<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مثل تنهايي شب </title>
<link>http://donyamashog.blogfa.com/</link>
<description>آرزویی زیباتر از تو سراغ  ندارم!!</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 07 Nov 2009 13:44:36 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>مجله خانواده این هفته سری 1</title>
<link>http://donyamashog.blogfa.com/post-414.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;رابطه همزمان با چند نفر: 5 اشتباه بزرگ که باید از آن دوری کنید&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;IMG alt=دنيا hspace=0 src=&quot;http://www.mardoman.net/files/articles//65657193.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt; چرا باید با چند نفر همزمان رابطه داشته باشید: فرض کنید که در یک نقطه از زندگیتان می خواهید ازدواج کنید. این نقطه می تواند 25 سالگی، 30 سالگی یا 35 سالگی شما باشد. همچنین فرض کنید که در سن 21 سالگی به طور جدی به دنبال فردی برای ادامه زندگی می گردید. این یعنی 5 تا 15 سال وقت دارید تا فرد مورد نظر خود را پیدا کنید. 15 سال به نظر کافی می آید اما باید مسئله مدت زمان متوسط یک رابطه و مدت زمان بهبودی بعد از به هم زدن رابطه را هم در نظر داشته باشید. این یعنی اگر بخواهید در آن واحد فقط با یک نفر رابطه داشته باشید، در مدت 15 سال فقط 3 نفر را خواهید شناخت و آخر کار هم مجرد خواهید ماند. مطمئناً هدف شما این نیست. پس توصیه ما این است که باقی عمرتان را هوشمندانه تر سپری کنید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;قانون اول در ایجاد رابطه با چند نفر به طور همزمان و سردرد نگرفتن و دچار دردسر نشدن این است که صادق باشید. بهتر است به طرف مقابلتان بگویید که در حال حاضر جدی به آن دوستی نگاه نمی کنید و فقط قصد آشنایی دارید. رمز موفقیت در هر رابطه داشتن دوستی سالم است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در زیر به 5 مورد از بزرگترین اشتباهاتی که در رابطه با چند نفر به طور همزمان می توانید مرتکب شوید اشاره می کنیم. تا می توانید خودتان را از این اشتباهات دور نگه دارید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;1. هیچوقت هیچکس را به پاتقتان دعوت نکنید. این بزرگترین اشتباهی است که می توانید مرتکب شوید. توصیه ما این است که مکان های محبوبتان را فقط برای خودتان نگه دارید. وقتی دوست جدیدتان را به رستوران یا کافه ای می برید که اکثر اوقات آنجا هستید احتمال دیدن افراد آشنا بالا می رود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;2. ملاقات با والدین؟ اگر با یک نفر به طور خاص در رابطه نیستید، بهتر است ملاقات با خانواده فرد را به بعد موکول کنید. ملاقات با والدین طرف مورد نظرتان باید برای روابط جدی تر باشد. وقتی کسی اصرار می کند که شما را به خانواده اش معرفی کند، قصد دارد که رابطه اش با شما را جدی تر کند. فقط کافی است بگویید &quot;نه&quot;. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;3. حرفی از &quot;عشق&quot; به میان نیاورید. اگر در آن واحد با چند نفر رابطه دارید این اشتباه بزرگی است. اگر برای رسیدن به سکس یا هر چیز دیگر به یک نفر بگویید که دوستش دارید مطمئن باشید که اوضاع خیلی خراب می شود. مردم عشق و دوست داشتن را جدی می گیرند، این را هیچوقت فراموش نکنید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;4. اگر برایتان تمام شده پس تمامش کنید. چرا باید یک نفر را الکی دنبال خودتان بکشید؟ اگر در همان قرار اول فهمیده اید که به دردتان نمی خورد و از او خوشتان نیامده و قرار دوم هم چندان برایتان بهتر از قرار اول نبوده، پس دیگر نیازی نیست آن رابطه را به قرار سوم بکشانید. حقیقت را طوری که ناراحت نشود به طرفتان بگویید و همه چیز را تمام کنید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;5. رابطه جنسی نداشته باشید. رابطه داشتن به این معنا نیست که باید با همه آنها رابطه جنسی هم داشته باشید. اگر تنها هدفتان از رابطه، سکس است، راه های دیگری هم برای پیدا کردن آن وجود دارد. اما اگر واقعاً به دنبال کسی هستید برای رابطه طولانی مدت، هرچقدر هم که سکس وسوسه تان کند اما اینکار را نکنید. سکس رابطه را پیچیده می کند و این جهتی نیست که باید در آن قدم بردارید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سعی کنید فکری روشن و قلبی امیدوار داشته باشید. تفریح کنید و یادتان باشد تا آنجا که می توانید صادق باشید&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ادامه مطلب رو يه نگاه بنداز......&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 13:44:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=donyamashog&amp;postid=414</comments>
<dc:creator>donyamashog</dc:creator>
<guid>http://donyamashog.blogfa.com/post-414.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بنام حق </title>
<link>http://donyamashog.blogfa.com/post-413.aspx</link>
<description>سلام....... ممنون از این همه لطفی که به من دارید... این روزا وقت نکردم موضوع جدید پیدا کنم ... یه کم گرفتاریم زیاد شده........ زود زود میام با آپی که شاید تحولی به همراه داشته باشه..... التماس دعا &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در پناه خدا &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 17:41:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=donyamashog&amp;postid=413</comments>
<dc:creator>donyamashog</dc:creator>
<guid>http://donyamashog.blogfa.com/post-413.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شاهرخ استخري ...... بازيگر سريال دلنوازان </title>
<link>http://donyamashog.blogfa.com/post-412.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;سياوش استخري &quot; hspace=0 src=&quot;http://www.img98.com/images/tognqxnqebri8ybz2e0.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG alt=011 hspace=0 src=&quot;http://www.img98.com/images/je3ihpb0nzwrupzmj03s.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;با عرض پوزش ..... مرسی از دوستای خوبم که یادآوری کردن ..&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 17:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=donyamashog&amp;postid=412</comments>
<dc:creator>donyamashog</dc:creator>
<guid>http://donyamashog.blogfa.com/post-412.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شبی از همین شبها </title>
<link>http://donyamashog.blogfa.com/post-411.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&quot; شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گل ها صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگه آرزو هایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که در تنهایم رویید با حسرت جدا کردم و تو در آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم همین بود آخرین حرفت و من از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمیدانم چرا رفتی؟ نمی دانم چرا شاید خطا کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا تا کی برای چه ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید بعد از رفتنت رسم نوازش در غم خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود بعداز رفتنت انگارکسی حس کردکه من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی حس کرد که من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با اینکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از این همه طوفان و هم پرسش و تردید کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب او خطا کردم من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل میان غصه ای از بغض کوچک یک ابر نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم عادت و پروانگی باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم &quot; &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 26 Oct 2009 16:17:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=donyamashog&amp;postid=411</comments>
<dc:creator>donyamashog</dc:creator>
<guid>http://donyamashog.blogfa.com/post-411.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انرژی مثبت در صحبت کردن</title>
<link>http://donyamashog.blogfa.com/post-410.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG alt=1 hspace=0 src=&quot;http://www.pourali.net/PIX/people-attract-each-other.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نحوه تکلم انسانها بیانگر نحوه تفکر آنهاست. مثبت بیندیشیم و مثبت بگوییم تا انرژی مثبت خود را به دیگران منتقل کنیم.&lt;BR&gt;بگوییم ….&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; ازاینکه وقتتون رو در اختیارم گذاشتید ممنون “”&quot;”&quot;”&quot;”&quot;”&quot; نگوییم ببخشید مزاحمتون شدم&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; طول میکشه تا یاد بگیری “”&quot;”&quot;”&quot;”&quot;”&quot;”&quot; نگوییم هیچ وقت یاد نمیگیری&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; مسئله دارم “”&quot;”&quot;”&quot;”&quot;” نگوییم مشکل دارم&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; مسئله رو خودم حل میکنم “”&quot;”&quot;”&quot;”&quot;”&quot;”&quot; نگوییم مسئله به تو ربطی نداره....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 17:11:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=donyamashog&amp;postid=410</comments>
<dc:creator>donyamashog</dc:creator>
<guid>http://donyamashog.blogfa.com/post-410.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فشیون لباس عروس </title>
<link>http://donyamashog.blogfa.com/post-409.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=01 hspace=0 src=&quot;http://www.img98.com/images/s6mmgci94d4stjjdckkm.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 16:52:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=donyamashog&amp;postid=409</comments>
<dc:creator>donyamashog</dc:creator>
<guid>http://donyamashog.blogfa.com/post-409.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کوچه.... فریدون مشیری</title>
<link>http://donyamashog.blogfa.com/post-408.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;بی تو، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;شوق دیدار تو لبریز شد از جان وجودم &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;شدم آن عاشق دیوانه که بودم &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;باغ صد خاطره خندید &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;عطر صد خاطره پیچید &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;ساعتی بر لب آن جوی نشستیم &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;من همه محو تماشای نگاهت &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;آسمان صاف و شب آرام &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;بخت خندان و زمان رام &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;خوشه ماه فرو ریخته در آب &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;شاخه‌ها دست بر آورده به مهتاب &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;شب و صحرا و گل و سنگ &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;همه دل داده به آواز شباهنگ &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;یادم آید، تو به من گفتی: &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;از این عشق حذر کن &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;آب، آئینه عشق گذران است &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;باش فردا، که دلت با دگران است &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن! &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;با تو گفتم: &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;حذر از عشق ندانم &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم... &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;روز اول که دل من به تمنای تو پر زد &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;چون کبوتر لب بام تو نشستم &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;تو به من سنگ زدی، من نرمیدم، نگسستم &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;باز گفتم: که تو صیادی و من آهوی دشتم &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;تا بدام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;حذر از عشق ندانم، نتوانم &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;اشکی از شاخه فرو ریخت &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;اشک در چشم تو لرزید &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;ماه بر عشق تو خندید &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;پای در دامن اندوه کشیدم &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;نگسستم، نرمیدم &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;رفت در ظلمت شب، آن شب و شبهای دگر هم &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;بی تو، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;خسته شی چه میکنی؟ دلت از بار غصه سنگین شه چه می کنی ؟ دیگه روزها زیبائی چندروز پیش رو نداره؟؟ حتی نفس کشیدنم بی هدف میشه چه میکنی ؟ ؟ به پوچی رسیدم ... نیستی ... با این همه که خودم راه حل میدونم الان در مانده شدم.... التماس دعا&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 16 Oct 2009 15:33:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=donyamashog&amp;postid=408</comments>
<dc:creator>donyamashog</dc:creator>
<guid>http://donyamashog.blogfa.com/post-408.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چه لذتى دارد  حجاب!....</title>
<link>http://donyamashog.blogfa.com/post-407.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG alt=حجاب hspace=0 src=&quot;http://maroofyaran.net/images/hijab01.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نمى‏دانید؛&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى سیاهى چادرم،&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دل مردهایى كه چشمشان به دنبال خوش‏رنگ‏ترین زن‏هاست را مى‏زند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نمى‏دانید چقدر لذت‏بخش است وقتى وارد مغازه‏اى مى‏شوم و مى‏پرسم:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; آقا! اینا قیمتش چنده؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و فروشنده جوابم را نمى‏دهد؛&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دوباره مى‏پرسم: آقا! اینا چنده؟ فروشنده كه محو موهاى مش‏كرده زن دیگرى است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمى‏بیند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; باز هم سؤالم بى‏جواب مى‏ماند و من، خوشحال، از مغازه بیرون مى‏آیم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نمى‏دانید؛&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى مردهایى كه به خیابان مى‏آیند تا لذت ببرند، ذره‏اى به تو محل نمى‏گذارند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نمى‏دانید؛&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش، در خیابان قدم مى‏زنید؛ در حالى كه دغدغه این را ندارید كه شاید گوشه‏اى از زیبایى‏هاتان، پاك شده باشد و مجبور نیستید خود را با دلهره، به نزدیك‏ترین محل امن برسانید تا هر چه زودتر، زیبایى خود را كنترل كنید؛زیبایى از دست رفته‏تان را به صورتتان باز گردانید و خود را جبران كنید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نمى‏دانید؛&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان و دانشگاه و... راه مى‏روید و صد قافله دل كثیف، همره شما نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; نمى‏دانید؛&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاك و افكار پلید مردان شهرتان نیستید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نمى‏دانید؛&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى كرم قلاب ماهى‏گیرى شیطان براى به دام انداختن مردان شهر نیستید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نمى‏دانید؛&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى مى‏بینى كه مى‏توانى اطاعت خدایت را بكنى؛ نه هوایت را.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; نمى‏دانید؛&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان راه مى‏روید؛ در حالى كه یك عروسك متحرك نیستید؛ یك انسان رهگذرید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نمى‏دانید؛&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد این حجاب!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 13 Oct 2009 12:50:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=donyamashog&amp;postid=407</comments>
<dc:creator>donyamashog</dc:creator>
<guid>http://donyamashog.blogfa.com/post-407.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یاد گرفته ام</title>
<link>http://donyamashog.blogfa.com/post-406.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=غريبه hspace=0 src=&quot;http://soutalmahdi.persiangig.com/mahdi1.bmp&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;همه چیز را یاد گرفته ام ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو نگرانم نشو !! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همه چيز را یاد گرفته ام ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو نگرانم نشو !! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همه چيز را یاد گرفته ام ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یاد گرفته ام که بی تو بخندم..... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم .... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که چگونه.....! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و نمی خواهم که هيچ وقت یاد بگیرم .... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو نگرانم نشو !! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فراموش کردنت&quot; را هيچ وقت یاد نخواهم گرفت . &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 05:06:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=donyamashog&amp;postid=406</comments>
<dc:creator>donyamashog</dc:creator>
<guid>http://donyamashog.blogfa.com/post-406.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کامپیوتر را با نت پد به حرف بیاورید</title>
<link>http://donyamashog.blogfa.com/post-405.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;شاید برای اکثر شما ها موضوع جدیدی نباشد هر چند فکر نمی‌کنم برای به حرف در آوردن کامپیوتر از ترفند زیر استفاده کنید اما خیلی های دیگر هستند که اصلآ خبر ندارند اینکه کامپیوتر یک متن انگلیسی را بخواند چقدر ساده است و وقتی می‌بینند حسابی ذوق زده می‌شوند ، یک نمونه‌اش را چند سال پیش خودم دیدم. چند تا از دوستانم حسابی ذوق کرده بودند و تند و تند عبارت های مختلف را می‌نوشتند تا ببینند کامپیوتر چطور آنها را تلفظ می‌کند.&lt;BR&gt;ابتدا یک پنجره‌ی جدید نت پد باز کنید و متن زیر را عینآ در آن کپی کنید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://zangoole.com/images/text2speech_notepad.png&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;Dim message, sapi&lt;BR&gt;message=InputBox(&quot;Enter the text you want spoken&quot;,&quot;SpeakThis&quot;)&lt;BR&gt;Set sapi=CreateObject(&quot;sapi.spvoice&quot;)&lt;BR&gt;sapi.Speak message&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حالا کافیست فایل را با پسوند vbs ذخیره کنید و آن را اجرا کنید.&lt;BR&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://zangoole.com/images/text2speech_save.png&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در پنجره‌ی باز شده متن مورد نظر را وارد کنید تا کامپیوتر آن را برایتان تلفظ کند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://zangoole.com/images/text2speech_input.png&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کد بالا از یکی از API های مایکروسافت به نام SAPI استفاده می‌کند.&lt;BR&gt;(Speech Application Programming Interface)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;راه ساده تر؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از منوی استارت وارد کنترل پنل شده سپس Speech را انتخاب کنید ، در پنجره‌ی باز شده می‌توانید متن مورد نظرتان را تایپ کنید و روی Preview Voice کلیک کنید تا کامپیوتر آن را برایتان بخواند همچنین می‌توانید سرعت خواندن را هم تنظیم کنید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://zangoole.com/images/text2speech_help.png&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://zangoole.com/images/text2speech_cpanel.png&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;می‌توانید از سایت iSpeech.org هم برای این کار با کیفیت بهتر استفاده کنید. متن را در سایت وارد می‌کنید و صدای آن را دریافت می‌کنید و البته قابلیت های فراوان دیگری هم دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به فناوری‌ای که ما در این پست از آن استفاده کردیم اصطلاحآ Text 2 Speech می‌گویند. می‌توانید برای کسب اطلاعات بیشتر جستجویش کنید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شیطونی کنیم؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کد ذکر شده در بالا را به صورت زیر تغییر دهید:&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;Dim sapi&lt;BR&gt;Set sapi=CreateObject(&quot;sapi.spvoice&quot;)&lt;BR&gt;sapi.Speak &quot;Hello Babak, I&apos;m your computer , I can talk to you&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;(متن داخل گیومه را به دلخواه خود تغییر دهید) حالا فایل را مثل مرحله های گذشته با پسوند vbs ذخیره کنید و در پوشه‌ی استارت آپ کاربر های دیگر کامپیوتر یا دوستتان قرار دهید. دفعه‌ی بعد که کامپیوترش را روشن کند پیغام شما برایش پخش می‌شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;(مثال: c:\Documents and Settings\Babak\Start Menu\Programs\Startup)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 03 Oct 2009 17:38:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=donyamashog&amp;postid=405</comments>
<dc:creator>donyamashog</dc:creator>
<guid>http://donyamashog.blogfa.com/post-405.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
