سهراب هم حالا اینجا بود
مرا چون علامت سوالی واژگون
كنار شعرش می گذاشت
اما تو همچنان ...
مهم نیست
دیگر كار از كار گذشته است
بعد از غروب نمناك نگاه من و تو
خورشید هم درد بی درمان گرفته است
آری حق با تو بود
دستم به خورشید نمی رسید!
چقدر نیازمندم که
همچنان كه نفس تو از عشق آغاز میشود و به گلی در تپه های بهشت میرسد.
درهای زندگی همیشه باز است همچنان كه آفتاب
هر روز در پیراهن تو میتپد،پنجره قلبت را باز
بگذارعطری زیبا میخواهند به دیرار تو بیاید.
دفتر چه خاطراتت را باز كن و سطر های سرد و
برهنه را بخوان،حتماً مرادرآخرین سطر خوااهی
یافت كه به همراه كبوتر ها به تو خیره شده ام.
مرا در ساقة یك شبدر گمنام و در ریشه های یك
گندم مهربان بخوان،من در بالهای یك سینه سرخ
خانه دارم من هر روز به هوا و آبهایی كه در زیر
پای تو میگذرند سلام میفرستم من سالها بیش از
آنكه زمین با خورشید دوست بوده با تو دوست
بوده ام اگر همه دفتر های جهان هم مال من باشند
نمیتوانند حرفهایم را برایت بنویسنداگر همه
روز ها مال من باشند اگر همه شبها را در كاسه
من بریزند اگر همه درختان بخاطر من مداد شوند
باز هم نمیتوانم گوشه ای از نگاه ترا بسرایم.
دلم در سینه میتپد و حرفهایم از دهان تو بیرون
می آید من بی تو یك قطره اشك نارسم.
درهای زندگی بسته نیست چون تو هر روز گلهای
آفتابگردان را به احوالپرسی من میفرستی....
عشق مرگ نيست زندگي است.
نمی دانم در جستجوی تو دیرینه كتاب كهن تاریخ را مطالعه كنم یا چشم بر صفحه آسمان بدوزم؟ دل را به یاد موهبتهای تو آرام كنم یا به تعریف آفریده هایت؟
خدایا، گاه كه از همه نا آدمیها خسته می شوم یاد تو تحمل زیستن را برایم آسان می سازد. خدایا عشق زیباست اما كدامین عشق پرشور تر از عشق به توست كه یادت قلبها را به اوج لذتها می رساند و مرگ را زیباترین پدیده ها می سازد.خدایا، شرم مرا از آن باز می دارد كه از تو چیزی بخواهم چرا كه هر چیزی را قبل از آنكه بخواهم به من داده ای.
اما خدایا سه چیز را از كسی كه آفریدی دریغ مدار كه تا زنده ام توان خواندن نماز ایستاده را داشته باشم، كه عشقت از دلم بیرون نرود و آن زمان كه مرا خواندی در راه تو باشم.
ای محبوب من، ما را پاك بگردان، پاك بمیران و پاك محشور بگردان كه تو رب العرش العظیمی ...
" نصایح بسیار زیبای زرتشت به پسرش! آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر قبل از جواب دادن فكر كن هیچكس را تمسخر مكن نه به راست و نه به دروغ قسم مخور خود برای خود، زن انتخاب كن به شرر و دشمنی كسی راضی مشو تا حدی كه میتوانی، از مال خود داد و دهش نما كسی را فریب مده تا دردمندنشوی از هركس و هرچیز مطمئن مباش فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی بیگناه باش تا بیم نداشته باشی سپاس دار باش تا لایق نیكی باشی با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی راستگو باش تا استقامت داشته باشی متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی معروف باش تا زندگانی به نیكی گذرانی دوستدار دین باش تا پاك و راست گردی مطابق وجدان خود رفتار كن كه بهشتی شوی سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی روح خود را به خشم و كین آلوده مساز هرگز ترشرو و بدخو مباش در انجمن نزد مرد نادان منشین كه تو را نادان ندانند اگر خواهی از كسی دشنام نشنوی كسی را دشنام مده دورو و سخن چین مباش، نزدیك انجمن دروغگو منشین چالاك باش تا هوشیار باشی سحر خیز باش تا كار خود را به نیكی به انجام رسانی اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری با هیچكس و هیچ آیینی پیمان شكنی مكن كه به تو آسیب نرسد مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشك پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمیماند "

امشب به سوگ ارزوهایم نشسته ام و در غم نبودنت اشک فراق می ریزم
امشب شمع حسرت ارزوهای بر باد رفته ام ذره ذره اب میشود
امشب برای مرگ ارزوهایم لباس سیاه پوشیده ام
کاش امشب کسی برای عرض تسلیت به خانه دلم می امد
کاش امشب تو بودی و دلداری ام میدادی و دفتر کال ارزوهایم را ورق میزدی
اما...اما افسوس که تو نیستی و زندگی بی تو قشنگ نیست

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد:چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟
خداوند پاسخ داد:دستور کار او را دیده ای ؟
او باید کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از
جایش بلند شد ناپدید شود.
ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا
قلب شکسته، درمان کند.
این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید .
خداوند فرمود:نمی شود !! چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی.....
را که این همه به من نزدیک است،تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با
یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.
اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی
که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
فرشته پرسید:فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد:نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد.
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی
زیادی مواد مصرف کرده اید.
خداوند مخالفت کرد:آن که نشتی نیست، اشک است.
فرشته پرسید:اشک دیگر چیست ؟
خداوند گفت:اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی،
تنهایی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زن ها
واقعا" حیرت انگیزند.
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.
وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گریه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ایستند.
وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، نه نمی پذیرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.
برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قید و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند و وقتی
دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند.
در مرگ یک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند،
با اینحال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و
بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد
کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است، آنها شادی و امید به ارمغان
می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند
زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت:"متشکرم".
تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت :"متشکرم " .
روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت :"قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد" .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم " .
یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال ... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم.
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"
سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نمیدونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ....
ای کاش این کار رو کرده بودم ................."
واسه گريه كردن و ديدن اين دنياي زشت
مرسي كه پا به ما دادي واسيه سگ دو زدن
واسه گشتن تو جهنم دنبال راه بهشت
اخه كه شكرت اي خدا واسه جهان به اين بدي
چي ميشد اگه تو دست به ساختنش نمي زدي
خدا جون ممنون از اينكه دو تادست دادي به ما
تا اونا رو روبه هر مترسكي دراز كنيم
خدا جون مرسي از اين دلي كه تو سينه مونه
مي تونيم دله يكي ديگه رو بازيچه كنيم
اخ كه شكرت اي خدا واسه جهان به اين بدي
چي ميشد اگه تو دست به ساختنش نمي زدي
****************************************
يه عمري بد اوردي و ازچشم دنيا ديدي
هرچي بدي كشيدي
تقصير اين دل تو و تقصير سادگيته
اما اين شب تار
عاقبتش سفيده
نگو كه تنها موندي و تو اين شهر غريبه
يه هم صدا نديدي
هر چي بدي كشيدي تقصير سادگيته
تقصير اين دل تو و تقصير سادگيته
يه هم صدا نديدي
هرچي بدي كشيدي
تقصير اين دل تو و تقصير سادگيته
ولي فردا شروع تازه ي باقيه زندگيته
اون قهرا و بهونه هات
اشكاي روي گونه هات
كه از چشات چكيدن و بارون شدن تو لحظه هات
يه غريبه تو اون چشا ت
كه سرد و نا آشنا
نداره حرفه تازه اي تا بشكنه مهر لبات
يه هم صدا نديدي
هرچي بدي كشيدي
تقصير اين دل تو و تقصير سادگيته
ولي فردا شروع تازه ي باقيه زندگيته
////////////سیاوش قمیشی/////////////////
تمام لحظات تنهایم ... بی همدم بودنم..... گریه هایی که در سکوت خفه شد.... با نفس نفس زدنهای تو ارام میشود....انگار تنهایم رو می فهمی ....انگار بی کسی ام رو درک میکنی.... غم وجودم رو میکشی...درد میکشی... با من ... با منی که غصه هام به اندازه وسعت دنیای خدا .. عمیقی هر چه دریا بوده و هست .... انگار هستی و گریه هایم رو میشنوی.... ارامم کن که امشب بارونه بارونه... تنهایم تنها... غمگینم افسره دلشکسته از هر چه تو میخوانی... از عشق و عاشقی ..امید و انتظار.. دلشکسته از انچه تو تقدیر میخوانی... خسته از کلمه زندگی.... بخوان بخوان که خدا صدایمان را داد دلمان را بشنود از این دنیا.............................. ارزو دارم هر انکس که شاد است شاد بماند... ان که غصه دارد محبت خدا را بچشد و لبخند از لبانش محو نشود ........برایم دعا کن ... برایم دعا کن طاقتم طاق صبرم لبریز عمرم پایانی به سرعت گذر امشب به صبح باشد ..... برایم دعا کن

" یه وقتایی دلم می گیره همه چیز دارم اما انگار هیج چیز ندارم همه کس دارم اما انگار هیچ کس ندارم
به یه جایی می رسم که انگار هیچی راضی ام نمی کند هیچکس تنهایی ام پر نمی کنه انگار پرحرفم اما با وجود گوشهای شنوای زیاد و نگاه های دقیق بدون پلک زدن اما نمی تونم برای هیچکدوم حرف بزنم آخه حرفام واسه اونا تکراریه آخه فقط گوش می دن و فقط نگاه می کنن اما بعدش اونا خیلی که دلسوز باشن یا منو بفهمن یا آه می کشن یا می گن حق با تو یا نصیحتت می کنن اما من مدتی است که هرموقع این حال و دارم فقط با یکی حرف می زنم یه کسی که خیلی بزرگه خیلی مهربونه حرفام هیچ وقت براش تکراری نیست اگه میلیونها دفعه اونهارو شنیده باشه آخه من حال خرابی من راضی نشدن من تنهایی من مال ناآرومیم مال گم شده گی ام مال حس نکردن حضور مهربون اون حالا که درمونده از همه جا هستم فقط به کاغذ رو می آرم و قلم یار همیشه دیرین کاغذ و من و شروع می کنم بدون غرور بدون شرمندگی بدون ترس و خالی از هر نگرانی بر ملا شدن همه درونم کاغذ سفید و همیشه سفیدم با قلم سیاهم و با کلماتی که از درونم برمی آید با درد خودم شریک می کنم شاید فکر کنی خودخواهم که اون همیشه سفید سیاه می کنم اما نه اون بی ریا خودش در اختیار من گذارد و پا به پای من اشک می ریزد و می خندد و مهمتر از همه هر چه می گویم انگار باز هم می خواهد بشنود و من آرام می گیرم و شادی وصف ناپذیری در من جوانه می زند و مهمتر از همه اینکه ناگاه به خود می آیم می بینم که تمام مدت مخاطب من فقط خدا بوده است با تمام وجودم فقط او را صدا زده ام و کاغذ و قلم وسیله ای بوده تامن اینگونه آرامش بگیرم . "
آن چه در ما جاری است،این همه فاصله نیست!
دوستیهای پاک و بی آلایش است.
************************************************************
جرعه جرعه جرعه ميكشم ترا بكام خويش
تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو
اى هميشه خوب
اى هميشه آشنا
هر طرف كه ميكنم نگاه
تا همه كرانه هاى دور
عطر و خنده و ترانه ميكند شنا
در ميان بازوان تو
ماهى هميشه تشنه ام
اى زلال تابناك
يك نفس اگر مرا بحال خود رها كنى
ماهى تو جان سپرده روى خاك
یه روز وقتی هیزم شکن داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب..(هههههههههههههههه!!!)
هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟
اوه فرشته، زنم افتاده توی آب ...فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟
آره " " هیزم شکن فریاد زد
فرشته عصبانی شد. " تو تقلب کردی، این نامردیه"
هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. میدوونی، اگه به
جنیفر لوپز " نه" میگفتم تو میرفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به
کاترین زتاجونز "نه" میگفتم تو میرفتی و با زن خودم می اومدی و من هم میگفتم
آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی
نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره...
نکته اخلاقی : اینه که هر وقت یه مرد دروغ میگه به خاطر یه دلیل شرافتمندانه و مفیده
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"دوست دارم
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟
چطور میتونی بگی عاشقمی؟
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
باشه... باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،
صدات گرم و خواستنیه،
همیشه بهم اهمیت میدی،
دوست داشتنی هستی،
با ملاحظه هستی،
بخاطر لبخندت،
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون 
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم 
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
عشق دلیل میخواد؟
نه!معلومه كه نه!!
پس من هنوز هم عاشقتم 
عشق واقعی هیچوقت نمی میره
این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم
"سرنوشت تعیین میكنه كه چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب حكم می كنه كه چه شخصی در قلبت بمونه
به دریا قسم
که من بی قرارم بیا یار خوبم
کنارم بیا
برایم حکایت کن ازعشق
از زندگی از شکفتن
تو خوبی
تو خوبی ومن عاشق خوب بودن
کنارم بمان و با چشمهای
که زیباترین رنگ دنیا ست
نگاهم کن هر روز
که من با نگاهت
به قلبت سفر می کنم
برای دل کوچکم گریه کن
که من سخت بی تابم امشب
کنارم بیا
مرا هم صدا کن
بیا آسمان را بجویم
و بیداری لحظه ها را
کنارم بیا
بیا تا که باران ببارد
و دنیای ما را طراوت بگیرد
بیا سبز باشیم
و سبزینه ها را بکاریم
برای دل کوچکی گریه کن
که خواهان دریاست
که پرواز را دوست دارد
که آ بی ترین شعر خود را
فقط با امید تو ای عشق زیبا
برا ی دلت می سراید
برای دل کوچکی گریه کن
که دلتنگ آری دلتنگ و تنهاست
برای دل مهربانی
که با هرچه خوبیست
تو را دوست دارد
تورا تا ابد دوست دارد
*******************************
تورودوست دارم عجيب تورودوست دارم زياد چطور پس دلت مياد منو تنهام بزاري تورودوست دارم مثل لحظه خواب ستاره ها تورودوست دارم مثل حس غروب دوباره ها *********** تورودوست دارم عجيب تورودوست دارم زياد نگوپس دلت مياد منوتنهام بزاري ********* توي آخرين وداع وقتي دورم ازهمه چه صبورم اي خدا ديگه وقته رفتنه توروميسپورم به خاک توروميسپورم به عشق بروباستاره ها ******* تورودوست دارم مثل حس دوباره تولدت تورودوست دارم وقتي ميگذري هميشه از خودت تورودوست دارم مثل خواب خوب بچگي بغلت ميگيرمو ميرم به سادگي ******** تورودوست دارم مثل دلتنگياي وقت سفر تورودوست دارم مثل حس لطيف وقت سحر مثل کودکي تورو بغلت ميگيرمو اين دل غريبمو با تو ميسپورم به خاک "
******************************
" بارالها ... نه آنقدر شريفم كه لايق افتخارت باشم ... نه آنقدر پاكم كه لايق عشق پاكت باشم ... نه آنقدر مومنم كه لايق مامن امن تو باشم ... نه آنقدر بزرگم كه لايق بزرگي تو باشم ... نه آنقدرهيچم كه لايق هيچ تو باشم ... منم ! بنده اي گنه كار ، ناپاك ، كافر ، كوچك ... بنده اي فاني كه از دنياي بود و نبودت ، تنها با دو نعمتت بود و با هزاران ارزانيت نبود... مشتي خاك كه جسمم شد ... و اميد به بزرگواري و بخشش تو ، كه تمام روحم شد ... "
به شوق روی تو
به طرف کوی تو
سپیده دم آیم
مگر تو را جویم
بگو... کجایی؟
نشان تو گه از زمین گاهی ز آسمان جویم
ببین چه بی پروا ره تو می پویم
بگو... کجایی؟
کی رود رخ ماهت از نظرم نظرم
به غیر نامت کی نام دگر ببرم
اگر تو را جویم، حدیث دل گویم
بگو... کجایی؟
به دست تو دادم دل پریشانم
دگر چه خواهی؟
فتاده ام از پا
بگو که از جانم دگر چه خواهی؟
یک دم از خیال من نمی روی ای غزال من
دگر چه پرسی ز حال من؟
تا هستم من اسیر کوی توام، به آرزوی توام
اگر تو را جویم حدیث دل گویم
بگو... کجایی؟
به دست تو دادم دل پریشانم
دگر چه خواهی؟
فتاده ام از پا
بگو که از جانم دگر چه خواهی؟
روزي مدير يكي از شركتهاي بزرگ در حاليكه به سمت دفتر كارش مي رفت چشمش به جواني افتاد كه در كنار ديوار ايستاده بود و به اطراف خود نگاه ميكرد.
كارمند: بله!
رئيس: خوب است. چون وقتي صبح امروز براي شركت در مراسم تشييع جنازه پدربزرگتان اداره را ترك كرديد، او به اينجا آمد و گفت كه مي خواهد شما را ببين
شعر از:پگاه موسوی -خواننده:شادمهر عقیلی
"عادت"

روز مادر مخصوصاً به مامان گلم مبارك 
غريب است دوست داشتن.
فكر بدي نيست خوب هم نيست ولي آنقدر شيرين است كه به ندانستن نيرزد پس مينويسم چه خوشت بيايد چه نيايد
آمدنت را دوست نداشتم گرچه جاي خالي تو بيشتر از هر دفعه آزارم ميدهد ....
روش جوادي: يه بار يه جايي که توي ديد طرف باشه و بتونه با دو تا شليک خودشو بهت برسونه يهو غش مي کني و ولو مي شي کف زمين.پس از چند دقيقه هذيون گفتن راجع به اينکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاريت اما تو نمي خواهي به اون شوهر کني/ مثلا به ضرب آب قند به هوش مي آيي و وقتي چشمت به طرف مي افته يهو بغضت مي ترکه و د گريه. وقتي خوب گريه هاتو کردي و پاشدي که بري طرف کلي اصرار ميکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه مي افتي که بري اما يجوري راه مي ري که مطمئن بشي طرف مي تونه تا خونتون تعقيبت کنه... تا اينجا تو کار خودتو کردي اما از اينجا به بعدش ديگه با اوس کريمه.
چرا مردها داراي وجدان پاکي هستند؟
به اين دليل که هيچ گاه از آن استفاده نمي کنند
چرا مردها هميشه خوشحال هستند؟
چون آدم هاي بي خيال فقط مي خندند
چرا روانکاوي مردها خيلي سريع تر نسبت به خانم ها انجام مي پذيرد؟
زيرا هنگاميکه زمان بازگشت به دوران کودکي فرا مي رسد، مردها همان جا قرار دارند
اگر يک مرد و يک زن با هم از يک ساختمان 10 طبقه به پايين بيفتند کداميک زودتر به زمين ميرسد؟
خانم، چرا که آقا راه را گم مي کند
شباهت آقايون با آگهي هاي بازرگاني چيست؟
شما نمي توانيد يک کلمه از حرف هاي آنها را باور کنيد و هيچ چيز براي زماني بيش از 60 ثانيه دوام نمي آورد
ورزش کنار درياي آقايون چيست؟
هر موقع خانمي را در بيکيني مي بينند شکم هايشان را تو مي دهند
به يک مرد با نصف مغز چه مي گويند؟
با استعداد
فرق بين نرخ اوراق بهادار با مردها در چيست؟
نرخ اوراق بهادار رشد مي کند
خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من مي تونم کارمو بهتر از اين انجام بدم
دليلي که مردها به مسائل کاري خود فکر نمي کنند
فکري ندارند - کاري ندارند
در آمريکا به يک مرد باهوش و با استعداد چه مي گويند؟
توريست
اگر آقايون هم باردار مي شدند آنوقت
خدمات پزشکي در مغازه هاي خواروبار فروشي هم ارائه مي شد
آيا شنيده ايد که مردي مدال طلاي المپيک را از آن خود ساخت؟
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد
يک وضعيت غير قابل كنترل چيست؟
صد و چهل و چهار مرد در يک اتاق
براي درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نياز است؟
سه تا، يک نفر ماهيتابه را بر روي گاز نگه ميدارد و دو نفر ديگر گاز را تکان ميدهند تا گرما به تمام سطئ ماهيتابه برسد
آقايون لباس هايشان را چگونه دسته بندي مي کنند؟
"کثيف" و " کثيف اما قابل پوشيدن"
تنها يک مرد مي تواند يک ماشين ارزان قيمت 2 ميليون توماني بخرد و
يک سيستم صوتي 4 ميليون توماني بر روي آن نصب کند
زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه مي گذرد؟
ملافه را روي سرشان مي کشند و مي گويند "تو خيلي نازي عزيزم
يک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر مي کند، يک مرد 35 ساله به چيزي فکر مي کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها
شما به مردي که همه چيز دارد چه ميدهيد؟
زني که به او نشان دهد چگونه مي تواند از آنها استفاده کند
چرا عنکبوت هاي سياه پس از جفت گيري، جفت خود را مي کشند؟
به اين خاطر که مي خواهند قبل از شروع خرخر جلوي آنرا بگيرند
چرا مردان تنها در نيمي از زندگي خود با بئران مواجه هستند؟
زيرا آنها در تمام طول زندگي خود در دوران نوجواني به سر مي برند
آينده نگري يک مرد چگونه مشخص مي شود؟
به جاي يک بطري 2 بطري مشروب بخرد
رفتن به بار مجردها چه فرقي با رفتن به سيرک دارد؟
در سيرک كسي صحبت نمي کند
چرا مردها به دنبال خانمهايي هستند که هيچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دليلي که آدمها ماشيني را دنبال مي کنند که هيچ گاه نمي توانند در آن رانندگي کنند
شما با مرد مجردي که تصور مي کند بهترين هديه خدا نصيب او شده چه مي کنيد؟
او را مبادله مي کنيم
چرا آقايون مجرد جذب خانم هاي با هوش مي شوند؟
دو چيز مخالف نسبت به هم کشش دارند
شباهت آقايون با ماشين چمن زني در چيست؟
هر دو خيلي سخت به کار مي افتند، در هنگام کار سر و صداي زياد ايجاد مي کنند و ئحتي نيمي از وقت را هم نمي توانند به درستي کار کنند
فرق يک شوهر جديد با يک هاپوي جديد در چيست؟
بعد از يک سال هاپو هنوز هم از ديدن شما به هيجان مي آيد
نازکترين کتاب دنيا چه نام دارد؟
چيزهايي که مردان در مورد زنان مي دانند
************************************************
سالهاي بسيار دور پادشاهي زندگي ميكرد كه وزيري داشت. وزير همواره ميگفت: هر اتفاقي كه رخ ميدهد به صلاح ماست. روزي پادشاه براي پوست كندن ميوه كارد تيزي طلب كرد اما در حين بريدن ميوه انگشتش را بريد،وزير كه در آنجا بود گفت: نگران نباشيد تمام چيزهايي كه رخ ميدهد در جهت خير و صلاح شماست !پادشاه از اين سخن وزير برآشفت و از رفتار او در برابر اين اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زنداني كردن وزير را داد... چند روز بعد پادشاه با ملازمانش براي شكار به نزديكي جنگلي رفتند. پادشاه در حالي كه مشغول اسب سواري بود راه را گم كرد و وارد جنگل انبوهي شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالي كه پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سكونت قبيلهاي رسيدكه مردم آن در حال تدارك مراسم قرباني براي خدايانشان بودند،
زماني كه مردم پادشاه خوش سيما را ديدند خوشحال شدند زيرا تصور كردند وي بهترين قرباني براي تقديم به خداي آنهاست!!! آنها پادشاه را در برابر تنديس الهه خود بستند تا وي را بكشند، اما ناگهان يكي از مردان قبيله فرياد كشيد : چگونه ميتوانيد اين مرد را براي قرباني كردن انتخاب كنيد در حالي كه وي بدني ناقص دارد، به انگشت او نگاه كنيد !!! به همين دليل وي را قرباني نكردند و آزاد شد. پادشاه كه به قصر رسيد وزير را فراخواند و گفت:اكنون فهميدم منظور تو از اينكه ميگفتي هر چه رخ ميدهد به صلاح شماست چه بوده زيرا بريده شدن انگشتم موجب شد زندگيم نجات يابد اما در مورد تو چي؟ تو به زندان افتادي اين امر چه خير و صلاحي براي تو داشت؟!!وزير پاسخ داد: پادشاه عزيز مگر نميبينيد،اگر من به زندان نميافتادم مانند هميشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زماني كه شما را قرباني نكردند مردم قبيله مرا براي قرباني كردن انتخاب ميكردند،
بنابراين ميبينيد كه حبس شدن نيز براي من مفيد بود!!! ايمان قوي داشته باشيد و بدانيد هر چه رخ ميدهد خواست خداوند است
تصمیمات خداوند از قدرت درک ما خارج است اما همیشه به سود ما می باشد .(( پائولوکوئیلو ))
************************************************
چیزی نمانده است 
چشمي که فال اشک در انظار مي زند
گاهي سکوت در شب يلداي خانه ام
چنگي به قلب خسته يک تار مي زند
در بي فروغ چشم تو چشمان خسته ام
چون ابر سر به گريه بسيار مي زند
چندي است بي تو عاشق ولگرد خسته ات
در کوچه هاي خلوت غم زار ميزند
ديوانه وار عاشق اواره ات هنوز
سر بر سکوت سنگي ديوار ميزند
چندي نمانده است ببيني که شاعري
خود را گه در فراق تو بر دار ميزند
ابراز عشق
************
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین » را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند .
رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند . ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند .
راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود. ››
*************
نگاهي به درخت سيب بيندازيد. شايد پانصد سيب به درخت باشد که هر کدام حاوي ده دانه است. خيلي دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسيم «چرا اين همه دانه لازم است تا فقط چند درخت ديگر اضافه شود؟»
اينجا طبيعت به ما چيزي ياد مي دهد. به ما مي گويد:
«اکثر دانه ها هرگز رشد نمي کنند. پس اگر واقعاً مي خواهيد چيزي اتفاق بيفتد، بهتر است بيش از يکبار تلاش کنيد.»
***************************************************
" اختلاف زن و مرد در این است كه مردان همیشه آینده را می نگرنند و زنان گذشته را بخاطر می آورند. -------------------------------- زن مخلوقی است كه عمیق تر میبیند و مرد مخلوقی است كه دورتر را میبیند.عالم برای مرد یك قلب است و قلب برای زن عالمی است "
**************************************************
خوش بین باشید: اگرفرد همواره درپی آن باشد که ببینید درزندگی چه کمبود هایی دارد،آن عیب ها را خواهد یافت واحساسش نسبت به خوداز آنچه هست بدتر خواهد شد.باید فرد به دنبال جنبه هاوجلوه های مثبت زندگی خود بگردد.فرهنگ لغات، خوش بینی را تمایل به پیش بینی و چشمداشت بهترین پیامدهای ممکن تعریف می کند.افراد خوشبین بنا به دلایل گوناگون ازقبیل اعتقاد به خود، اعتماد به قدرتی فرابشری،احساس خوش شانسی مثبت فکر کرده ودر زندگی خود منتظر کسب تجارت مثبت هستند ودر نتیجه،ممکن است زندگی طولانی تر وسالم تری داشته باشند. "
***************************************************
" دل من تـنها بـود ، دل من هرزه نـبـود ... دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا به کجا ؟! معـلـوم است ، به در خانه تو ! دل من عادت داشـت ، که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری که تو هر روز آن را به کناری بزنی ... دل من ساکن دیوار و دری ، که تو هر روز از آن می گـذری . دل من ساکن دستان تو بود دل من گوشه یک باغـچه بـود که تو هر روز به آن می نگری راستی ، دل من را دیـدی ...؟!! "
برای خوشحال كردن یك زن ...
یك مرد فقط نیاز دارد كه این موارد باشد :
* سالروز ازدواج
* قرارهایی كه او می گذارد
بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟
۲- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس هایی در کمد داشتی ،
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟
۳- خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود،
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوش آمد گفتی؟
۴- خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می کردی،
بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟
۵- خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی،
بلکه از تو خواهد پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟
۶- خداوند از تو نخواهد پرسید میزان درآمد تو چقدر بود،
بلکه از تو خواهد پرسید آیا فقيري را دستگيري نمودی؟
۷- خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود،
بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاوار آن بودي وآن را به بهترین نحو انجام دادی؟
۸- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می شدی،
بلکه از تو خواهد پرسید که چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟
۹- خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی رستگاری بپردازی،
بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهد برد.
۱۰- خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مطلب را برای دوستانت نخواندی،
بلکه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی می کردی؟
*****************************************************************
تنها تو می مانی
دل داده ام بر باد ، بر هر چه باداباد
مجنون تر از لیلی ، شیرین تر از فرهاد
ای عشق از آتش اصل و نسب داری
از تیره ی دودی ، از دودمان باد
آب از تو توفان شد ، خاک از تو خاکستر
از بوی تو آتش ، در جان باد افتاد
هر قصر بی شیرین ، چون بیستون ویران
هر کوه بی فرهاد ، کاهی به دست باد
هفتاد پشت ما از نسل غم بودند
ارث پدر ما را ، اندوه مادرزاد
از خاک ما در باد ، بوی تو می آید
تنها تو می مانی ، ما می رویم از یاد
قیصر امین پور
دانشجو پرسيد: آن چيست كه قانوني است ولي منطقي نيست، منطقي است ولي قانوني نيست و نه
قانوني است و نه منطقي؟
استاد پس از تاملي طولاني نتوانست جواب بدهد و مجبور شد نمره كامل درس رابه آن دانشجو بدهد. بعد از مدتي استاد بابهترين شاگردش تماس گرفت و همان سوال را پرسيد. و شاگردش بلافاصله جواب داد:قربان شما 63 سال داريد و با يك خانم 35 ساله ازدواج كرديد كه البته قانوني است ولي منطقي نيست. همسر شما يك معشوقه 25 ساله دارد كه منطقي است ولي قانوني نيست.واين حقيقت كه شما به معشوقه همسرتان نمره كامل داديد در صورتيكه بايد آن درس را رد ميشد نه قانوني است و نه منطقي
*********************************************
نميتوان برگشت و آغاز خوبي داشت؟!ميتوان شروع كرد و پايان خوبيداشت "
*********************************************
مهربانم ای خوب
!
یاد قلبت باشد , یک نفر هست که اینجا
بین آدمهایی , که همه سرد و غریبند باتو
تک و تنها به تو می اندیشد
و کمی
دلش از دوری تو دلگیر است
....
مهربانم ای خوب
!
یاد قلبت باشد,یک نفر هست که چشمش
به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعایش این است
,
زیر این سقف بلند, هر کجایی هستی , به سلامت باشی
و دلت همواره ,محو شادی و تبسم باشد
...
مهربانم ای خوب
!
یاد قلبت باشد
یک نفر هست که دنیایش را
همه ی هستی و رویایش را, به شکوفایی احساس تو پیوند زده
و دلش می خواهد, لحظه ها را با تو , به خدا بسپارد
...
مهربانم ای خوب
!
یک نفر هست که با تو
تک و تنها , با تو
پر اندیشه و شعر است و شعور
!
پر احساس و خیال است و سرور
!
مهربانم !این بار , یاد قلبت باشد
یک نفر هست که با تو
به خداوند جهان نزدیک است
و به یادت هر صبح , گونه سبز اقاقی ها را
از ته قلب و دلش می بوسد
و دعا می کند این بار که تو
با دلی سبز و پر از آرامش , راهی خانه خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق و امید
به شب معجزه و آبی فردا برسی
.........................................................................
هوس زن گرفتن به سرم زده بود. دوست داشتم وضع مالی خانواده همسرم پایینتر از خانواده خودم باشد تا بتوانم زندگی بهتری برایش فراهم کنم. مادرم چنین دختری برایم در نظر گرفتهبود. نمیدانم این خبر چگونه به گوش رئیسم رسید چون به صرف نهار دعوتم کرد تا نصیحتم کند. اسم رئیس من عاصم است اما کارمندان به او میگویند عاصم جورابی!
سر ساعت به رستوران رفتم. رئیس تا مرا دید گفت: چون جوان خوب و نجیب و سربهراهی هستی میخوام نصیحتت کنم. و بعد هم گفت: مبادا به سرت بزنه و بخوای واسه زنت وضع بهتری فراهم کنی! و ادامه داد: اگه به حرفم گوش نکنی مثل من بدبخت می شی. همونطور که من بدبخت شدم و حالا بهم میگن عاصم جورابی!
پرسیدم: جناب رییس چرا شما رو عاصم جورابی صدا میکنن؟ جواب داد: چون بدبختی من از یه جفت جوراب شروع شد. و بعد داستان زندگی اش را برایم تعریف کرد:
وقتی خواستم زن بگیرم با خودم گفتم باید دختری از خانواده طبقه پایین بگیرم که با دارو ندارم بسازه و توقع زیادی نداشته باشه. واسه همین یه دختر بیست و یک ساله به اسم صباحت انتخاب کردم. جهیزیه نداشت. باباش یک کارمند ساده بود. چهره چندان جذابی هم نداشت و من به خاطر انتخابم خوشحال بودم . صباحت زن زندگی بود . بهش میگفتم امشب بریم رستوران؟ میگفت نه چرا پول خرج کنیم؟ میگفتم: صباحت جان لباس بخرم؟ میگفت: مگه شخصیت آدم به لباسه؟
تا اینکه براش به زور یه جفت جوراب خوشگل خریدم. دو ماه گذشت اما همسرم جوراب نو رو نپوشید. یهروز گفتم عزیزم چرا جوراب تازهات رو نمیپوشی؟ با خجالت جواب داد: آخه این جورابا با کفشای کهنهام جور در نمیاد! به زور بردمش بیرون و براش یه جفت کفش نو خریدم. فرداش که می خواستیم بریم مهمونی باز کفش و جوراب رو نپوشید. بهش گفتم چرا تو کفش و جورابتو گذاشتی توی صندوق و نمیپوشی؟ جواب داد: آخه لباسام با کفش و جورابم جور در نمیاد! همونروز یک دست لباس براش گرفتم. اما همسرم باز نپوشید. دلیلش هم این بود: این لباسا با بلوز کهنه جور در نمیان!
رفتم دوتا بلوز خوب هم خریدم.. ایندفعه روسری خواست. روسری رو که خریدم . دیگه چیزی کم و کسر نداشت اما این تازه اول کار بود! چون جوراباش کهنه شدن و پیرهنش هم از مد افتاد و از اول شروع کردم به خریدن کم و کسریهای خانوم! تا اینکه یهروز دیدم اخماش رفته تو هم. پرسیدم چته؟ گفت این موها با لباسام جور نیست. قرار شد هفتهای یه بار بره آرایشگاه. بعد از مدتی دیدم صباحت به فکر رفته. بهم گفت: اسباب و اثاثیه خونه قدیمی شده و با خودمون جور درنمیاد. عوض کردن اثاثیه خونه ساده نبود اما به خاطر همسر کم توقعم عوضش کردم. مبل و پرده و میز ناهارخوری و خلاصه همه اثاثیه خونه عوض شد. صباحت توی خونه باباش رادیو هم ندیده بود اما توی خونه من شبها تلویزیون میدید!

" خیلی وقته که دیگه کسی به خوابم نمیاد جوابی برای نامه های بی جوابم نمیاد چه خیالای قشنگی که میدیدم با تو تو کویر آرزوم حتی سرابم نمیاد پرم از فصل زمستون و بهارم نمیاد توی این تنهاییا هیشکی کنارم نمیاد خیلی وقته که دلم تو سینه فریاد نزده این دل شکسته هم دیگه به کارم نمیاد خیلی وقته که دیگه اشکی به چشمام نمیاد حتی واسه گلایه حرفی روی لبهام نمیاد چشمه گرم نگاهم بی تو خشکید به خدا واسه تو دست دعایی توی شبهام نمیاد می دونم حتی خیالت دیگه اینجا نمیاد دیگه حتی دل من با خود من را نمیاد من تو رو بخشیدمت به اون خدای مهربون آخه نامهربونی به این دل ما نمیاد آخه نامهربونی به این دل ما نمیاد... "
*************************************
ايستاده ام تنها ... پشت ميله هاي خاطرات ديروز اين جا ... انگشت هايم را مي شمارم يک ... دو ... سه ... ودست هاي تو در هم فرو رفته اند تو ... غزل را مشت مشت به حراج گذاشتي که مهربا ني ات را ثابت کني ولي ... ولي نفهميدي که من آن سوي خيابان انتظارت را مي کشم تو بي وقفه فرياد کشيدي... و من ... ديگر آزارت نمي دهم زين پس ... قصه هايم را براي هيچ کس تعريف نمي کنم مطمئن باش... هنوز هم قافيه را به چشمان تو مي بازم ... مطمئن باش ... ! من ديگر آزارت نمي دهم .......................... "
*********************************************
" راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود. زندگی کردن در دلهایی که پس از ما می مانند ، مرگ نیست. به هم رسیدن آغاز است ، با هم ماندن پیشرفت ، با هم کار کردن کامیابی. کسانی که از ته دل گریه کردن را بلد نیستند از ته دل خندیدن را نیز بلد نیستند. وقتی که توقع دوست داشته شدن ما کمتر و عشق ورزیدن ما بیشتر باشد ، راز عشق بشری بر ما آشکار می گردد. تنها چیزی که در دنیا به توافق نیازی ندارد ، دوست داشتن است. من شما را دوست دارم ولی شاید شما این را نخواهید. تا شما ارزش خود را ندانید ، هیچ کس ارزشتان را نخواهد دانست "
*********************************************
" تو را دوست نميدارم گرچه گلي در نظر آيي يا ياقوت زردي يا ميخكي كه آتش، آنها را به كشتن خواهد داد تو را دوست ميدارم چونان حقايق تاريك كه دوستداشتني هستند من حقيقت تو را دوست ميدارم اگر گياهي باشي كه هيچگاه شكوفه نداده است باز دوستت ميدارم حقيقت مطلق تورا و عشقي كه از تو در بدنم زندگي ميكند دوستت ميدارم، بيآنكه بدانم چرا؟ يا چه زماني؟ در كجا؟ تو را آشكارا دوست ميدارم ما به هم نزديكيم به قدري نزديك كه دستان تو بر سينهام همان دستان من است به قدري كه بستن چشمان تو همان به خواب رفتن من است "
**********************************************
نشد یک لحظه از یادت جدا دل
زهی دل ، آفرین دل ، مرحبا دل
ز دستش یک دم آسایش ندارم
نمی دانم چه باید کرد با دل
هزاران بار منعش کردم از عشق
مگر برگشت از راه ِخطا دل ؟!
به چشمانت مرا دل مبتلا کرد
فلاکت دل ، مصیبت دل ، بلا دل
از این دل دادِ من بستان خدایا
ز دستش تا به کی گویم خدا دل
درون ِسینه آهی هم ندارد
ستمکش دل ، پریشان دل ، گدا دل
به تاری گردنش را بسته زلفت
فقیر و عاجز و بی دست و پا دل
بشد خاک و ز کویت بر نخیزد
زهی ثابت قدم دل ، با وفا دل

خسته ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بال های استعاری
لحظه های كاغذی را روز و شب تكرار كردن
خاطرات بایگانی، زندگی های اداری
آفتاب زرد وغمگین، پله های رو به پایین
سقف های سرد و سنگین، آسمان های اجاری
عصر جدول های خالی، پارك های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمكت های خماری
رونوشت روزها را روی هم سنجاق كردم:
شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من، صفحه باز حوادث
درستون تسلیت ها، نامی از مایادگاری
********************************
" نامه خداحافظی اگر خداوند لحظه ای فراموشش شود و مرا عروسکی پارچه ای بپندارد؛و اگر این چنین باشد که برای مدتی کوتاه باز عمری ارزانی ام دارد؛به یقین حرفی در مورد آن چه که بدان ها می اندیشم،بر زبان نخواهم راند و بی شک،اندیشه خواهم کرد پیرامون حرف هایی که می بایست بگویم. ارزیابی خواهم کرد چیزها را،نه برای آن چه می ارزند؛ولی خواهم سنجید آنا را،برای معنایی که می دهند. کم می خوابم،اما رویای فراوان دارم.می دانم برای هر دقیقه ای که چشمان مان را می بندیم،شصت ثانیه روشنایی را از دست می دهیم. گوش می دهم زمانی که دیگران صحبت می کنند و غرق لذت می شوم از حرف ها؛بدان سان که خوردن بستنی شکلاتی برایم لذت بخش است. اگر خداوند باز عمری به من هدیه نماید،ساده خواهم پوشید و در زیر نور آفتاب دراز خواهم کشید و نه تنها پیکر خود را در برابر تابش آفتاب پهن خواهم ساخت،بلکه روحم را نیز در مقابل اشعه های خورشید قرار خواهم داد. خدای من؛اگر قلب داشتم،کینه و نفرت های خود را بر روی یخ می نوشتم و در انتظار برآمدن خورشید می ماندم.بر روی ستاره ها،با رویای((ون گوگ))،ترانه های((بندیتی)) را نقاشی می کردم و آوازهای ((سرات))،ترنم شامگاهی و عاشقانه ی من با ماه می شد. با اشک هایم،گل های سرخ را آبیاری می کردم؛تا احساس کنم درد خارهاشان را...و مجسم کنم بوسه ی گلبرگ هاشان را. خدای من؛اگر تنها لحظه ای عمر می داشتم اجازه نمی دادم روزی بگذرد،بی آنکه به مردم نگویند((دوستتان دارم))؛که من آن را دوست می دارم. همه مردان و زنان را متقاعد می کنم که به آن ها علاقه دارم و من،عاشقانه زندگی می کنم با عشق. به تمام مردم ثابت می کنم چه قدر اشتباه می اندیشیده اند که زمانی که پیر می شوند،نمی توانند عاشق شوند.آنان نمی دانند تنها زمانی پیر می شوند که دست از عاشق شدن بردارند. به بچه ها بال های پرواز می دهم،اجازه می دهم تا پرواز را خود بیاموزند.به پیرها یاد می دهم که مرگ از پیری نمی آید،بلکه با فراموشی می آید. از شما مردم،من خیلی چیزها یاد گرفته ام. آموخته ام که همه ی مردم دوست دارند در اوج و قله ی کوه زندگی کنند؛بی آن که متوجه باشند خوشبختی واقعی جایی ست که سراشیبی به سمت بالای کوه را می پیماییم. آموخته ام زمانی که یک نوزاد برای اولین بار انگشت پدرش را با مشت کوچکش می گیرد و می فشارد،آن را برای همیشه گرفته است. آموخته ام تنها زمانی انسان حق دارد کسی را پایین تر از خود ببیند که می خواهد به کسی کمک کند تا او بایستد. خیلی چیزها از شما یاد گرفته ام،ولی در خاتمه بسیارشان غیرقابل استفاده بودند...زیرا زمانی که مرا درون آن جعبه بگذارند،دیگر متاسفانه من مرده ام. "

دلایل مردان برای عشقی که به زنها ابراز میکنند چیست؟ در اینجا فهرستی از اظهار نظرهایی که در Paolo Coelho Newsletter جمع آوری شده است، عنوان میشود.
ما مردها زنها را دوست داریم چون:
*چون همیشه احساس میکنند جوانند، حتی وقتی پیر میشوند.
*چون هر وقت کودکی را میبینند لبخند میزنند.
*چون وقتی مسیر مستقیمیرا طی میکنند همیشه مستقیما" روبرو را نگاه میکنند و هرگز به طرف ما مردان که با لبخند راه را برایشان باز کرده ایم برنمیگردند تا تشکر کنند.
*چون در همسرداری به گونه ای رفتار میکنند که ذهن هیچ غریبه ای به آن راه ندارد
*چون همه ی توان خود را برای داشتن خانه ای زیبا و تمیز بکار میگیرند و هرگز برای کاری که انجام میدهند توقع تشکر ندارند.
*چون هر آنچه که در زندگی خصوصی افراد مشهور اتفاق میافتد را جدی میگیرند.
*چون سراغ مسائل غیر اخلاقی نمیروند.
*چون نسبت به زجری که برای زیباتر شدن تحمل میکنند شکایتی نمیکنند. حتی هنگام استفاده از وسایل خطرناک در سالنهای ورزشی
*چون آنها ترجیح میدهند سالاد بخورند.
*چون فقط عاشق پیش غذاها ی متنوع و رنگارنگ و آرایش ملایم و زیبا هستند در حالیکه ما عاشق نوشیدنیهای مخرب هستیم.
*چون آنها با همان دقت و ظرافتی که میکل آنژ تابلوی Sistine Chapel را کشیده است، به زیبا ساختن خود دقت میکنند.
*چون برای حل مشکلات، روش های خاص خودشان را دارند؛ روش هایی که ما هرگز درک نمیکنیم و همین ما را دیوانه میکند.
*چون دقیقا" وقتی دیگر خیلی دوستمان ندارند، با ترحم به ما میگویند: " دوستت دارم" ؛ تا ما متوجه بی علاقگی آنها نشویم.
*چون وقتی میخواهند در مورد ظاهرشان چیزی بپرسند ترجیح میدهند این سوال را از خانمی بپرسند و خلاصه با این مدل سوالات ما را عذاب نمیدهند.
*چون گاهی از چیزهایی شکایت میکنند که ما هم آن را احساس میکنیم مثل سرما یا دردهای رماتیسمی، به این ترتیب ما میفهمیم که آنها هم مثل ما آدم هستند!
*چون داستانهای عاشقانه مینویسند.
*چون ساعتها وقت خود را با فکر کردن در مورد اینکه چگو نه میتوانند با دیگران سر صحبت را باز کنند، تلف نمیکنند .
*چون در حالیکه ارتش ما به کشورهای دیگر حمله میکند، آنها هم محکم و بی منطق میجنگند و سعی میکنند همه ی سوسکهای دنیا را تا آخرین دانه نابود کنند.
*چون وقتی به آهنگ Rolling Stones با صدای Angie گوش میدهند، چشمهایشان از حدقه بیرون میزند.
*چون آنها میتوانند مثل مردها بلوز و شلوار بپوشند و سر کار بروند، درحالیکه مردها هرگز جرئت نمیکنند دامن بپوشند و بروند سر کار.
*چون همیشه میتوانند یک ایراد بزرگ از زنی که ما گفته ایم زیبا است بگیرند و به ما بقبولانند که بی سلیقه هستیم و اشتباه میکنیم.
*چون ما از آنها متولد شدهایم و به سوی آنها نیز باز میگردیم.
*و پائولو میگوید: ما عاشق آنها هستیم چون زن هستند.....به همین سادگی.
و یکی دیگر از نظرات خوانندههای ما که بسیار زیبا گفته است :
زندگی و افکار ما همیشه حول محور آنها میچرخد، تفکر و روح لطیف آنها، ما را با قدرت به دنیایی دیگر میکشاند که ما هرگز به آن راه نداریم. خندهی آنها و دیدن اشک شادی یا غم آنها، روح ما را نوازش میکند. زنها، از نظر مردها اعجاب انگیز ترین موجودات خلقت هستند و همیشه هم خواهند بود.
سخنان مشاهیر بزرگ جهان درباره زنان
دختران 2 دسته اند : دسته اول آنهایی که زیبا هستند و فورا ازدواج میکنند و دسته دیگر آنهایی که به دانشگاه میروند (شاو)
۰۰/زن از این متأثر نمیشود که به او توجه کنید، بلکه تأثر او از این است که به او توجه کنید و بعد از او دور شوید (تواین)
۰۰/با زنان همانطور که با کودکان سر و کار دارید رفتار کنید ولی همانطور که با ملکه صحبت میکنید با او سخن بگویید (وایلد)
۰۰/کار زن افراط و تفریط است، اگه دوست بدارد از شدت محبت بی زار میشود و وای به حال زمانی که دشمنی پیدا کند (ولتر)
۰۰/از دستپخت زن تعریف کن تا در کنار اجاق خود را قربانی کند ( دیل کارنگی)
۰۰/ازدواج کار خوبی است، ولی بهتر است این کار را انجام ندهید (سامبرست)
۰۰/زن چون کراوات است، هم مرد را زیبا نگه میدارد هم حلقوم او را می فشارد (ویکتور هوگو)
۰۰/بوسه مرد علامت عشق و بوسه زن علامت تسلیم اوست (بال زاگ)
۰۰/در میان جانوران 3 جانور هستند که اکثر اوقات خود را صرف آرایش میکنند گربه-مگس و زن (شارل بوآیه)
۰۰/در زندگی یک مرد 2 روز ارزش دارد : روزی که با زنی آشنا میشود و روزی که او را به خاک می سپارد (ویکتور هوگو)
۰۰/نگهبان زن زشتی اوست (مثل عربی)
۰۰/هرگاه میخواهید از کسی انتقام بگیرید او را به ازدواج ترغیب کنید (برنارد شاو)
۰۰/راز از هر نوعی بر قلب زنان فشاری غیر قابل تحمل می آورد (پوشکین)
۰۰/مردها آنچه را که می شنوند از یک گوش وارد و از گوش دیگر خارج می سازند، اما زنان از 2گوش وارد و از دهان خارج می کنند (برنارد شاو)
۰۰/زن با نگاه خود آتش می افروزد و بیهوده می کوشد تا با اشک خود آنرا خاموش کند (برنارد شاو)
۰۰/گرانقیمتترین انگشتری های جهان، انگشتری نامزدی است، چون مرد پس از خرید آن تا آخر عمر قسط میدهد (چگورا)
۰۰/در برخورد با تازه عروس مردها به صورتش نگاه میکنند و خانمها به لباسش (دیکنز)
۰۰/زنها فقط 2روز می توانند مردها را خوشبخت کنند، روز عروسی و روز مرگ (برنارد شاو)
۰۰/بهترین سفارش نامه زن، زیبایی اوست که در همانجا قابل قبول است (ارسطو)
۰۰/زن، وقتی از یک حقیقت دفاع می کند منطقش بسیار ضعیف و قدرت اثباتش بی تأثیر است . ولی اگر همین زن بخواهد از یک دروغ دفاع کند آن وقت کسی را تاب مقاومت در برابر او نیست (گالیله)
۰۰/شوهری که بیش ازحد به پاکدامنی زن خود می بالد، احمقی است که بیش ازحد خود را فریب می دهد (لاروشنوکو)
۰۰/زن، شیطانی است کامل تر و شیطان تر (ویکتور هوگو)
۰۰/اشک، نیرومندترین ماده سیال روی زمین است (داوینچی)
۰۰/اگر زنی عصبانی شد، یقین کنید که یک کار انجام نشده دارد و چاره اش در این است که به عصبانیت تظاهر کند (دیکنز)
۰۰/برای زن فقط یک بدبختی و مصیبت وجود دارد و او این است که حس کند کسی اورا دوست ندارد (اعرابی)
۰۰/اگر تله به دنبال موش برود، زن نجیب هم دنبال مرد (ضرب المثل سوئدی)
۰۰/مردها را شجاعت به جلو میراند و زنها را حسادت (برنارد شاو) ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد...
خدا سگ را آفرید و به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد. تو یک سگ خواهی بود.
سگ به خداوند پاسخ داد: خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم و خداوند آرزوی سگ را برآورد...
خدا میمون را آفرید و به او گفت: و تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد.و یک میمون خواهی بود.
میمون به خداوند پاسخ داد: بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم. و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.
و سرانجام خداوند انسان را آفرید و به او گفت: تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین.. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد.
انسان گفت: سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خر نخواست ، آن پانزده سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده.
و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد...
و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند…!!!
و پس از آن،ازدواج می کند و سی سال مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می کند ، و مثل خر بار می برد…!!!
و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد...!!!
و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به خانه آن دخترش می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند...!!!
و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست
.jpg)
نمی تونم .... نمی تونم ...
هرجا میرم تو پیش رومی
بین خاطراتم خودم و گم می کنم
چه بیهوده...که تمام خاطراتم تویی
زمان رو میشمارم
حتی زمان یادآور توست
راه می روم
آه ه ه قدمهایت را کنارم حس می کنم، پا به پای من
می نگرم خاموش
خاموشییم را فکر چشمهایت می شکند
گوش می کنم به اواز سکوت
حتی سکوتم و ناقوس خاطراتت خاموش می کند
نمی دانم
نمی دانم...
دارم دست و پا میزنم توی مرگ لحظه ای بی تو
شاید بدنبال راه فراری از این همه بی تو بودن
راهی هست؟؟؟
نمی دانم
نمی دانم
چکنم با توی که در من بودی...
حالا که رفتی گویی هنوز در منی
یا شاید مرا نیز با خود برده ای
به...
نمی دانم
نمی دانم
چکنم..... صدای میاید که باید خورد را نابود کنم
| Design By : Night Skin |


